هاشور
تدبیر ناهمدلی‌ها
رضا بابایی
 

آخرین روزهای سالی را سپری می‌کنیم که سرشار از حادثه‌های تلخ و شیرین است. اقتصاد ایران، تکانه‌هایی شدید را تجربه کرد و عرصه سیاست نیز خالی از رویدادهای مهم نبود. جامعه ایران به نشیب‌وفرازهای تند عادت کرده است و دیگر کمتر خبری است که بتواند او را در تعجب فرو برد. با وجود این، ایران، نه نخستین کشوری است که در ورطه بحران‌های اقتصادی یا اجتماعی افتاده است و نه آخرین آنها خواهد بود. تجربه دولت‌ها و ملت‌های مدرن در دو قرن گذشته، پشتوانه‌ای استوار برای عبور از هر بحرانی است؛ به شرط آنکه «جامعه» هویت جمعی و ساختاری خود را از دست نداده و همچنان «جامعه» باقی بماند. اوضاع خاص اقتصادی، گاه جامعه را به توده‌ای بی‌شکل و پراکنده و ناتوان از مسیریابی تبدیل می‌کند. «جامعه‌ توده‌ای» جمعیتی پراکنده است که اگرچه همه در زیر یک سقف زندگی می‌کنند، هر یک از افراد آن به چیزی جز نجات و سعادت شخصی خود نمی‌اندیشد و آمال و آماجی جز منافع شخصی خود ندارد. در این وضعیت، جامعه معنای مقدس دورکیمی خود را از دست می‌دهد و آنچه در سراسر زندگی اجتماعی اشخاص اهمیت می‌یابد، منافع شخصی است. در چنین جامعه‌ای درک ملی فرومی‌پاشد و منافع ملی در هزارتوی متقاطع راه‌ها و عزم‌ها متلاشی می‌شود. آنگاه آنچه باقی می‌ماند زمین سوخته‌ای است که دیگر هیچ امیدی به احیای آن نیست. تاریخ و تجربه بشری به ما می‌آموزد که جامعه تا آنگاه که جامعه است، می‌تواند راهی برای برون‌رفت از مهلکه‌ها بیابد و آنگاه که جامه جامعگی را از تن به در آورد، سرنوشتی جز فروپاشی ندارد.

اروپای قرن بیستم، تجربه‌ای تلخ در کارنامه خود دارد که برای ما بسیار آموزنده است. در نخستین دهه‌های قرن پیشین، بحران‌های اقتصادی و ناکارآمدی سیاسی موجب پیدایی جامعه توده‌ای در اروپا شد و در نهایت اروپا به ورطه‌ای از جنگ‌ها و کشتارهایی افتاد که کلمه فاجعه برای آن بسیار کم است. در آن سال‌ها آنچه به چشم نمی‌خورد، سرنوشت اروپا بود و آنچه فراوان درباره آن گفت‌وگو می‌شد، منفعت فلان کشور یا بهمان پادشاه بود.

اگر بگوییم دولت‌ها وظیفه‌ای مهم‌‌تر از حفظ هویت جمعی ملت(جامعه) ندارند، گزاف نگفته‌ایم. هر گونه تصمیم و هر گونه سیاست‌گذاری و هر گونه سخن و نظریه‌ای که شکاف‌ها را بیشتر کند و گروهی از مردم را در مقابل گروهی دیگر قرار دهد، بازی با سرنوشت کشور است. اگر همدلی و هم‌داستانی میان همه گروه‌های اجتماعی ممکن نیست، تدبیر ناهمدلی‌ها که ممکن است. این امکان وجود دارد که ما هیچ‌گاه نتوانیم در مسائل گوناگون به همدلی و همراهی دست یابیم؛ اما به‌آسانی می‌توانیم ناهمدلی‌ها را تدبیر کنیم. حاکمان وظیفه ندارند که مردم را همسان کنند؛ اما برای تمشیت امور و اداره کشور می‌بایست ناهمسانی‌ها را بپذیرند و سنتز توسعه و رشد را از میان تزها و آنتی‌تزها بیرون آورند.

با آرزوی سالی خوش و توفیق‌مند برای همه ملت‌ها و به‌ویژه مردم نجیب و شریف ایران.

Email this page

نسخه مناسب چاپ