تبشیر و مهاجران مسلمان
گفتگو با حجت‌الاسلام دکتر محمد مسجدجامعی - مصطفی رستگار
اما مهاجران اردن.

جمعیت اردن دو بخش دارد: بومیان خود اردن که عموماً بدوی هستند؛ و فلسطینی‌ها که بیش از نیمی دیگر از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند و البته دیگر عملا اردنی شده‌اند. به طور کلی گرایش به مهاجرت در اردن بسیار پایین است. بدوی‌ها تقریبا هیچ تمایلی به مهاجرت ندارند. فلسطینی‌ها نیز تمایل چندانی ندارند؛ اما به هر حال، اگر مهاجری وجود داشته باشد، از میان بخش فلسطینی است؛ چون فلسطینی‌ها واقعا مشکلات زیادی دارند. آنها شهروند واقعی نیستند و به دنبال آینده‌‌ای بهتر می‌گردند. مضافا که فلسطینی‌ها نسبت به عربهای دیگر، قابلیت‌های شخصی خیلی بالاتری دارند؛ یعنی وقتی که درس می‌خوانند و متخصص می‌شوند، سطح علمی و فنی‌شان از عربهای دیگر به مراتب بالاتر می‌رود.‏

بدوی‌ها به چه دلیل تمایلی به مهاجرت ندارند؟

بدوی‌های اردن مردمانی هستند که سطح توقعشان فراتر از آن چیزهایی که دارند، نیست؛ به همان دین و فرهنگ و اوضاعی که دارند راضی‌اند، گرچه اوضاع چندان خوبی هم ندارند. به هر حال اردن کشور خودشان است و تمایلی به ترک آن ندارند. اگر بخواهم کمی بیشتر توضیح بدهم، باید بگویم که توصیف فرهنگ عربی در شکل بدوی‌اش، کمی دشوار است. آنها ذاتاً مردمان خرسند و خوشحالی هستند؛ فرهنگ شادی دارند و اگر کسی آزارشان ندهد، به همان امکانات محدودی که دارند، راضی و قانعند. می‌توان گفت آنها به همان حالت بدوی خویش شادمانند. در مقام مقایسه، برخی از ملیت‌ها ذاتاً «ناشادمان» و به اصطلاح «غُربزن» هستند؛ یعنی در هر شرایطی، بالاخره گله دارند، غر می‌زنند و هیچ وقت راضی نمی‌شوند. به لحاظ روان‌شناختی اگر بخواهم به زبان کاملا عامیانه سخن بگویم، می‌توان گفت که برخی از ملیت‌ها به اصطلاح «الکی‌خوش» هستند؛ همچنان‌که برخی دیگر را واقعا می‌توان با عبارت «الکی‌ناخوش» توصیف کرد.

می‌رسیم به مهاجران لبنانی.

لبنانی‌ها به لحاظ نژادی، فنیقی هستند و در طول تاریخ همواره دریانورد و مهاجر بوده‌اند. همیشه بخشی از تجارت دریای مدیترانه با آنها بوده است. به طور طبیعی یکی از ویژگی‌های آنها مهاجرت است و همواره به دنبال فرصت‌های بهتر، به نقاط مختلف دنیا سفر کرده‌اند؛ اما این ویژگی هرگز به دین آنها لطمه‌ای نزده است و آنها همواره دینشان را نگاه داشته‌اند؛ البته نه لزوما به این دلیل که افراد خیلی معتقدی هستند، بلکه بیشتر از آن جهت که چیزی وجود نداشته است که آنها را نسبت به این قضیه حساس کند و باعث شود که تصمیم بگیرند تغییر دین بدهند. همه آنها از هر طبقه، دین و مذهبی که باشند، «لبنانی» هستند. واقعا مردمان پرکار و پرتلاشی‌اند و به دنبال فرصت‌های بهتر می‌گردند. قابلیت‌های خیلی خوبی هم دارند و از زندگی نیز لذت می‌برند. روی هم رفته، آنها به هر جا که بروند، به دین خود پایبند می‌مانند.

و اما مهاجران آسیای مرکزی یا میانه.

آسیای میانه ادامه «خراسان بزرگ» است. به لحاظ تاریخی، تقریبا همه این سرزمین‌ها، به علاوة بخشهای مهمی از افغانستان، بخشی از ایران بوده‌اند. تقریبا در اوایل قرن نوزدهم بود که روسیه تزاری عموم این مناطق را به خاک خود ضمیمه ‌کرد و خراسان بزرگ چند پاره شد. به دلیل مسلمان‌بودن مردمان این نواحی و همچنین بدین سبب که آنها گاهی قیام می‌کردند، تزارها با آنها بدرفتاری و سختگیری می‌کردند. مسلما تزارها اشغالگر بودند و حق با مسلمان‌ها بود.

البته پیش از تسلط تزارها، بیشتر مناطق آنجا دیگر از توابع ایران نبود؛ آنها زیر سلطه هیچ کشور دیگری نیز قرار نداشتند و به صورت خان‌سالار‌های مستقل اداره می‌شدند. البته مناطقی از ترکمنستان هنوز تابع ایران بود و بعدها در زمان قاجار از ایران جدا شد، همچنان‌که هرات نیز در زمان قاجار از ایران بریده شد. در این قضایا، شرارت انگلیس‌ها را نباید نادیده گرفت. آنها می‌خواستند که هند را مصون نگاه دارند؛ و به این نتیجه رسیدند که اگر هرات و بخشهای غربی افغانستان در دست ایران باشد، روسها می‌توانند از طریق ایران به هند نفوذ کنند؛ بنابراین تلاش کردند که آن مناطق را از ایران جدا کنند و تحت نفوذ خود درآورند.

ادامه دارد

Email this page

نسخه مناسب چاپ