محک
ترامپ بر کدام سکوی ایستاده!
ابوالقاسم قاسم زاده
نزدیک به یک سال از دوره ریاست جمهوری ترامپ گذشته است و «ژانویه» امسال، سال دوم از چهار سال دوران ریاست جمهوری او آغاز می‌شود. در آمریکا دوره چهارساله ریاست جمهوری را به دو دوره دو سال اول و دو سال پایانی تقسیم می‌کنند که به طور معمول در دو سال اول مهم‌ترین بخش‌های برنامه‌ای و سیاست‌های رئیس جمهور جدید (داخلی و خارجی) مشخص می‌شود و به مرحله اجرا می‌رسد. سال سوم، تثبیت همراه تصحیح سیاست‌های اجرا شده در دو سال اول است و سال چهارم درحالی که مدیریت و سیاست‌های کاخ سفید ادامه دارد، همه قدرت سیاسی در واشنگتن و از سوی دو حزب حاکم (جمهوریخواه و دمکرات) به انتخابات ریاست جمهوری جدید معطوف می‌شود. ‌مبارزه انتخاباتی ریاست جمهوری در آمریکا از مرحله درون‌حزبی تا رقابت دو نامزد از دو حزب برای ریاست جمهوری، به طور معمول یک سال طول می‌کشد و فضای سیاست در آمریکا را در انحصار خود قرار می‌دهد. ترامپ بعد از گذشت نزدیک به یک سال از دوران چهارساله ریاست جمهوری، در کدام سکوی مدیریتی ایستاده است؟ آیا برنامه‌ها و سیاست‌های او برای داخل آمریکا و در وسعت ارتباطات بین‌المللی و سیاست خارجی مشخص و تبیین شده است؟ یا به جای استراتژی‌های معین، مرحله به مرحله عبور از «تاکتیک»هایی را شاهد هستیم که به صورت مستمر شدت و ضعف می‌یابد یا تغییر می‌کند!؟
همه آمارها نشان می‌دهد که ترامپ در مدت نزدیک به یک سال از ریاست جمهوری، پایین‌ترین سطح مقبولیت را در جامعه آمریکا دارد. او نتوانسته است هیچ بخش از اقشار جامعه از طبقه مرفّه و ثروتمند تا طبقه متوسط و مجموعه اقشار نیازمند و فقرزده آمریکایی را از خود راضی نگه دارد. نارضایتی از رئیس جمهوری که وابسته به حزب جمهوریخواه است، زنگ خطر را برای تشکیلات این حزب به صدا درآورده است به طوری که مخالفان ترامپ در حزب جمهوریخواه به سطح نمایندگان و سناتورهای برجسته این حزب در مجلس و سنای آمریکا رسیده است. این مخالفت‌ها چنان علنی شده که موضوع روز رسانه‌ها و جامعه مطبوعاتی آمریکا است. جمهوریخواهان نگرانند در انتخابات میان دوره‌ای اکثریت را در کنگره از دست بدهند. فاصله گرفتن از سیاست‌های ترامپ که در اشکال فرمان‌های تخریبی کاخ سفید ظاهر می‌شود، بخصوص در مدیریت کلان داخلی، نارضایتی عمومی و سران و مدیران ارشد ایالت‌ها را فراهم کرده است.
برخی از تحلیلگران سیاسی غرب بر این باورند که سران حزب جمهوریخواه دیگر نمی‌خواهند هزینه‌های تخریب رفتاری و مدیریتی ترامپ را بپردازند. آنها به دنبال اداره و مدیریت حزبی ترامپ هستند. کنگره بر فرمان‌های ترامپ به صورت مستمر یا تبصره می‌زند یا مخالفت می‌کند. مدیریت کلان و فدرال آمریکا وارد چرخه اختلاف‌های شدید کنگره با کاخ سفید شده است. افزون بر آن معاونان و همکاران ارشد ترامپ در دولت او، از تصمیم‌گیری‌های عجولانه رئیس جمهور ناراضی‌اند و استعفاء، برکناری و عزل از مسئولیت به صورت روال در کاخ سفید درآمده است.
در صحنه رسانه‌ها انواع و اقسام شایعات بسیار وسیع‌تر از اخبار روشن و دقیق شده است! اینهمه نشان می‌دهد که بعد از نزدیک به یک سال ترامپ هنوز بر سکوی محکم و استواری از فرماندهی ریاست جمهوری آمریکا قرار ندارد. از نشانه‌های آن نبود برنامه‌ریزی دقیق و روشن است و به جای آن فرامین لغو و باطل کردن و آشفته‌سازی فضای بین‌المللی است که چهره‌ای ستیزه‌جو و جنگ‌طلب از رئیس جمهور آمریکا ساخته و پرداخته است. در اروپا سران اتحادیه، بخصوص دولت‌های فرانسه و آلمان نگران مسیر جنگ‌طلبی ترامپ‌اند؛ آنهم درحالی که قراردادهای دوران اوباما و همکاری‌های اروپا و آمریکا در پیمان‌های پاریس (محیط‌زیست) نفتا و… لغو شده است.
روابط روسیه و آمریکا به پایین‌ترین سطح دیپلماتیک رسیده و روسیه در دایره تحریم‌های جدید مالی و اقتصادی آمریکا گنجانده شده است. رقابت تسلیحاتی دو قدرت بزرگ روسیه و آمریکا ناشی از سیاست‌های خارجی ترامپ در یک سال گذشته شدت گرفته است. نزدیکی مسکو ـ واشنگتن در شورای امنیت سازمان ملل، بخصوص درباره بحران‌های منطقه‌ای از حوزه خاورمیانه تا شبه‌جزیره کره، بحران اوکراین و دیگر مشکلات بین‌المللی کمتر دیده می‌شود و جنگ تبلیغاتی ـ خبری پوتین علیه آمریکا و سیاست‌های ترامپ فضای رسانه‌ها را فرا گرفته است. همین روال در روابط چین و آمریکا دیده می‌شود که مدام دولت چین از سوی ترامپ نقد و طرد می‌شود. درباره دولت‌های همسایه آمریکا در آمریکای لاتین با لغو قرارداد بازسازی روابط سیاسی آمریکا با کوبا از زمان «اوباما» و شدت پرخاشگری علیه اغلب دولت‌های آمریکای جنوبی و لاتین، در عمل چهره ترامپ، منفورترین شخصیت سیاسی در این کشورها شده است.
اگر برداشت‌های شخصیت‌های برجسته و مهم جهان از داخل و خارج آمریکا، همچنین از مصاحبه‌ها و نوشته‌های تحلیلگران سیاسی ـ اقتصادی جهان را رصد کنیم این نتایج به اختصار به دست می‌آید:
۱ـ ترامپ فردی غیرقابل پیش‌بینی است که مدام می‌خواهد بالاترین شخصیت خبرساز در جهان باشد. روش او تهدید همه با شعار آمریکا قدرت برتر جهان است. آمریکایی‌ها بیش از علاقه‌مندی به عقلانیت، دوستدار قدرت و به‌کارگیری «زور» در حل مشکلات‌اند. ترامپ از نظر روان‌شناسی این بخش از قدرت‌نمایی روانی جامعه آمریکا را پاسخ می‌دهد و مدام خود را سمبل قدرتمندی بدون منازع نشان می‌دهد.
۲ـ ترامپ بعد از نزدیک به یک سال از ریاست جمهوری، لقب رئیس جمهور «لغو» را گرفته است. او می‌خواهد همه تصمیم‌گیری‌های دوران هشت ساله ریاست جمهوری «اوباما» را لغو کند. بدون آنکه هزینه و فایده چنین اقدام و روشی را محاسبه کند. در سیاست خارجی نیز با درخواست لغو معاهده برجام که مصوب شورای امنیت سازمان ملل و معاهده‌ای بین‌المللی است، قدرت‌نمایی خود را تا برهم زدن روابط با اروپا، چین و روسیه در پیش گرفته است. سکویی که ترامپ بر آن برای سیاست خارجی آمریکا قرار گرفته است، آشوب همراه با برهم زدن توافق‌ها و تشدید فضای جنگی به جای گفتگو و مصالحه است و درباره کره شمالی ایجاد تنش در شبه‌جزیره کره را دنبال می‌کند. برخی از تحلیلگران سیاسی راهی که ترامپ در سیاست خارجی انتخاب کرده است را منجر به جنگ جدید می‌دانند.
۳ـ ترامپ روان‌پریش و نامتعادل است. اوباما خوب او را شناخته بود که در دوران مبارزات انتخاباتی به او لقب «میلیاردر نیویورکی» را داد. شعار او برای آمریکا قدرت اول، غارت کشورها را در دستور کار دارد و تهدید و تمکین ابزار سیاست‌ورزی او است. ترامپ نه تنها شخصیت غیرقابل پیش‌بینی که نامتعادل و روان‌پریش است که کلید بزرگ ترین انبارها و زرادخانه‌های سلاح‌های اتمی جهان را در اختیار گرفته است. بعد از نزدیک به یک سال که او در کاخ سفید و بر سکوی ریاست جمهوری آمریکا قرار گرفته است، جهان نه‌تنها ناامن‌تر که در آستانه فاجعه بزرگ دیده می‌شود.

Email this page

نسخه مناسب چاپ