تصویرى از «ابتذال شر» در نمایشنامه «محاکمه اندرسون ویل»
ندا زمان فشمی
 

انسان گاهی در شرایطی قرار می گیرد که مجبور است نه میان بد و بدتر، بلکه میان دو امری که هر دو به یک اندازه بد هستند انتخاب کند و شخصیت فرد، مؤلفه‌ای است که تعیین می کند بعدها تاریخ درباره او چگونه قضاوت خواهد کرد.
نمایشنامه «محاکمه اندرسون ویل»، نوشته سال لویت و با ترجمه امین مدی، داستان سروان هنری ویرز است؛ کسی که در زمان جنگ‌های داخلی ایالات متحده، مسئولیت زندان ادرسون ویل یا کمپ سامتر را بر عهده داشت که یکی از بدنام‌ترین زندان‌های ایالات موتلفه (ایالات جنوبی) واقع در ایالت جورجیا بود و طی چهارده ماه پایانی جنگ، نزدیک به ۱۳ هزار اسیر جنگی، برابر با ۲۹ درصد از کل زندانیان، به خاطر نبود سرپناه، کمبود امکانات، غذا و سختی شرایط در آن جان خود را از دست دادند. ویرز از مارس ۱۸۶۴ تا پایان جنگ، فرماندهی این زندان را به عهده داشت و یک ماه پس از پایان جنگ دستگیر و برای محاکمه به زندان کپیتول در واشینگتن، دی .سی فرستاده شد. در این محاکمه ویرز به خاطر آنچه امروز «جنایت جنگی» نامیده می‌شود، با حضور ۹ ژنرال ارتش و در طول ۶۰ روز، محاکمه و سپس اعدام شد. پرونده هنری ویرز در این دادگاه، مبنای قانونی برای برپایی دادگاه و محاکمه‌های نورمبرگ را فراهم آورد.
با امین مدی، مترجم نمایشنامه به گفتگو نشستیم و درباره محتوای این اثر و چالش های پیش روی شخصیت اصلی داستان و انتخاب های او صحبت کردیم.
وی معتقد بود که در این نمایشنامه، تمام تلاش دادستان نظامی، سرهنگ چیپمن، این است که به نحوی به دادگاه و به متهم، یعنی ویرز، بقبولاند که در آن شرایط، که هر روز بیش از پیش رفتارش غیراخلاقی می‌شده است، او باید از دستورات افسر مافوقش نافرمانی کرده و عمل اخلاقی، یعنی جلوگیری از مرگ و میر زندانیان، را انجام می‌داد. از سوی دیگر، متهم، هنری ویرز، اصرار دارد که اندرسون ویل یک موقعیت نظامی بود و نباید وضعیت یک زندان نظامی را در دادگاهی نظامی، با رویکردی اخلاقی بررسی کرد. ویرز معتقد است که به عنوان فردی نظامی صرفا از دستورات مافوق خود پیروی می‌کرد و بر همین اساس مسئول مستقیم هیچ یک از اتفاق‌هایی که در اندرسون ویل رخ داده نیست.
من می‌خواهم بگویم همه ما می‌توانیم یک هنری ویرز باشیم. «هانا آرنت» در مقاله‌هایی که از دادگاه آیشمن به چاپ رساند، صریحا می‌گوید که «آیشمن هیولا نبود، بلکه فردی عادی بود که تنفر عمیقی از یهودی‌ها نداشته است.» آرنت هم معتقد است هر کسی در آن موقعیت بود، همین کار را انجام می‌داد. آیشمن، صرفا در اندیشیدن ناتوان بود و هیچ‌گاه متوجه نشده مشغول چه کاری است: «مسئله آیشمن دقیقا این بود که بسیاری شبیه او بودند، و این‌ها افرادی منحرف و سادیست نبودند، بلکه به شکلی وحشتناک معمولی بودند».
در واقع، تشخیص آرنت این بود که حضور و فعالیت آیشمن در پروژه «راه‌حل نهایی» نازی‌ها، نه به دلیل تنفرش از یهودی ها، بلکه به دلیل ضعف یا نبود قوه تفکر و داوری در او بوده است.
ویرز در موقعیتی قرار داشت که یا باید از دستورات مافوق اطاعت کرده و شرایط زندان را به همان شکل اسف بار حفظ می‌کرد، که این یعنی مرگ چندین هزار نفر آدم؛ و یا باید از دستورات مافوق سرپیچی می‌کرد و به تبع آن در دادگاه نظامی محاکمه و اعدام می‌شد. ویرز راه اول را انتخاب کرد.
دفاع ویرز در دادگاه آن است که من مسئولیتی نداشتم و صرفا اطاعت می‌کردم.
آیشمن هم در دادگاه همین را گفت. اما آرنت می‌خواهد بگوید این تنها آیشمن نبود که مرتکب خطا شد و نباید صرفا او را متهم بدانیم؛ همه کسانی که به نحوی در سیستم نازی مشارکت داشتند، با هر انگیزه‌ای، با آن هم‌دست بوده و مقصر بودند . همه آن آدم‌ها به درجه‌ای از خشونت تن داده بودند. افرادی چون آیشمن، جنایتکار و جامعه‌ستیز نبودند، بلکه افراد معمولی بودند که از قانون پیروی می‌کردند.
این افراد هر لحظه اختیار داشتند که بخشی از آن نظام نباشند. آنها به خاطر اعمالشان مقصر هستند، ولی هیولا نیستند. دادگاه می‌خواست آنها را هیولا نشان دهد، ولی آرنت میگفت آنها انسان‌های معمولی بودند.
تمام سیستم‌های دیکتاتوری، مشروعیت خود را از همین مردم معمولی می‌گیرند که با آنها همکاری می‌کنند.حتی هیتلر را هم بعضا «دیکتاتور ضعیف» نامیده‌اند؛ به این معنا که از خیلی چیزها درون سیستم خودش اطلاع نداشت و همین باعث شد خیلی وقایع رخ دهد. در سلسله مراتب نظامی، خیلی از آدم‌ها تصمیماتی می‌گیرند که مقام بالاتر اطلاع ندارد و مسئولیت اخلاقی بر عهده مقام پایین‌تر است که این تصمیمات را اجرا کند یا نه.
مدی معتقد است که همه ما ممکن است در زندگی به نقطه ای برسیم که اخلاق را فدای مصلحت کنیم. مشکل اصلی ما آن است که به سادگی می‌‌توانیم خود را توجیه کنیم. او ‌که به تازگی ترجمه کتاب دیگری به نام «حقایقی صادقانه درباره بی‌‌صداقتی» را آغاز کرده، می‌گوید این کتاب می‌‌خواهد نشان دهد ما چطور به خودمان دروغ می‌‌گوییم.
ما تا اندازه‌‌ای به دیگران دروغ می‌‌گوییم که بتوانیم آن را برای خود توجیه کنیم و وقتی خودمان را در آینه نگاه می‌‌کنیم، یک انسان خوب ببینیم. ما انسان‌‌ها، همواره در حال سبک و سنگین کردن موقعیت و تحلیل هزینه –فایده هستیم. ما تا حدی دروغ می‌‌گوییم که بتوانیم توجیه کنیم عمل ما برای رسیدن به خیر دیگری بود. هر چه بیشتر دروغ بگوییم و بار اخلاقی این کار در ذهن ما بیشتر شود، در آخر روز، راحت‌‌تر توجیه می‌‌کنیم.
در این نمایشنامه می بینیم که دادستان، بر خلاف عرف رایج، سعی دارد مسائل اخلاقی را وارد دادگاه نظامی کند. قاضی مخالف بررسی اخلاقی ماجرا است. در دادگاه نظامی، همه مدعیات باید بر اساس قوانین و مستندات باشد نه بر اساس مسئولیت اخلاقی افراد. اما دادستان ماجرا را طوری پیش می‌برد که قاضی رضایت می‌دهد پرسش‌های اخلاقی هم در دادگاه مطرح شوند. دادستان می‌گوید من مطرح کردن این پرسش‌های اخلاقی را به تک‌تک کسانی که در زندان از دنیا رفتند، بدهکارم.
امین مدی بر این باور است آنچه در این نمایشنامه به تصویر کشیده می‌شود، «ابتذال شر» است؛ اینکه مواجهه با شر در مرتبه اول برای ما وحشتناک است ولی وقتی یک رویدادی مکررا رخ دهد، دیگر به اندازه قبل برای ما وحشتناک و شر نیست.
در نمایشنامه می‌بینیم که دکتر بیتس، پزشک زندان، می‌گوید اوایل که وارد زندان شدم، میزان مرگ و میر مرا شوکه کرد و فهمیدم باید روحم را آهنین کنم و به تدریج تحمل این شوک برایم آسان‌تر شد. ویرز هم همین بود. اگر می‌خواست به آنچه در زندان می‌گذرد فکر کند، دیوانه می‌شد. شر برای او امری روزمره و عادی شده بود. همانطور که در دادگاه هم به او گفته شد تو هر روز صبح، خیلی عادی با خانواده‌ات صبحانه می‌خوری و بعد به زندانی می‌آیی که جهنم واقعی است.
این موضوع در زندگی همه ما نمود دارد. خیلی اتفاقات، اعداد و ارقام، برای ما عادی شده‌اند و واکنشی به آن نشان نمی‌دهیم. شر، بتدریج، تبدیل به یک امر عادی می‌شود و این همان ابتذال شر است؛ وجدان ما، بی‌حس می‌شود.
در پایان نمایشنامه می‌بینیم که وکیل‌مدافع به دادستان می‌گوید در دنیای واقعی اکثر انسان‌ها تحت سیطره ترس، قدرت‌ها و مسئولان هستند. این برده‌داری را چگونه باید از بین ببریم وقتی در طبیعت انسان جای گرفته است؟ دادستان پاسخ می‌دهد: نمی‌دانم، تلاشمان را می‌کنیم.
این اشاره دارد به اینکه همه ما مانند ویرز هستیم. برای اینکه آدم بهتری باشیم، باید از محیط داده‌های اخلاقی بگیریم. کسی که اخلاقی زندگی می‌کند، هر لحظه دغدغه اخلاق دارد. ما متاسفانه به اندازه کافی از جامعه داده‌های اخلاقی دریافت نمی‌کنیم. اخلاق، یک امر فردی است. هر جایی که بتوانم اثر مثبتی داشته باشم، باید دغدغه من باشد.

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ