تکیه‌گاه‌هایی واقعی برای دل‌های رنج کشیده
مینا بشیری
تقسیم زمان به گذشته، حال و آینده برای قشر مهمی از جامعه معنا ندارد. آنان نه گذشته را به یاد می‌آورند و خط و خاطره‌ای از آن دارند، نه به آینده فکر می‌کنند و دلخوشی برای آن نگه‌داشته‌اند. آنان در حال فقط زنده‌اند و زندگی نمی‌کنند.
کودکان کار، بخشی ا زجامعه‌اند ولی به معنای واقعی نه شنیده می‌شوند و نه دیده می‌شوند؛ که اگر چنین بود، بستر بازتولید این فرزندان بی‌آتیه با این همه برنامه کوتاه‌مدت و بلندمدت اندکی برچیده می‌شد یا متولیانی که در این باره مسوولیت دارند کاری می‌کردند و دست و دل به خیرینی که منتظر همراهی هستند می‌دادند و چهره شهر از رواج این پدیده این همه زخمی نمی‌شد.
بخش مهمی ازبرنامه‌ریزی برای توسعه و پیشرفت یک جامعه معطوف به ساختن آینده روشن و امن برای تک تک افراد آن جامعه است.
مادامی که چرخه سیاه بازتولید کودکان بی آینده در کشور، بردوام و مدام می‌چرخد؛ آینده‌نگری و آینده‌بینی چه معنایی دارد؟ مگر نمی‌گفتیم کودکان آینده سازان این کشورند؟ چطور با این همه آینده‌ساز بی‌آینده ‌که‌ در هر کوی و برزن می‌بینیم، دم از فردای روشن بزنیم؟
یادداشت مینا بشیری را در این باره بخوانید:
به چشم‌هایش که نگاه می‌کنی، زمختی خاصی می‌بینی. سعی می‌کنی جلو بروی و دستی برسرش بکشی و نوازشش کنی اما نگاهش آن‌چنان سنگین است که سرجایت خشکت می‌زند. همسن و سال‌هایش را راحت در آغوش می‌گیری، لپ‌هایشان را می‌کشی، با آنها از جدیدترین شعری که یاد گرفته‌اند سخن می‌گویی، اسم دوستانشان را می‌پرسی و بعد هم یک شکلات به آنها می‌دهی. دلت که از این رابطه دوستانه با کودک خوش شد، می‌گذاری و می‌روی و ساعات باقی مانده روز را خوشحال طی می‌کنی. اما چرا این بار نمی‌توانی؟ نمی‌توانی لپ‌های آفتاب سوخته و پوست خشک و کمی‌چروکیده‌اش را بکشی. مطمئنی اگر از آخرین شعری که یاد گرفته بپرسی به جای خواندن شعری کودکانه از گل و توپ و دوچرخه، ترانه‌ای از ایرانی‌های آن طرف آبی آن هم از ایام قدیم می‌شنوی و حدس می‌زنی از بزرگترهایش که توجهی به سن و سال او ندارند، آموخته است. از دوستانش که سوال کنی شاید به تو بخندد و اگر از او بخواهی که تنها در این کارخانه یا کارگاه نماند و برود دست مادرش را بگیرد که یک مرتبه خدای نکرده گیر آدم بدها نیوفتد یا راه خانه‌اش را گم نکند، احتمالا طوری به تو نگاه می‌کند که احساس حماقت به تو دست می‌دهد.
این قصه ما ندید بدید‌هایی است که گاه از سر اتفاق کودکان کار را می‌بینیم؛ کودکان کاری که البته در بیشتر اوقات در خیابان و در معرض دید ما نیستند و به کار در اماکن صنعتی مثل کوره پزخانه‌های آجر فشاری، تولیدی‌های در بسته، مزارع، معدن و… مشغول به کاری مافوق قوت و صلاحیت خود هستند.
تلخ است اگر بدانی که قاچاق انسان از راه‌های عمده وارد کردن این کودکان به بازار است؛ یا اینکه فقر و ناتوانی سرپرست خانواده، روح کودکانه اینان را به تلخی می‌درد.
بر اساس ماده ۷۹ قانون کار، اشتغال کودکان زیر ۱۵ سال ممنوع است. البته ۱۵ تا ۱۸ ساله‌ها هم از نظر قانون رها شده نیستند و به عنوان کارگران نوجوان خوانده شده و مشمول قوانینی خاص از جمله انجام آزمایش‌های پزشکی در بدو استخدام و تجدید آن در هر سال هستند تا تناسب نوع کار با توانایی آنها به تأیید پزشک برسد. با این حال زیر ۱۵ ساله‌ها مشغول کارند و در این حین، آن‌قدر بزرگ شده‌اند که از پس کارهایی که بعضی از بزرگتر‌ها در آن ناتوانند، بر‌می‌آیند. آنها معمولا برای خود حقی برای بچگی قائل نیستند. چرا که این طور تربیت شده‌اند. با این حال هستند کسانی که بتوانند به این کودکان که ظاهری متفاوت از لای پر قو بزرگ‌شده‌ها دارند، نزدیک شده و روح کودکانه‌شان را قلقک دهند و با توانمند‌سازی بزرگترهایشان، مشکل این کودکان را به طور ریشه‌ای حل کنند.
برای این کار وقتی که با کودکی از این قشر آشنا می‌شوند در ابتدا به شکلی ترحم‌آمیز یا از سر فضولی به آنها نزدیک نمی‌شوند و شروع به بازجویی از این «سرد و گرم روزگار کشیده‌ها» نمی‌کنند. جلب اعتماد این کودکان به راحتی کودکان دیگر نیست و با وعده یک شکلات و بستنی نمی‌توان خیالشان را از داشتن پشت و پناه راحت کرد. بعضی از این بچه‌ها گمان می‌کنند کاری که بزرگترهایشان و حتی دولت‌ها نتوانستند انجام دهند را باید یک‌تنه انجام دهند. بغضشان را قورت می‌دهند و تصمیم می‌گیرند که شکم خود و خانواده را پر کنند، احتمالا هزینه‌های درمانی والدینشان را تأمین کنند و حتی شاید از خواهران بزرگترشان حمایت کنند. فکرکردن به حال و روز این کودکان کلافه کننده است اما به راستی چه می‌شود، کرد؟
مسلم است که تا عدالت اجتماعی حکمفرما نشود، کار زیادی نمی‌توان از پیش برد. نخست این که اگر هرکدام از ما در جایگاهی که هستیم کارهایمان را درست و شرافتمندانه انجام دهیم، هیچ‌وقت جامعه‌ای در معرض آسیب نخواهیم داشت. دوم این که بهتر است به مراکز و انجمن‌هایی که برای کمک به این کودکان ایجاد شده‌اند یاری رسانیم.
کودکان کار دچار مشکلات متنوعی هستند. آنها در معرض بیماری‌های جسمی‌ از جمله مشکلات پوستی، سوء‌‎تغذیه، ایدز، هپاتیت و … هستند و از سوی دیگر به علت بارکشی و کار نامتناسب با قوای جسمانی در معرض بیماری دیسک کمر قرار دارند. آنها از نظر تحصیل و مهارت‌آموزی در محدودیت هستند و از نظر روحی نیز نیازمند حمایت مشاوران کارآزموده‌اند.
کودکان کار به متخصصانی در حوزه‌های آموزشی و مهارتی، خیاطی و کفاشی (برای تأمین پوشاک)، روانشناسی و پزشکانی در حوزه‌های عمومی، تغذیه، دندانپزشکی، اورتوپدی و … و به خیرانی برای دنبال کردن تجویز این متخصصان نیازمند هستند.
از سوی دیگر برای رفع ریشه‌ای عامل ورود این کودکان به بازار کار باید فقر، بیماری و کم مهارتی از خانواده‌ آنها زدوده شود و اگر بخواهیم این کودکان کار، فردا فرزندانشان را به کار نگمارند باز نیازمند آموزش به آنها هستیم.
این‌ اتفاق جز با کمک و همراهی جمعی ممکن نخواهد بود. دولت، مجلس و قوه‌قضاییه نقش و وظایفی در مقابل کودکان کار دارند که اگر مدیریتی صحیح بر منابع مالی و انسانی داشته باشند به طور حتم کودکان بیشتری از این آسیب‌ها در امان خواهند ماند و از سوی دیگر فعالیت‌های خیرخواهانه انجمن‌ها، نیازمند حمایت عمومی‌ است. این‌ها راه محبت به کودکانی است که دل‌های کوچکشان نه منتظر یک شکلات، بلکه در انتظار تکیه‌گاهی واقعی است.

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ