حریم موی سپید را پاس داریم
از جمله اموری که در گذشته‌های نه‌چندان دور در این سرزمین از حرمت و اعتبار ویژه‌ای برخوردار بود و همه‌کس خود را ملزم به رعایت آن می‌دانست و مع‌الاسف در روزگار ما کمرنگ شده، محترم شمردن «موی سپید» است، موی سپید از آن جهت با ارزش و معتبر بود که نشان‌دهنده یک عمر عبادت پروردگار، کسب تجربه‌های گرانبها در زندگی، سال‌های طولانی خدمت به جامعه، تلاش برای تربیت فرزندانی صالح و در یک کلام سهیم‌شدن در ساخت جامعه‌ای انسانی بود. موی سپید از چنان ارزشی برخوردار بود که حرف و سخن صاحب آن فصل‌الخطاب همه اختلاف‌ها و اعتبار همه قراردادها و پیمان‌ها تلقّی می‌شد و هر جا کاری به بن‌بست می‌رسید، آخرین راه چاره، مداخله موی سپیدها بود و حتّی در جایی که پای قتل به میان می‌آمد و قرار بر قصاص بود، بسیار اتفاق می‌افتاد که ولی دم و صاحب حق به واسطه‌‌ حضور یک موی سپید و تقاضای او برای عفو و گذشت، از قصاص قاتل صرف‌نظر می‌کرد و از آن بالاتر در مواردی هم چنانچه فرد محاسن سپیدی بر اثر حادثه‌ای به طور مستقیم و یا غیرمستقیم مرتکب قتل می‌شد، چه بسا که اولیای دم به حُرمت موی سپیدش، از او گذشت می‌کردند!

شاید پذیرش این جمله اخیر یعنی گذشت از موی سپیدی که به نحوی مرتکب قتل شده است، برای برخی دشوار باشد، اگر چه نمونه آن را در تاریخ کشورمان کم نداریم، ولی برای اثبات این مدّعا به داستانی از شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی در این‌باره اشاره می‌کنیم، به روایت فردوسی، «کیخسرو» که به نظر من ارجمندترین و والاترین شاه در شاهنامه است، بعد از تاجگذاری برای خونخواهی پدرش سیاوش، «طوس» پسر نوذر و نواده «منوچهر» را که یکی از سرداران و پهلوانان ایران بوده است، با لشکری انبوه به توران گسیل می‌دارد و از آنجا که می‌داند محلّ زندگی «فرود سیاوش» که برادر پدری کیخسرو و نواده دختری «پیران ویسه» سپهسالار افراسیاب پادشاه توران است، در مسیر سپاه طوس قرار دارد، او را از درگیرشدن با «فرود سیاوش» برحذر می‌دارد و اکیداً توصیه می‌کند که با «فرود» از در جنگ وارد نشود، ولی «طوس» این توصیه کیخسرو را نادیده می‌گیرد و با فرود سیاوش به جنگ برمی‌خیزد و درگیر و دار جنگ، «فرود» کشته می‌شود. وقتی خبر کشته‌شدن «فرود» به «کیخسرو» می‌رسد، او «فریبرز» را به فرماندهی سپاه تعیین می‌کند و «طوس» را به پایتخت فرا می‌خواند. پس از آمدن طوس، «کیخسرو» که از کشته‌شدن برادرش فرود به دست او خشمگین بوده است، پس از عتاب فراوان، تصمیم به کشتن او می‌گیرد، ولی در این میان ۲ چیز او را از این تصمیم باز می‌دارد: اول اینکه طوس از نژاد منوچهر است و دیگر اینکه پیری موی سپید است و به همین‌ دلیل خطاب به او می‌گوید:

نژاد منوچهر و موی سپید

ترا داد بر زندگانی امید

وگرنه بفرمودمی‌ تا سرت

بد اندیش کردی جدا از برت

برو تا ابد خانه زندان توست

همان اختر بد نگهبان توست۱

و به این ترتیب موی سپید «طوس» او را از کیفر رهایی می‌دهد و کیخسرو با این رفتار کریمانه خود،‌ تکریم موی سپید و ریش‌سپیدان را به بهترین شیوه به مردم و آیندگان می‌آموزد. و ما هم باید بدانیم امروزه نیز راهکار بسیاری از مشکلات جامعه رجوع به ریش‌سپیدان و تکریم و تعظیم آنان است و بر برنامه‌ریزان فرهنگی جامعه فرض است که آموزش تکریم موی سپیدان به نوجوانان و جوانان را جدّی‌تر دنبال کنند و مسئولان نیز برای رفع مشکلات سالخوردگان جامعه که مصداق عینی تکریم موی سپید است، به تمامی بکوشند، چراکه از این طریق می‌توان به ایجاد جامعه‌ای متعالی و عاری از مشکلات عدیده کمک شایانی کرد.

محتشم مؤمنی(سامان) ـ اراک

پی‌‌نوشت:

۱ـ ص۳۳۶ ج۲ شاهنامه فردوسی، انتشارات امیرکبیر، چاپ پنجم، ۱۳۷۶

نسخه مناسب چاپ