نقش ایرانـى ها در فلسفه یونانى -۲
تأثیر مستقیم
رضا مهریزی
 

پروفسور راداکریشنان در تاریخ فلسفه خود چنین بیان می‌کند: «در میان ایرانیان تفکراتی در زمینه حقایق جاودان هستی وجود دارد که فلسفه قدیم یونان از آن متأثّر شده است. هم‌چنان که آیین مهر و آیین مانی در ایران تحت تأثیر دین زردشت برخاستند و بعداً وارد اروپا شدند و افکار فلسفی غرب را به شدت زیر نفوذ خود آوردند»۱۱
یکی دیگر از این افراد، فرانس کومون است، که پیشتر به مناسبتی نام او ذکر شد، وی که تتبعات گسترده‌ای در خصوص تأثیر فرهنگ شرق بر غرب کرده است، در کتاب مهم و ارزشمند خود با نام «ادیان شرقی در کافرکیشی رومی» چنین می‌نویسد: «فتوحات کوروش و داریوش توجه یونانیان را به آموزه‌های و عادات دینی فرمانروایان جدید شرقی جلب کرد… فتوحات مقدونیان(نیز) که یونانیان را در ارتباط مستقیم با پیروان بی‌شمار مزدیسنا قرار داد، انگیزه‌های جدیدی را برای شناخت این دین، پدید آورد؛ همین‌طور بود نهضت بزرگ علمی که ارسطو به راه انداخت، نهضتی که باعث شد تا محققان بسیاری آموزه‌های دینی ایرانیان را مورد کندوکاو قرار دهند. از منبعی قابل اعتماد (موثّق) باخبر می‌شویم که آثار فهرست شده تحت عنوان زردشت در کتابخانه اسکندریه، به دو میلیون خط می‌رسیده است؛ مقدّر بود این حجم عظیم از متون مقدس توجه محققان را به خود معطوف سازد و فکر فلاسفه را به کار اندازد»۱۲‏
ما تا اینجای بحث نظرات کسانی را که معتقدند اندیشه‌های شرقی و نیز ایرانی در پیدایی فلسفه یونانی تأثیر مستقیم داشته است را ذکر کردیم و تا حدودی بحث ما بحث کلی و مفهومی بود. شاید در این قسمت از بحث بهتر باشد که جزئی‌تر کار را دنبال کرده و از مصادیق سخن بگوییم.
- نخستین کسی که معمولاً تمامی مورخان فلسفه، نگارش تاریخ خود را بدو می‌آغازند، تالس۱۳ است. تالس اهل شهر میلتوس است که همانطور که آوردیم تلاقی‌گاه شرق و غرب است.
پروفسور مری بویس در خصوص تالس، آثار و احتمال وام‌گیری نظریات وی از ایران چنین می‌نویسد: «از آثار تالس چیزی باقی نمانده است. بنا به قول ارسطو، کیهان‌شناسی او اصول زیر را شامل بوده است؛ اینکه زمین روی آب شناور است؛ اینکه آب ماده اولیه و عنصر اصلی همه چیزهاست؛ اینکه همه چیز، انباشته و سرشار از خدایان است. گفته‌اند نخستین این اصول، با آیین زرتشتیان که «زمین» آفریده شده، همچون قرصی عظیم بر روی «آب» آفریده شده قرار دارد، منطبق است. اندیشه روی آب قرار داشتن زمین، به ایرانیان اختصاص نداشت‌. آنچه ایرانیان بر این عقیده افزودند اندیشه مقدس‌بودن آب، آن هم به آن‌گونه عمیق و همه‌جانبه بوده است که بعدها هرودوت گفت، ایرانیان برای آب، حتی بیش از آتش احترام قائل هستند. در تصور ایرانیان، نخستین آفریده‌ای که در پوسته جامد و سخت آسمان جای داشت، آب بود… بنابراین چه بسا گفتگو و تبادل‌نظر با روحانیون ایرانی، سبب تحول و تکوین اصل دوم، در ذهن تالس شده باشد…. اعتقاد بعدی منسوب به تالس در این که همه چیز انباشته و سرشار از خدایان است، به نظر انعکاسی از تعلیمات زرتشت، درباره امشاسپندان بزرگ است که می‌گوید امشاسپندان ازیکسو، مافوق و برتر و از سوی دیگر، ذاتی و جای‌گیر در همه آنچه آفریده شده، می‌باشند. اگر این حدس درست باشد، بر احتمال اینکه تالس در این زمینه‌ها با روحانیون زرتشتی و نه با مغان ایرانیان کافر، به گفتگو و تبادل نظر نشسته بوده است می‌افزاید». ۱۴‏
شاید به خاطر همین تأثیرات تالس از ایران که در بالا از قول خانم بویس شنیدیم باشد که ویل دورانت هم تالس را دارای ریشه‌های فکری شرقی می‌داند و وی را «نمودار تأثیر فرهنگ شرق در غرب» می‌داند. ۱۵
در مورد تأثیر جهان‌بینی و تفکرات ایرانی بر دیگر فلاسفه یونانی نیز شواهدی موجود است؛ مثلاً دیوگنس لائرتیوس در تاریخ فلسفه خود از دو نامه‌یی سخن می‌گوید که یکی از سوی داریوش کبیر خطاب به هراکلیتوس و دیگری پاسخ هراکلیتوس به داریوش کبیر است۱۶
همچنین پروفسور بویس معتقد است که یک نسل پس از تالس ملطی «در آثار هراکلیتوس، که در حوالی سال ۵۰۰ پ.م تألیف شد، نفوذ ایران با برجستگی بیشتری نمایان است»۱۷ همچنین ویل دورانت احتمال می‌دهد «‌آتش» که در فلسفه هراکلیتوس نقش محوری دارد وام گرفته از جهان‌بینی ایرانی باشد؛ دورانت بر این باور است که: «هراکلیتوس معتقد شد که آتش ذات هستی است، و شاید او این اندیشه را از آتش‌ستایی ایرانیان گرفته باشد»۱۸همچنین می‌توان لوگوس را با اشه (اردیبهشت) در فرهنگ ایرانی مقایسه کرد.‏
هینلز در کتاب «شناخت اساطیر ایران» چنین می‌نویسد: «اردیبهشت که زیباترین امشاسپندان است، نه تنها در برابر ناراستی قرار می‌گیرد بلکه نماینده قانون ایزدی و نظم اخلاقی در جهان نیز هست. شخص مومن «اَشَوَن» یعنی پیرواشه نامیده می‌شود،‌آنان که اشه را نمی‌شناسند، از بهشت محرومند، زیرا آنان بیرون از کل نظم خدا هستند».۱۹
همچنین وی در جای دیگر کتاب خود چنین می‌آورد: «اشه نظم را در روی زمین نگاه می‌دارد،…. اشه حتی نظم را در دوزخ نگاه می‌دارد و مراقبت می‌کند، دیوان بدکاران رابیش از آنچه سزاوار آنند، تنبیه نکنند».۲۰
همچنین اشه(اردیبهشت) که به معنای قانون ایزدی و خرد خالق و ناظم هستی است با آتش رابطه مستقیم دارد و در واقع فرشته موکّل برآتش است.
«اردیبهشت(اشه) مظهر راستی و درستی آفریدگار است و در عالم جسمانی نگهبان آتش است».۲۱
ماریزان موله نیز در این خصوص چنین می‌آورد:
«اشایزش رازیر نظر دارد و در آنجا، به طور مادی به صورت نوع آتش حضور پیدا می‌کند.»۲۲
همچنین دکتر ژاله آموزگار نیز در کتاب «تاریخ اساطیری ایران» درخصوص اشه (اردیبهشت) چنین می‌نگارد: «…. زیباترین امشاسپندان و نمادی است از نظام جهانی، قانون ایزدی و نظم اخلاقی در این جهان…. این امشاسپند نه تنها نظم را در روی زمین برقرار می‌سازد، بلکه حتی نگران دنیای مینویی و دوزخ نیز هست….
نماینده این جهانی او آتش است، از اوقات روز وقت نیمروز (= ربیهوین، رپیثوین) به او تعلق دارد».۲۳
البته این احتمال تأثیرپذیری از اندیشه ایرانی به فلاسفه بالا محدود نمی‌شود؛ یکی دیگر از کسانی که احتمال اثرپذیری او از جهان‌بینی ایرانی وجود دارد امپدوکلس۲۴ است. همانطور که می‌دانیم وی وجود جهان هستی را محصول دو عنصر عشق و نفرت یا مهر و کین یا مهر و آفند می‌داند، که نزاع میان آن دو، جهان هستی را که مراحلی چهارگانه دارد شکل می‌دهد؛ «در اندیشه امپدوکلس جریان هستی و فعالیت دو نیروی مهر و آفند در چهار مرحله گنجانده شده است».۲۵‏
همین شباهت‌هاست که سبب شده یکی از خاورشناسان چنین بگوید: «عالم او( امپدوکلس) در معرض ستیز و نزاع عشق و نفرت قرار داشت که هریک به تناوب حکم می‌راند. این موضوع به شدت ما را به یاد ایران می‌اندازد».۲۶ و تعدادی دیگر نیز این شباهت‌ها را ناشی از وام‌گیری و تأثیرپذیری امپدوکلس از ایرانیان البته به واسطه فیثاغوریان بدانند. «بیدز و کومون برآنند که بی‌شک به سبب همین رابطه‌های او( امپدوکلس) با محافل فیثاغورثی بود که توانست تصوراتی از عقاید روحانیت مزدایی به دست آورد».۲۷
البته در مورد آناکساگوراس۲۸ هم‌، چنین مطالبی وجود دارد، کاپلستون او را یک شهروند ایرانی می‌داند و در مورد وی چنین می‌گوید «او بدون تردید یک شهروند ایرانی بود…. و حتی گفته‌اند با سپاه ایران به آتن آمد».۲۹ شاید همین مساله تابعیت حکومت ایران داشتن آناکساگوراس بوده است که سبب شده است وی با جهان‌بینی خاص ایرانی و اندیشه‌های ایرانیان آشنا شود و همین مساله در فلسفه وی نیز نمود پیدا کند زیرا همانطور که می‌دانیم «آناکساگوراس به شیوه‌ای مبهم گفته بود که نوعی عقل۳۰ ـ که می‌توان آنرا خرد هم نامید ـ در جهان ساری و جاری است و به نوعی تمام روندهای طبیعی را کنترل می‌کند»۳۱ همین باور را در جهان‌بینی ایرانی نیز ما شاهدیم، در اندیشه ایرانی «بهمن» چونان «نوس» یا «عقل» آناکساگوراس سررشته تدبیر هستی را به دست دارد؛ در تفکر کهن ایرانی نیز چنین است. «بهمن، نخستین‌ زاده خدا، در طرف راست اهورامزدا می‌نشیند و تقریباً نقش مشاور اورا دارد…اندیشه خوب (بهمن) مظهر خرد خداست». ۳۲ همچنین، بهمن عاملیست که خدا (هرمزد) به واسطه او، آفرینش خود را می‌گستراند؛ در واقع در اینجا نیز بهمن که مظهر خرد خداست همانند عقل (نوس) در فلسفه آناکساگوراس است همچنین در کتاب «بندهش» که از کهنترین و معتبرترین منابعی است که حکمت و اندیشه‌های ایرانیان باستان در آن منعکس شده است، چنین آمده است: «از امشاسپندان، نخست بهمن را فراز آفرید، که رواج یافتن آفریدگان هرمزاز او بود».۳۳ ‏
خانم دکتر آموزگار در خصوص اشه(اردیبهشت) چنین می‌نگارد: «…. زیباترین امشاسپندان و نمادی است از نظام‌ِ جهانی، و قانون ایزدی و نظم اخلاقی در این جهان»۳۴‏
همچنین هینلز نیز در کتاب «شناخت اساطیر ایران»، اشه را «نماینده قانون ایزدی» و وجودی که «نظم را در روی زمین نگاه می‌دارد» می‌داند.۳۵
در مورد افلاطون نیز صحبت‌های بسیاری در باب تأثیرپذیری او از ایران و جهان‌بینی ایرانی شده است و محققان برجسته بسیاری در این زمینه به تتبّع و تحقیق پرداخته‌اند که ذکر همه آنها از حوصله بحث ما خارج است و ما در اینجا به نقل مطالبی از دو خاورشناس برجسته، نخست پروفسور دوشمن گیمن دومی پروفسور پانوسی، اکتفا می‌کنیم؛ دوشمن گیمن در این خصوص می‌گوید: «در مورد افلاطون، تماس او با ایران به یک امر تقریباً معلوم تاریخی است و مسلّم است که آکادمی با نظریه‌های ایران آشنا بوده این نظریه‌ها، رواجی روز افزون داشت»۳۶
همچنین پروفسور پانوسی نیز عالم مثل افلاطون را برگرفته از جهان‌بینی ایرانی و آموزه‌های زردشت دانسته و نظر خود را چنین بیان می‌کند که: «نقطه هسته‌یی در فلسفه افلاطون مثال‌هایش( مُثُل) هستند. آموزه افلاطون درباره مُثُل آموزه‌یی‌ست زردشتی….
از نظر زردشت هرچیز محسوس دارای سردیسه‌یی در جهان مینوی است و برعکس هرگونه تابدیسه‌یی دیده‌شدنی از باشنده‌یی دیده نشدنی به وجود آمده است. زمین تکرار خشنی از آسمان است. به عبارت دقیق‌تر می‌توان گفت که هربخشی از باشندگانی و حتی هر فرد مینوی دارای سردیسه‌یی ویژه خود در آسمان است. این است آموزه زردشت».۳۷‏
این تأثیر اندیشه‌های ایرانی بر فیلسوفان یونان، تا آخرین حلقه فیلسوفان نیز ادامه می‌یابد.
در میان فیلسوفان دوره یونان و البته روم، فلوطین۳۸را باید آخرین فیلسوف بزرگ محسوب کرد.
خود فلوطین بنا بر نقل شاگرد نامدارش فرفوریوس۳۹پس از آموزش مقدماتی فلسفه در مصر برای تکمیل اندوخته‌های خود رهسپار ایران می‌شود، فرفوریوس چنین در خصوص فلوطین چنین می‌نویسد: «در فلسفه چندان پیش رفت که مایل شد با فلسفه ایرانی و هندی آشنا شود. چون امپراطور گردیانوس می‌خواست به ایران لشگر بکشد فلوطین همراه سپاه او رفت. در این هنگام سی و نه ساله بود».۴۰ شاید همین مسافرت به ایران و تأثیرپذیری از اندیشه‌های آن دیار موجب شده باشد که فلسفه وی که «عمیقاً با عرفان و رازورزی درآمیخته بود»۴۱ به قول ورنر «نمودار آموزش اندیشه یونان و فکر مشرق زمین» باشد.‌۴۲
دو تن از مورخان فلسفه نیز در خصوص تأثیر اندیشه‌های ایرانی به ویژه آیین مهر بر فلسفه فلوطین مطالب مهمی دارند که هرچند کمی طولانی است ما برای ناقص نماندن بحث ناچاریم آنرا در پایان این بخش ذکر کنیم. آنها چنین می‌نویسند: «دیدیم که فلوطین عقل را وسیله معرفت می‌داند، و دیدیم که عقل را موجودی کلّی می‌شمارد، که همه کائنات در آن منحل شود و از آن صادر گردد. قسمت اول این نظر، از اصول عقاید هلنی است. ولی قسمت دوم آن، اگرچه در برخی از جنبه‌ها با فلسفه رواقیان شباهت دارد، ولی دارای ریشه‌هایی غیر یونانی است، و کسانی که این عقیده را تطور طبیعی اندیشه یونانی دانسته‌اند به خطا رفته‌اند… علاقه جزیی به کلّی در نزد فلوطین همان وحدت عرفانی است، که ذات جزیی در کلّی منحل گردد، نه ارتباط عقلی، چنانکه افلاطون و ارسطو و رواقیان می‌گفتند. بنابراین باید ریشه این نظر را در جای دیگر جستجو کرد. دیدیم که فلوطین، پس از آنکه فلسفه یونان را فراگرفت به حکمت ایران و هند مایل شد، و با سپاه گوردیانوس به ایران آمد.
فلوطین از ایرانیان چه آموخت؟ مهمترین عقاید ایرانیان در آن روزگار، منحصر به پرستش میترا بود. آیین میترا به یک موجود برتر که سرچشمه نور است و به جهان ماده نور می‌پاشد و تاریکیهای آنرا روشن می‌سازد، معتقد بود»۴۳
نتیجه:
ما در این کوشیدیم تا نشان دهیم همانطور که بسیاری از مورخان نامدار گفته‌اند یکی از عوامل اینکه زادگاه فلسفه در سرزمینهای شرقی ـ و نه سرزمین اصلی ـ یونان و در همسایگی امپراطوری ایران بوده، ناشی از رابطه این سرزمین با فرهنگ و جهان‌بینی ایرانی بوده است.
ما در طول مقاله شواهد و قراین متعددی در همین خصوص ارائه دادیم و آنچه از این شواهد می‌توان استنباط کرد این است که بی‌هیچ شک و شبهه فرهنگ و جهان‌بینی ایرانی در متولدشدن و البته بالندگی فلسفه موثر بوده است ما نیز شواهدی موثقّی از تأثیری که اندیشه ایرانی بر فلاسفه یونانی از تالس تا فلوطین داشته به اجمال بیان کردیم البته باید توجه داشت آنچه در خصوص تأثیر اندیشه ایرانی بر فیلسوفان یونان مطرح شد به صورت اجمالی و مختصر بوده است که تفصیل هر کدام از آنها محتاج مقالات مستقلی است و علت آوردن آن در این مقاله برای این بوده که مدعای ما مبنی بر تأثیر اندیشه ایرانی در پیدایی فلسفه یونانی پشتوانه محکم‌تری بیابد.‏
ما این مقاله را به ذکر جملاتی از استاد امیرمهدی بدیع که سالها در زمینه ایران و یونان یا به قول خود یونانیان، بربرها و یونانیان کارکرد به فرجام می‌رسانیم، ایشان چنین می‌گوید: «باید واقعاً کور و یا مغرض بود تا بتوان پا بر روی حق و انصاف نهاد و مانند کسانی که هنوز در این شیوه پافشاری می‌کنند منکر گردید که فرهنگ و «کولتور» یونانی مدیون تمدن‌هایی نیست که قبل از یونانیان وجود داشته است».۴۴
—————- ‏‏پی‌نوشت‌ها ————–
۱۱- راداکریشنان، سروپالی(۱۳۶۷) «تاریخ فلسفه شرق و غرب جلد دوم تاریخ فلسفه غرب». ترجمه جواد یوسفیان تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی. ص ۲ ر ۱۲- کومون، ادیان شرقی در کافرکیشی رومی، صص ۱۴۶و۱۴۵ ر ‏‎۱۳٫ Thales ر ‎‏۱۴- بویس، مری(۱۳۷۵) «تاریخ کیش زردشت جلد دوم» ترجمه همایون صنعتی‌زاده. تهران: انتشارات توس؛ ص ۲۲۸ ر ۱۵- دورانت، تاریخ تمدن جلد دوم، ص ۱۵۸ ر ۱۶- به نقل از: خراسانی، شرف‌الدین(۱۳۸۲) «نخستین فیلسوفان یونان». تهران: انتشارات علمی و فرهنگی. صص ۲۳۳و۲۳۲‏ ر ‏۱۷- بویس، «تاریخ کیش زردشت جلد دوم»، ص ۲۳۳ ر ۱۸- دورانت، تاریخ تمدن جلد دوم. ‏ ر ‏۱۹- هینلز؛ شناخت اساطیر ایران؛ ص ۷۲ ر ۲۰- همان؛ ص ۷۲ ر ۲۱- زرتشت(۱۳۸۲) «اوستا». تألیف و ترجمه ابراهیم پورداوود. تهران: دنیای کتاب؛ ص ۸۳ ر ۲۲- موله. مادیژان(۱۳۷۷) «ایران باستان». ترجمه ژاله آموزگار تهران: انتشارات توس، ص ۶۴ ر ۲۳- آموزگار. ژاله(۱۳۸۵) «تاریخ اساطیری ایران». تهران: انتشارات سمت؛ ص ۱۶ ر ‏‎۲۴٫Empedokles‎ ر ‏۲۵- خراسانی، نخستین فیلسوفان یونان، صص ۳۷۶و۳۷۵‏ ر ‏۲۶- دوشن گیمن؛ جی (۱۳۸۵) «واکنش غرب در برابر زردشت» ترجمه تیمور قادری. تهران: انتشارات امیرکبیر. ص ۱۳۵‏ ر ‏۲۷- به نقل از: دوشن گیمن؛ ژ( ۱۳۸۵) «اورمزد و اهریمن» ترجمه دکتر عباس باقری. تهران: نشر و پژوهش فرزان روز٫ ص ۱۱۲ ر ‏‎۲۸٫ Anaxagoras‎ ر ‏۲۹- کاپلستون، «تاریخ فلسفه جلد یکم»، ص ۸۱ ر ‏‎۳۰٫ Nous‎ ر ‏۳۱- گاتلیب، آنتونی(۱۳۸۴) «رویای خرد» ترجمه لیلا سازگار. تهران: انتشارات ققنوس٫ ص ۱۲۹ ر ۳۲- هینلز، شناخت اساطیر ایران ص ۷۲و۷۳ ‏ ر ۳۳- دادگی، فرنبغ. «بندهش» گزارنده مهرداد بهار تهران: انتشارات توس (۱۳۸۵) ص ۳۷‏ ر ‏۳۴- آموزگار، تاریخ اساطیری ایران، ص ۱۶‏ ر ‏۳۵ – هینلز، شناخت اساطیر ایران، ص ۷۲‏ ر ‏۳۶- دوشن گیمن، اورمزد و اهریمن، صص ۱۰۳ و ۱۰۲ ر ۳۷- پانوسی، استفان(۱۳۸۱) «تأثیر فرهنگ و جهان‌بینی ایرانی بر افلاطون». تهران: موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران. ص ۶۴ ر ‏‎۳۸٫ Plotinus ر ۳۹ . Porphery ر ‎‏۴۰- فرفوریوس(۱۳۷۶) «زندگانی فلوطین»(ضمیمه دوره آثار فلوطین: تاسوعات). ترجمه محمد حسن لطفی. تهران: انتشارات خوارزمی. ص ۱۱۰۱ ر ۴۱- همیلن، دی دبلیو (۱۳۷۷) «فلسفه یونانی پس از ارسطو» ترجمه خشایار دیهیمی. تهران: نشر کوچک، ص ۶۹ ر ۴۲- ورنر، شارل (۱۳۸۲) «حکمت یونان». ترجمه بزرگ نادرزاد. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی؛ ص ۲۱۶ ر ۴۳- الفاخوری، حنا؛ الجُرّ خلیل (۱۳۷۷) «تاریخ فلسفه در جهان اسلامی». ترجمه عبدالمحمد آیتی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی. صص ۹۴و۹۳‏ ر ‏۴۴- به نقل از: جمالزاده، محمدعلی(۱۳۸۲) «امیر مهدی بدیع» در «دانشنامه ایرانشناسی» جلد اول. گردآوری و تألیف مجتبی انوری ـ شیرین محمدی. تهران: شرکت تعاونی عمرانی ستادوند یزد. ص ۳۲۱‏.

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ