بیت‌المال؛ نه بیت‌الحال!
ـ همة دارها از چوب نباشد؛ منصب و بلندیِ دولتِ دنیا نیز داری عظیم است!

«حضرت مولانا»

برای ما شیعیانْ کتابی که پس از قرآن مجید اهمیّت والایی دارد و به آن احترام می‌گذاریم و گرامی‌اش می‌داریم «نهج‌البلاغه» است. کتابی حاوی و دربردارندة شماری از خطبه‌ها و نامه‌ها و جمله‌ها و عبارت‌های پُرمغز و پُرمعنی مولانا حضرت علی علیه السّلام.

این کتاب پُربار که نه فقط نزد هیچ مسلمانی، ناآشنا و گم‌نام نیست؛ بل نزد بسیاری از معتقدان به سایر کیش‌ها و دیگر دین‌ها و حتّا پیشِ خیلی از سکولارها و بی‌دین‌ها، شناخته‌شده است؛ و این می‌تواند باعث فخر و مایة مباهات ما باشد.

امّا نکتة تأسف‌بار این‌جاست که ما فقط مطالب نهج‌البلاغه را «مطالعه» می‌کنیم و زود از آن رد می‌شویم، انگار که داریم داستان می‌خوانیم! غافل از این که نهج‌البلاغه، مجموعه‌ای از دقایق مهم و حسّاسِ زندگیِ‌های فردی و اجتماعی است و در زمینه‌های گوناگون دینی، اخلاقی، رفتاری، سیاسی، نظامی، اقتصادی و حقوقی بحث می‌کند.

در کمتر خطبه و نامه و سخنی از پیشوای رادمردان، امام پرهیزگاران و مولای مؤمنانْ از حقّ و حقوق مردم سخن به‌میان نیامده و سفارش نشده است. هر جای نهج‌البلاغه را مرور کنی، دغدغة امام(ع) را می‌توانی ببینی. حقی که فقط در زمان صلح و تندرستی و آسایش توصیه نمی‌شود؛ در همة لحظه‌های پُراضطراب جنگ‌ها و پیکارها و حتّا در بستر شهادت و سرانجام در وصیت‌نامه‌شان. حقّْ زمان نمی‌شناسد؛ آن را باید ادا کرد… و مسئولانِ ریز و دُرشت که وظیفة سنگینی دارند!

امام(ع) حقّ داشتند که نگران حقوق مردم ـ چه مسلمان و چه غیرِ آن ـ باشند، چرا که دوران خلافت پیش از خود را دیده بودند که چگونه بیت‌المال بازیچه‌ قرار گرفته بود و از روی هوی و هوسِ شخصی، مورد دست‌درازی قرار ‌گرفته بود و عده‌ای با آن از ریزترین تا بزرگ‌ترین خواست‌های ناحق خود را برآورده کرده بودند، از این ‌رو وقتی او با اصرار و فشارِ مردمِ جان به لب‌ رسیده، خلافت را به ‌دست گرفتند، نخستین جمله‌ای که برای حفظ بیت‌المال بر زبان راندند، این بود:

ـ وَ‏‎ ‎اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِکَ بِهِ‎ ‎الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ‎ ‎عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَقُ‎.‎ (به‎ ‎خدا سوگند اگر آن املاک را بیابم به مسلمین بر مى‏گردانم؛ گرچه مهریة زنان‎ ‎شده باشد، یا با آن کنیزها خریده باشند. زیرا گشایش امور با عدالت است، کسى‎ ‎که عدالت او را در مضیقه اندازد، ظلم و ستم مضیقة بیشترى براى او ایجاد‎ ‎مى‏کند.)*‏

امام(ع) گفتة خود را عملی کردند؛ زیرا که برای او پس از حقِّ خدا، حقِّ مردم در اولویت قرار داشت؛ و ادای حقّ مردم، یعنی ادای حقّ خدا؛ یعنی یکتاپرستی؛ یعنی توحید ناب.

امام(ع) در زمان خلافت کوتاه‌شان، بیش از هر کس دیگری کار کردند؛ امّا هرگز به اندازة یک پول سیاه، از آن خزانة پُر و پیمان، برای خود و خانواده و اطرافیان‌شان برنداشتند و خرج نکردند. او به هنگام وقت اداری در «بیت‌المال»، وقت و بی‌وقت هوس خوردنِ دَ‌م‌‌نوش و شکلات صبحانه و بیسکویت عصرانه و میوه و آب‌میوه و پاستیل و دیگر تنقلات از کیسة بیت‌المال نکردند. او وقتی مأمورِ رفتن به جایی می‌شدند، یک روز مأموریت خود را ۳ الی ۵ روز نمی‌نوشتند و به جز آن شام و صبحانه و ناهار و خوردنی‌های بین‌ راه‌شان را در رستوران‌ها و هتل‌ها به خرج بیت‌المال نمی‌خوردند. او در زمان به دست‌گرفتن خلافت مردم از شرق تا غرب کرة ‌زمین (از چین تا اسپانیا)، از خانة سازمانی استفاده نکردند و دستور نمی‌دادند بهترین و به‌روزآمدترین وسایل و امکانات یک زندگی مرفه را برای‌شان ساخته و پرداخته کنند. حقوق و درآمد ماهیانة او به عنوان خلیفه، با حقوقِ یک روستایی دورافتاده از مدنیّت که حتّا چه بسا نام امام(ع) هم به گوش‌اش نخورده بود، یک‌سان بود. هرگاه میهمانی دولتی از جاهای دیگر بر او وارد می‌شد، به خرج و هزینة بیت‌المال، سرِ کیسه را شُل وگوسفند جلوی پای او قربانی نمی‌کردند و ده‌ها کیلو برنج اعلا و عسل طبیعیِ محلیِ درجه‌یک را پیشکش نمی‌کردند….

کاش نهج‌البلاغه را نه به عنوان سرگرمی که حقیقتاً به عنوان یک منشورِ جامعِ دینی و انسانی مورد مدّاقه قرار دهیم و بیشتر از آن‌چه که پیشتر گمان می‌کردیم، به آن بپردازیم. به‌ویژه آن‌هایی که پُست‌هایی را اشغال کرده‌اند و مسئولیت‌هایی را عهده‌دار شده‌اند.

کاش در اداره‌ها و نهادها و سازمان‌ها و وزارتخانه‌ها، کسانی بودند که مو را از ماستِ عملکردِ مدیران و رئیسانِ ریز و دُرشت بیرون می‌کشیدند و سرسختانه مدافع بیت‌المال می‌بودند… کاش!

گودرز گودرزی (مجید) ـ الیگودرز

پی‌نویس:

* نهج‌البلاغه؛ خطبة ۱۵٫

نسخه مناسب چاپ