مکتوب هفته
«جوان»‌‌مردی فرو مگذاریم
دکتر محمدعلی فیاض‌بخش
جنجال می‌کنیم بر سر هیچ. انگار باید به کلی از خود و زندگی تودرتو و آمیخته به هزار رمز و راز خود غافل شویم و ببینیم در زندگی دیگران چه می‌گذرد!
تصور‌کنید یک روحانی را، که با همسر و فرزندانش سوار بر تله‌کابین، دو ایستگاه را طی می‌کند. انگشت‌های نشان است که از سوی ریز و درشت نظاره‌گران، یک کابین‌سواری را بر او و خانواده‌اش زهر می‌کنند. چه رسد در سالن سینما یا تأتر؛ و خدا نیا‌ورَد بر او، اگر ظهر جمعه‌ای با زن و بچه‌اش در یک رستوران لوکس بر سر میز غذا بنشیند. حال اگر پروفسوری(!) با کراوات و نیم‌عینک تزیینی در هر ناکجاآبادی و با هرکسی ظاهر شود، آب از آب تکان نمی‌خورَد ـ و باید همچنین باشد ـ سئوال این‌است که چرا با رؤیت یک روحانی در ساحت‌های مختلف زیست انسانی، تفریح و‌ گردش و خورد و خوراک و عیش معقول، اینهمه چشم باید دودو کند!؟ شاید بگویند: روحانی بنا به کسوت ظاهری‌اش و نیز سیرت باطنی‌اش باید مراعات شئونی را بکند. سوال بعدی این‌است: شئونات چیست؟ و ملاک و ترازوی سنجش آن دست کیست؟ وانگهی، چرا پروفسورها، اساتید دانشگاه، تاجران، دانشجوها، و همه دیگر اصناف از رعایت چنین شئوناتی معافند!؟
همین سخن در مورد سلبریتی‌هاست. من منکر بعضی ادا و اطوار اضافه و گاه فرارفتن از حد و حدود توسط این گروه از جامعه نیستم؛ لیک سخنم، به قول سعدیِ‌جان، در برخورداری از حق «عیش بی‌طیش» است؛ یعنی زندگی بی دغدغه؛ دغدغه سرک‌کشیدن مردم، انگشت بالا آوردن و‌نشان‌کردن، پچ‌پچ‌نمودن، آه و اوه بیجا راه‌انداختن و خلاصه جنجال بر سر ستاندن یک حق زیست طبیعی از افرادی، که فعلا کمی غیرطبیعی(!) می‌نمایند.
افراد را ما «غیرطبیعی» جلوه می‌دهیم. یا آن‌قدر بزرگشان می‌کنیم قدیس‌‌وار، که انگار باید راهبانه بزیَند؛ یا آنچنان توقع و انتظار بر آنان می‌نهیم، که باید به کانادا بگریزند؛ ولو موقتی برای زادن؛ آخر چرا!؟
می‌گویید: کسی که شعار وطن‌دوستی ‌و حال خوب می‌دهد، چرا باید چنان کند؟ آیا از او این دو سؤال را نیز پرسیده‌اید:
اول: در قرارداد کاری‌اش با یک دستگاه مشخص، به ضرورت شغل و حرفه، موظف به رعایت چه اموری‌است؟ گیرم ـ به فرض محال ـ ته دلش آنی نیست که بر زبانش است؛ آیا منتقدان از شفافیت و‌ وحدت بیرون و درون خود صددرصد مطمئن‌اند؟
دوم: صبر کنید، اگر برنگشت حکم برانید ـ تازه این حکم‌ هم در صلاحیت هرکسی نیست ـ گیرم فرزندش، که فعلا نه به بار است و ‌نه به دار، در یک گوشه دیگری از این دنیای بزرگ به دنیا آید.
…. و آیا اگر کسی حقی به مناسبت شادی‌آوری معقول و سنگین و سنجیده بر گردن خانواده‌ها دارد، باید اینگونه شتابزده و نپرسیده، به خاطر یک تصمیم کاملا شخصی، از سوی صغیر و کبیر قضاوت شود؟
… و اما کلام آخر آن که:
در سفر گر روم بینی ور خُتَن
کی رود از دل تو را حبّ‌الوطن؟
پیشه اول کجا از دل رود؟
مهر اول کی ز دل زایل شود؟

Email this page

نسخه مناسب چاپ