محک
جهان ناآرام
ابوالقاسم قاسم زاده
استادی داشتم که اصول روابط بین‌الملل را تدریس می‌کرد. در آغاز هر فصل از دوره تدریس ابتدا این جمله را می‌گفت، که اگر می‌خواهید روابط بین‌الملل را به درستی و از مفهوم واقعی آن فهم کنید باید این مفروض را باور داشته و پذیرا باشید که «جهان،‌ جهان ناآرام است!» مهم نیست که نگاه شما به تاریخ زیست بشر چگونه باشد اما در سراسر این تاریخ یک اصل شما را به واقعیت از سیر همه تاریخ از زمان‌های بسیار دور تاکنون هدایت می‌کند که جهان لاجرم ناآرام است. آن استاد بزرگوار باور داشت که جهان ناآرام نه تنها قاعده تاریخ که اصل خدشه‌ناپذیر تاریخ بشر است! بعدها که آثار تولستوی را خواندم، دیدم او نیز در سراسر رمان‌‌های خود و بخصوص در اثر جاودانه‌اش «جنگ و صلح» بر همین باور است که انسان‌ها چه در حرکت اجتماعی یا فردی خود همواره در میانه جنگ و صلح در استمرار جهان ناآرام بوده‌اند.

با این مقدمه کوتاه، انتخاب محک امروز جهان ناآرام شده است زیرا در یک نگاه به جهان حاصلی جز این به‌دست نمی‌آید که ما در جهان ناآرام زندگی می‌کنیم، لاجرم باید به‌هر دلیلی، تلخ یا شیرین خود را با این واقعیت همراه سازیم تا هنرمندی زیستن خود را در عبور از امواج این نارآرامی‌ها داشته باشیم. نگاهی به همه مناطق از جغرافیای جهان نشان می‌دهد که دنیای خاکی در ناآرامی و تلاطم در مقیاس‌های اقتصادی، اجتماعی ـ سیاسی و فرهنگی به سر می‌برد. در اغلب کشورها و جوامع سیطره ناآرامی چنان است که هرگونه ترسیم از آینده مطلوب را خدشه‌دار می‌کند.

اگر نگاهی به تاریخ حداقل از یک قرن و به‌خصوص از پنجاه سال گذشته تا امروز، از شمال آفریقا تا سراسر غرب آسیا داشته باشید، طاعون‌زدگی از جهان ناآرام را می‌بینید. این شعاع منطقه‌ای است که اغلب کشورهای آن را کشورهای اسلامی می‌خوانند. کشورهایی که برخوردار از تاریخ کهن‌اند، اما همواره و بخصوص از یک قرن گذشته تا امروز جنگ، آشوب و ناآرامی‌ها قاعده زیست‌ مردم آن بوده است که از خارج از این منطقه و از جهانی ناآرام بر آن تحمیل شده است. پنجاه سال قبل انگلیسی‌ها، نطفه رژیم صهیونیستی را در سرزمین فلسطین کاشتند و بعد از آن‌ها آمریکایی‌ها آن را آبیاری کردند. در طول این پنجاه سال کمتر کشوری از جنگ‌طلبی رژیم صهیونیستی در امان ماند و دو اصل نابودی فلسطینیان و بسط سرزمینی از «نیل تا فرات» شعار اصلی آنها شد. پایه دیگر و مهم تاریخ ناآرامی‌ها در شعاع این منطقه از شمال آفریقا تا خاورمیانه و غرب آسیا، کشف ذخایر عظیم انرژی از نفت و گاز و انواع گوناگون از معادن زیرزمینی آن است که امروز از آن به جنگ انرژی و جنگ سلطه بر ثروت، توصیف می‌‌کنند.

در دوران طولانی جهان دو قطبی (قطب سرمایه‌داری و قطب (کمونیسم) با مرکزیت و فرماندهی واشنگتن و مسکو، جغرافیای شمال آفریقا و خاورمیانه و سراسر غرب آسیا چنان در تضاد منافع این دو قطب چرخید که حاصل آن ناآرامی مستمر و فقرزدگی در ثروتمند‌ترین مناطق جهان شد. بر این سیاهه تاریخ، تغییر رژیم‌ها از طریق کودتاها،‌ شورش‌ها و تا جنگ‌های داخلی و خارجی را باید افزود.

امروز ترامپ، رئیس جمهور آمریکا فرماندهی استمرار این تلاطم و ناآرامی‌ها را در اختیار گرفته است. او می‌خواهد شعار «آمریکا اول» را در سلطه بلامنازع خود برجهان و با سلطه(هژمونی) رژیم صهیونیستی بر سراسر خاورمیانه به دست آورد. او می‌گوید هر دولتی اگر بخواهد باقی بماند، باید به اصل«آمریکا اول» و سلطه اسرائیل در منطقه تمکین کند. نگاهی به لیبی تا افغانستان داشته باشید که تابلوی بزرگی از غارت آنها و بسیاری از کشورها را در این مسیر از شمال آفریقا تا غرب آسیا نشان می‌دهد. اما سیاست و مدیریت ترامپ برای استمرار جهان ناآرام فراتر از این منطقه در گستره جهان دیده می‌شود؛ از آمریکای لاتین تا اروپا و سراسر آفریقا و آسیا تحمیل چنین سیاستی از سوی ترامپ، جهانی ناآرام را رقم زده است. ترامپ، فروپاشی اوپک، اغلب پیمان‌های بین‌المللی، اتحادیه اروپا و بسیاری از اتحادیه‌های اقتصادی منطقه‌ای را شعار می‌دهد و می‌خواهد برای تحقق آن از همه ابزارهای قدرت

استفاده کند.

ایران در راستای این سیاست آشوب و ناآرامی در خاورمیانه از نگاه دولت ترامپ در مرکزیت قرار گرفته است. اختصاص سیاست «فشار حداکثری» و «تحریم‌های همه جانبه» در برابر ایران در راستای ناآرامی فراگیر است. اغلب اندیشمندان سیاسی ـ اجتماعی در جهان بخصوص در اروپا و در داخل آمریکا، این روزها مدام از خطر ترامپ در تولید ناآرامی در سراسر جهان هشدار می‌دهند و نوشته‌اند، ترامپ جهان ناآرام را بعد از جنگ جهانی دوم دوباره مهندسی می‌کند. جهانی که تفکر راست افراطی و نژادپرست، در بستر آن رشد پیدا کرده و حاکم می‌شود! نژادپرستی همراه خشونت و ترور در جای جای کشورهای جهان از شرق و غرب عالم ظهور و بروز یافته است و امنیت عمومی مردم را تهدید می‌کند. «قدرت» سیاسی دیگر تعریف «تدبیر» برای زیستن بهتر نیست که تمکین به سلطه شده است. «برجام» اگر تدبیری برای همکاری و زیستن در امنیت خوانده می‌شد، اکنون به تهدید برای تمکین مبدل شده است.

ماجرای ما(ایران) و ترامپ(آمریکا) به اینجا رسیده است که در آمریکا، اروپا و خاورمیانه مردم از یکدیگر می‌‌پرسند «جنگ می‌شود یا نه!؟»، «مذاکره به مصالحه می‌رسد یا نه!؟»

ترامپ، جهان را ناآرام کرده است و فرمانده آن شده است. سحرگاه دیشب از هرم این پرسش‌ها که رئیس‌جمهور آمریکا بر جان مردم انداخته است به قرآن پناه آوردم و این آیه از آخر سوره مبارکه «طه» آمد:

«قُلْ کُلٌ مُتربَصٌّ فتربّصُوا فََسْتَعْلَمُونَ من اَصحابُ الصَراطِ السّوِیّ و مَنِ اهتَدای»

Email this page

نسخه مناسب چاپ