به سوی خط حسینی
امام موسی صدر - ترجمه احمد ناظم
 

روز شهادت امام‌حسین(ع)، پیش از هر چیز باید با تمام وجود به حقیقت این مناسبت و اهداف و ابعاد این مناسبت توجه کنیم. این وظیفه، پیش از هر شخص دیگری، بر ما واجب است؛ زیرا حسین پیش از هر کس دیگری، متعلق به ماست. امام‌حسین(ع) هدف خود را از این سفر که به شهادتش انجامید، بیان کرده است و لازم نیست ما درباره هدف او اجتهاد یا استنباط کنیم. هنگامی‌که از مدینه بیرون می‌‏آمد، فرمود: «انّی ما خرجتُ أشرا و لا بَطرا و لا ظالما و لا مُفسدا: من از روی سرمستی و سرخوشی یا برای ستمگری و فسادانگیزی قیام نکرده‌ام. انما خرجتُ لطلب الاصلاح فی امّـه جدی، اریدُ أن آمُر بالمعروف و أنهی عن المُنکر: بلکه می‌خواهم در امت جدم اصلاح کنم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.»

از لحظات آغازین قیام هدف روشن بود. این قیام برای مطالبه خلافت و حکومت و یا برای فتنه‏انگیزی و آشوب‏طلبی در امت نبود. دشمنی حسین(ع) با یزید و یاران یزید، ناشی از خصومت‌های دیرینۀ قبل از اسلام میان بنی‏امیه و بنی‏هاشم نبود؛ زیرا این مسائل پایان یافته بود. دست‌کم این بود که پیامبر و فرزندان و اصحاب ایشان این دشمنی‌ها را فرو گذاشته بودند؛ بنابراین، قیام امام‌حسین(ع) جز برای اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر نبود. قیام او قیامی برای پاسداری از دین خدا و برپایی نماز و دادن زکات و امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح جامعه اسلامی بود. آخرین سخنی هم که امام در پایان این سفر فرمود، یعنی هنگام شهادت این بود: «ان کان دینُ مُحمد لم یستقم الا بقتلی فیا سُیوفُ خُذینی: اگر دین محمد جز با کشته شدن من اصلاح نمی‌‏شود، پس ‌ای شمشیر‌ها مرا دریابید!» این جمله در ابتدای این سفر نیز از او نقل شده است.

در هدف امام شکی نیست. این سفر دشوار و فداکاری بزرگی که هیچ فداکاری دیگری شبیه آن نیست، در راه دین بوده است. هر کس دین دارد، حسین برای او و خدمت به او و در راه او کشته شده است و از این رو او را «ثار‌الله» می‌‏نامند. خدا که خون ندارد، کشته نمی‌‏شود، ولی شهید برای کسانی که به دین خدا ایمان دارند و در مسیر خدا حرکت می‌‏کنند، شهید می‌‏شود.

شهادت حسین(ع) برای هر انسان مـؤمن اسـت و هرچـه ایمـان انسان بیشتر شود، اختصاص حسین(ع) به او بیشتر می‌‏شود. کسی که از یک درجه ایمان برخوردار است، حسین یک درجه به او اختصاص دارد، و کسی که مثلا ده درجه از ایمان برخوردار است، حسین نیز به اندازه ده درجه به او اختصاص دارد. وقتی من می‌‏گویم کسانی که نماز می‌‏خوانند و به مسجد می‌‏آیند و شعائر الهی را به‌پا می‌دارند، حسین پیش از هر کسی اختصاص به آنان دارد، سخنی به گزاف نگفته‏ام و مبالغه نکرده‏ام؛ زیرا با خواندن نماز و اجتماعات مذهبی و برپا داشتن شعائر الهی، ما همگی ادعا می‌کنیم که مؤمن هستیم و به‌‌ همان اندازه که ادعا می‌کنیم، حسین متعلق به ماست؛ زیرا او برای ما و دین ما و خط ما و رفتار ما کشته شد. اندوهی که شما درباره حسین احساس می‌‏کنید، نشانه ایمان شماست و اگر به او احساسی نداشته باشید و بی‏اعتنایی کنید، نشانه بی‏ایمانی شماست؛ از این ‌روی امام تأکید می‌‏کند: پیروان ما کسانی هستند که به سبب اندوه ما اندوهگین و به سبب شادی ما شاد می‌‏شوند. ما در این روز‌ها، سخت احساس غم و اندوه می‌‏کنیم، بیش از وقتی که عزیز یا دوست یا خویشاوندی را از دست داده باشیم. چرا اندوه بر حسین بیشتر است؟

مبالغه نمی‌‏کنم و شعر هم نمی‌‏گویم؛ این حقیقت است. انسـان وقتی یکی از دوستان یا نزدیکان را از دست می‌‏دهد، ناراحت می‌‏شود؛ چرا؟ چون پناه یا تکیه‏گاه یا عزت خود یا سرپرست یا پیشتیبان مالی خود را از دست داده است. خدمات حسین به دین فرا‌تر از هر خدمت دیگری است. خدمت هیچ‌کس، از برادر و پدر و خویش و دوست و یاور، مانند خدمات حسین نیست. وقتی من برای پدرم اندوهگین می‌‏شوم، باید برای حسین بیشتر اندوهگین شوم. پدر بودن حسین برای من، فرا‌تر از پدر بودن پدرم برای من است؛ بنابراین ما صبح و عصر و شب و همه وقت، مجلس عزا به‌پا می‌‏کنیم تا نشان دهیم که اندوه ما بر حسین، فرا‌تر از هر اندوه دیگری است. ما برای از دست دادن عزیزانمان یک یا دو بار یا یک هفته، چهل روز یا یک سال، مراسم عزا می‌‏گیریم؛ ولی برای حسین(ع) این مراسم هر سال صبح و عصر و شب، برگزار می‌‏شود. این نشانه چیست؟ نشانۀ آن است که می‌‏خواهیم افزون بر زبان، با عمل خود نیز ثابت کنیم که ما عظمت این مصیبت و اندوه بسیار آن را و تأثیر عمیق این شهادت را در دل خود احساس می‌‏کنیم.

ما قدردان فداکاری‏ حسینیم

حسین(ع) پیش از آنکه شهید دیگران باشد، شهید ماست. ما ناراحتیم، چون چیزی را که متعلق به ما بوده، از دست داده‏ایم. ما پدر و مادر و دوست و یاور و تکیه‏گاه و عزت و سرپرست و همه‌چیز خود را از دست داده‏ایم، به‌ویژه آنکه احساس می‌‏کنیم او برای ما فداکاری کرده است. ممکن است کسی برای حفظ مال شما کشته شود یا برای حفظ عزت و آبروی شما کشته شود؛ ولی حسین برای حفظ همه اینها کشته شد. احساس اندوه عمیق ما در واقع احساس قدردانی عمیق است. ما احساس می‌‏کنیم که مدیون حسین هستیم و نمی‌‏توانیم دین خود را ادا کنیم. او خدمتی کرده و فضل و منتی بر ما دارد که هیچ‌چیز با آن برابری نمی‌‏کند و ما توان جبرانش را نداریم.

با توجه به این مقدمه، ما نخستین عزاداران و ماتم‌زدگان بر امام‌حسین(ع) هستیم و نخستین کسانی هستیم که قدردان فداکاری‏های اوییم. از این روی باید خدماتی انجام دهیم، نه برای جبران و غرامت، چراکه او فداکاری نکرده تا چیزی در قبال آن از ما بخواهد. خدمت ما به حسین تأکیدی است بر موفقیت و پیروزی او در جهاد. ما وقتی اهداف امام‌حسین(ع) را محقق می‌‏کنیم، در حقیقت بر پیروزی حسین(ع) می‌‏افزاییم.

حسین برای چه شهید شد؟ برای دیـن. پـس هرچـه دیـن مـا بیشتر و عمیق‏‌تر شود، حسین پیروز‌تر بوده است. اگر در جهان یک درجه از دین وجود داشته باشد، حسین صد درجه پیروز شده است و اگر صد درجه از ایمان وجود داشته باشد، پیروزی حسین به‌مراتب بیشتر بوده است. درست است؟

ما پیش از هر کس دیگر باید پیام عاشورا را درک کنیم. چرا گریه می‌‏کنیم؟ چرا اندوهگینیم؟ باید بفهمیم وظیفه ما در برابر این مسئله چیست؟ این وظیفه باید نمود پیدا کند و در کار‌ها و احساسات و زبان و نیت ما ظهور یابد؛ زیرا ما نخستین کسانی هستیم که از فداکاری‏های حسین قدردانی می‌‏کنیم، برای او اندوهگین می‌‏شویم و برای تحقق اهداف او تلاش می‌‏کنیم. وقتی به این فکر می‌‏کنیم که حسین(ع) چیزی برای خود نگه نداشت و از بذل مال و آبرو و خانواده و کودکان و دوستان و یاران خودداری نکرد و همه‌چیزش را فدا کرد، درمی‏یابیم که خدمات او برابر با همۀ خدمات است. آیا حسین پسرش را دوست نداشت؟ آیا تنها من و شما فرزندانمان را دوست داریم؟ چطور فرزندش را دوست نداشت، درحالی‌که بر سر پیکر بی‏جان علی‌اکبر آشکارا گفت: «عَلی الدّنیا بعدک العَفا: پس از تو دنیا هیچ ارزشی ندارد!» آیا درک نمی‌‏کرد که پسرش جوان است و نمی‌‏خواهد کشته شود؟ وقتی بر سر پیکر عباس رسید، آیا برادرش را دوست نداشت؟ آیا وجود این برادر و قدرت و تأثیر او را در زندگی درک نمی‌‏کرد؟ چقدر او برای این برادر زحمت کشیده بود؟ از این‌ رو، در رویارویی با مصیبت او گفت: «اکنون کمرم شکست!»

امام‌حسین(ع) برادران و فرزندانش را دوست داشت، زندگی را دوست داشت، آسایش را دوست داشت، همه نعمت‏های خداوند را در روی زمین دوست داشت؛ ولی برای من و شما از قربانی کردن هیچ‌یک از آنان فروگذار نکرد و هر آنچه داشت، برای سعادت ما فدا کرد. وظیفه ما در برابر این خدمت چیست؟ اگر من یک ساعت از آسایش یا وقت خود را فدا کنم یا از برخی عادات خود دست بردارم یا واجبات را ادا کنم و گناهان را ترک کنم، آیا کار دشواری انجام داده‏ام؟ هر چقدر هم این کار‌ها دشوار باشد، حسین(ع) دشواری‏‌ها و سختی‏های بیشتری تحمل کرده است. کسی نگوید من به فلان گناه عادت کرده‏ام، چگونه از من می‌‏خواهید آن را ترک کنم؟ این کار دشوار است. این کار هر چقدر سخت باشد، حسین(ع) کاری بسیار سخت‏‌تر از آن انجام داد. می‌‏گویی: سخت است که بخشی از وقت خود را مثلا به نماز یا حج یا ادای حقوق اختصاص دهم؟ می‌‏گویم: وضعیت حسین(ع) سخت‏‌تر و دشوار‌تر از وضعیت تو بود، ولی خودداری نکرد. «هل جزاءّ الاحسان الا الاحسان: آیا پاداش نیکی جز نیکی است؟» (الرحمن، ۶۰) حسین به شما نیکی و خدمت کرد، آیا شما نمی‌‏خواهید با عملی ساختن اهداف حسین(ع) به خود نیکی کنید؟

نیازمند حسینی بودن

به‌‌ همان اندازه که در ایـن روزهـا احسـاس مصـیبت و انـدوه عمیق و نیز احساس قدردانی فراوان می‌‏کنیم، به‌‌ همان اندازه باید در زندگی و اوضاع‌مان بازنگری کنیم و خط تازه‏ای برای رفتار و سلوک‌مان برگزینیم؛ باید تجسم حسینی بودن روی زمین باشیم. در این زمان چقدر ما نیازمند حسینی بودن هستیم. حسینی بودن یعنی اینکه انسان به اوج فداکاری و بخشش و وفاداری و خدمت برسد، بیشترین خدمت و عطا و بخشش از او به دیگران برسد، به بالا‌ترین مرتبۀ عفو و گذشت برسد. تصور می‌کنید که وقتی عصبانی می‌‏شوید، خیلی سخت است که از غرور و خودخواهی خود دست بردارید؟ درست است که این کار سخت است، ولی آیا آنچه حسین انجام داد، برایش سخت نبود؟ بنابراین در سایه یاد حسین و در سالگرد شهادت حسین می‌‏کوشیم تا دوباره زندگی خود را اصلاح و تنظیم کنیم.

برادران! اوضـاع داخلی و خارجی‏ ما به هیچ شکل مطلوب نیست. هیچ ‌یک از کمالات نفسانی در ما وجود ندارد و در برابر جهانیان نیز امتیاز و کمال نداریم. هیچ عزت و افتخاری نداریم؛ هیچ آرمان‌گرایی در اخلاق نداریم؛ هیچ آرمان‌گرایی در زندگی و برخورد با دیگران نداریم؛ آرمانی در تربیت فرزندان نداریم؛ اوضاع نامطلوبی داریم. مسئول این وضعیت خود ما هستیم: «ذلک بما قدّمت أیدیکُم و أن الله لیس بظلّام للعبید: این به کیفر اعمالی بود که پیش از این کرده بودید و خدا به بندگانش ستم روا نمی‌دارد.» (انفال، ۵۱).

خدا متعلق به هیچ فرد یا امت خاصی نیست. ما خود مسئول وضعیت خود هستیم و خود قادر به تغییر آن هستیم. این فرصت، یعنی ایام عاشورای ‌حسینی، فرصت خوبی برای تغییر همه اوضاع است؛ چون زیربنا و اساس و خطوط اصلی زندگی ما و راهی که در زندگی می‌‏پیماییم، اشتباه است، چون راه حسین نیست. از امروز و در پرتو نام و یاد حسین، می‌توانیم در راه حسین حرکت کنیم و در خط او گام برداریم و شهادت حسین(ع) را گرامی بداریم و بر مصیبت بزرگی که از حسین(ع) به ما رسیده است، اندوهگین باشیم و این مصیبت را جبران کنیم. چگونه می‌‏توانیم حسینی باشیم و در خط حسین حرکت کنیم؟ وقتی که فداکاری کنیم، خدمت کنیم، بکوشیم و از چیزی فروگذار نکنیم. به تمام معنا از غرور و خودخواهی خود دست برداریم. ما تجربه‏هایی را پیش چشم داریم. تجربه فلسطین را که در برابر دیدگانمان است، تصور کنید. دولت‏‌ها و گروه‏‌ها و ملتها و جنگ‌افزار‏‌ها و ثروت‏‌ها و میلیون‏‌ها انسان نتوانستند کاری انجام دهند؛ ولی چند نفر فدایی از جان گذشته و جان بر کف توانستند این جماعت را به حرکت درآورند و کیان این کشور را حفظ کنند. عده آنان پانصد یا چهارصد نفر است. همین قدر می‌‏دانیم که کم‌شمار هستند و گروهی اندک از مردمند. اینها را می‌‏گویم تا خود را کوچک و حقیر نشماری و نگویی من در عرصه زندگی چه کاری می‌‏توانم صورت دهم؟ همه کار می‌‏توانی انجام دهی، به شرط آنکه در خط حسین(ع) باشی و بتوانی آنچه از تو می‌‏خواهند، آنچه راه مبارزه از تو می‌‏طلبد، آنچه درگیری‏های زندگی اقتضا می‌‏کند و هر آنچه لازم است، تقدیم کنی.

ما اگر توانستیم از راحتی خود چشم بپوشیم و به کار و تلاش بپردازیم و اگر توانستیم از عادت‏های خود دست برداریم، می‌‏توانیم تعالی پیدا کنیم. اگر توانستیم کینه‏های خود را کنار بگذاریم، می‌‏توانیم به مرتبه‏ای بالا‌تر برسیم و با یکدیگر دوستی کنیم و برادر باشیم و دست یاری به هم بدهیم. اگر عادت‏های عمومی خود را کنار گذاشتیم، یعنی از اینکه بگوییم این خواست مردم است و مُد‌ها و جریان‏‌ها و موجهای اجتماعی این چنین است، دست برداریم. آیا حسین(ع) بر خلاف جریان حرکت نکرد؟ آیا در برابر ستمگران از بزرگ و کوچک و با همه سلاح‌‏‌ها و سپاهیان و افکار و آرا و خدمات و تبلیغات آنان نایستاد؟ او به تنهایی با این جریان‏‌ها و جبهه‏‌ها مخالفت کرد و از بذل هیچ‌چیز دریغ نورزید و همه‌چیز را تقدیم کرد. اگر می‌‏خواهیم به خط حسین و هدف حسین برسیم و شکـوه و عزت خود را بازیابیم و زندگی خود را احیا کنیم، باید در راه حسین(ع) حرکت کنیم. اما اگر می‌‏خواهی آسایش و ثروت و خوشبختی و خودخواهی و اخلاق خود را نگه داری، در‌‌ همین موقعیتی که هستی، می‌‏مانی و سر سوزنی تغییر نمی‌‏کنی. تو از بیست سال پیش تا کنون همین بوده‏ای و از امروز تا بیست سال دیگر نیز همین خواهی بود تا اینکه بمیری و همه بمیریم. اگر می‌‏خواهی همان‌گونه که بوده‏ای باشی، هدفت را مشخص کرده‏ای و هدف کوچکی برای خود مشخص کرده‏ای و همچون سنگ یک‌جا مانده‌ای و تغییر نکرده‏ای! ولی هر اندازه تلاش کنی تا بالا‌تر روی و تعالی ‌یابی و پیشرفت کنی، می‌‏توانی بخشی از خودبینی خود را کنار بگذاری.

در این روز و در سایه نـام و یـاد حسـین بـزرگ، مـی‏تـوانیم صفحه جدیدی از زندگی خود را ورق بزنیم. این نکته را به خودم و شما متذکر می‌شوم که ما در آستانه فصلی جدید از زندگی هستیم، در برابر فرصتی تازه از زندگی هستیم. می‌‏توانیم رفتار و مسیر خود را عوض کنیم و به‌‌ همان سویی برویم که حسین(ع) رفت و به وضعیتی بهتر از آنچه امروز داریم، برسیم. برای اینکه به این هدف برسیم، باید با نام و یاد حسین(ع) زندگی کنیم و در مجالس عزاداری حضور یابیم و گوش کنیم و به فکر فرو رویم و به خود آییم و غم و اندوه در رفتار و لباس و خانه و شب‏زنده‏داری ما نمود پیدا کند و به این شکل با نام و یاد حسین(ع) زندگی کنیم. برای انسان سخت است که خود را تغییر دهد؛ ولی وقتی صحنه‏های باعظمت کربلا را به یاد می‌آوری و این مصیبت‏‌ها و فداکاری‏‌ها و خدمات را به یاد می‌‏آوری، به یکباره تکانی می‌خوری و دگرگون می‌شوی. پیش از ما نیز جماعتی در چنین روزی دگرگون شده‌اند. عبیدالله‌ بن ‌حرّ جعفی، مردی گمراه بود؛ ولی در چنین روزهایی یکباره به خط حق تغییر مسیر داد. چنین چیزی ممکن است. در این فرصت می‌‏توانیم برنامه جدیدی در پیش بگیریم و زندگی شخصی و عمومی خود را اصلاح کنیم و برای امت و فرزندان خود، عزت و سربلندی به ارمغان آوریم. می‌‏توانیم این وضع را تغییر دهیم. شما مسجدیان و نمازگزاران و روزه‏داران و برپادارندگان شعائر الهی، از دیگران مقدم هستید. شما شروع کنید. این زندگی نیست، بلکه مرگ تدریجی است. زندگی با گرفتاری و خواری و کینه‏توزی و مصیبت و منتظر حرکت دیگران ماندن تا آنان سرنوشت ما را تعیین کنند، زندگی نیست، مرگ است، و خدا و پیامبرش هرگز برای ما چنین نخواسته‏اند و ما باید نخستین کسانی باشیم که تلاش می‌‏کنیم و تغییر می‌‏دهیم و آغاز می‌‏کنیم؛ زیرا ما به‌‌ همان اندازه که دین داریم، به‌‌ همان اندازه متعلق به حسین هستیم و به‌‌ همان اندازه و بیش از دیگران، حسین به ما تعلق دارد. پس بیاییـد از همـین روزهـا آغـاز کنـیم. بـی‏گمان خداوند نیز از ما دستگیری خواهد کرد و به ما توفیق خواهد داد و ما را از یاران حسین(ع) قرار خواهد داد.

نسخه مناسب چاپ