خانواده از نوع جدید
 

اشاره: یکی از مباحث مطرح شده در چهارمین همایش کنکاش‌های مفهومی و نظری درباره جامعه ایران که خردادماه سال جاری در دانشکده علوم‌اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد، «تطورات خانواده در ایران معاصر» بود که طی آن جامعه‌شناسان سعی کردند تغییرات مفهوم خانواده در دهه‌های اخیر را تحلیل کنند. این گزارش، شرح مختصری است بر آنچه در این نشست مطرح شد.
***
دکتر تقی آزاد ارمکی، استاد گروه جامعه‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران که مدیریت نشست را برعهده داشت، گفت: در این‌که کدام‎یک از نهادها و جریان‏ها و امور اجتماعی، مرکزی‏ترین موضوع بحث و تأمل در حوزه‏های جامعه‎شناسی است، میان جامعه‏شناسان وحدت نظر وجود ندارد. در یک سنت فکری نهاد خانواده، در دیگری نهاد اقتصاد، در دیگری طبقات اجتماعی و در نزد جامعه‎شناسان جدیدتر، فرهنگ، مرکزی‏ترین موضوع شناخت و تأمل و نظریه‏پردازی هستند.
نحوه چینش نهادها و تمرکز بر آنها در هر نظریه‏ای با نظریه دیگر تفاوت دارد ولی امر مورد توافق میان همه جامعه‌شناسان، کانونی‎شدن تأمل و توجه به نهاد خانواده است زیرا وضعیت این نهاد، حاکی از نحوه زیست و سامان‏دادن رویه‎های اجتماعی کنشگران اجتماعی در سطوح خرد و میانی و کلان بوده و نوع رابطه بین نهادی، وضعیت تغییرات اجتماعی در سطح کلان را نشان می‌دهد. اگر دستگاه فکری و نظری متفکری چون مارکس را که در مرز جامعه‎شناسی، فلسفه، ایدئولوژی و جریان‎های روشنگرانه قرار دارد مورد تأمل قرار دهیم، می‌بینیم که هرچند وی نهاد مالکیت و اقتصاد را مرکزی دانسته ولی نسبت به نهاد خانواده نیز بی‌تفاوت نمانده است؛ زیرا او مانع اصلی رهایی از سلطه و ظهور نابرابری را مالکیت (جنسی) در این نهاد می‌شناسد و حکم بر تغییر شکل بنیادین آن می‎دهد.
پس از مارکس در ادامه مسیری که به شکل‎گیری جامعه‎شناسی انجامیده است، جامعه‎شناسان فرانسوی و آلمانی و در نهایت جامعه‎شناسان انگلیسی و آمریکایی با تصوری بنیادین و متکی بر مباحث مردم‎شناسانه نسبت به سرنوشت خانواده، ضمن این‎که توانسته‎اند شرایط دستیابی به دستگاه نظری مناسب را پیدا کنند، از دگرگونی‎های مهم ساختاری سخن گفته‎اند.
این جامعه‌شناس افزود: در هر یک از دستگاه‌های نظری جامعه شناختی، نهاد خانواده هم در ارائه تصور بنیادین و هم در تعیین مسیر حرکت‎های اجتماعی و تغییرات و نابسامانی‏های اجتماعی، نقش محوری داشته است.
برخلاف مسیری که در جامعه‌شناسی جهانی طی شده است، در جامعه‎شناسی ایران، شاهد بی‎توجهی به نقش‌آفرینی نهاد خانواده در ساختن کلیت دستگاه نظری و نحوه و مسیر تغییرات اجتماعی هستیم. در عوض با جهت‎گیری آسیب‎شناسانه روبه‌روییم و خانواده به نهادی آسیب‎آفرین تبدیل شده است. حاصل تلاش کارهای اغلب جامعه‎شناسان ایرانی، تقویت رویکرد آسیب‎شناسانه بوده است که ریشه در بحران یا نابسامانی در خانواده دارد. این‎گونه به نظر می‌آید که مسائل خانواده در ایران به طلاق و طلاق نیز به به‌هم‌ریختگی مناسبات جنسی تقلیل یافته است. برای به‌سامان کردن فضای مفهومی نظری جامعه‌شناسی ایران در آغاز باید در این عرصه به تأمل نشست و جایگاه نهادهای اجتماعی و نوع مناسبات درونی و برونی آنها را روشن ساخت.
دکتر آزاد ارمکی تأکید کرد: متأسفانه در حوزه مطالعات خانواده دچار بلبشویی فراگیر هستیم و وضعیت این حوزه مثل وضعیت دین در جامعه شده است که همه‌مان دین داریم، هرکداممان دوتا حدیث هم بلدیم و با آن یقه همدیگر را می‌گیریم!
در جامعه‌شناسی اقتصادی این طور نیست. جامعه‌شناسان اقتصادی باید اقتصاددان و جامعه‌شناس باشند یا مثلا حوزه جامعه‌شناسی حقوقی، حوزه دشواری است و برای تسلط در آن باید جامعه‌شناسی، فقه و حقوق خواند اما همه ما خودمان را جامعه‌شناس خانواده‌ می‌دانیم و فکر می‌کنیم چون میل به تشکیل خانواده داریم یا در خانواده زندگی می‌کنیم می‌توانیم درباره‌اش نظر کارشناسی بدهیم.
اگر در جامعه‌شناسی ایرانی نهاد خانواده برای ما اهمیت دارد، باید تاریخ گسترده و قدرتمند آن را بشناسیم تا امکان نظریه‌پردازی ممکن شود. من از نخستین کسانی هستم که درباره مدرنیته ایرانی بحث کرده‌ام ولی معتقدم به‌جای دموکراسی و مدرنیته باید به‌دنبال یک عنصر تاریخی برویم که با هویت ایرانی و خانواده ایرانی گره بخورد و امکان انطباق‌پذیری جامعه‌شناسی در ایران را ایجاد کند.
ما بیش از دموکراسی باید درباره فرآیند ظهور استبداد در جامعه ایرانی سخن بگوییم که یک جریان سیاسی در جامعه ایرانی است. مسائل جامعه ایرانی بیش از آن‌که در اقتصاد، سیاست، فراغت و فرهنگ، صورت‌بندی شده‌باشند، درگیر دغدغه‌های خانواده‌اند. ما به تصویری تاریخی از نهاد خانواده نیاز داریم و آخرین مرحله در این حوزه، آسیب‌شناسی خانواده است که در حال حاضر به دستور کار و اولویت ما تبدیل شده. برای همین است که مدافعان طلاق نتوانسته‌اند به ما بگویند جامعه ایرانی به کجا می‌رود. مدافعان روابط فرازناشویی هم نتوانسته‌اند.
دکتر گیتی خزاعی، جامعه‌شناس، درباره مفهوم «خانواده سیال» گفت: خانواده سیال را نمی‌توان در چارچوب جامعه‌شناسی کلاسیک تحلیل کرد. بحث‌های مربوط به خانواده تا امروز در چارچوب جامعه‌شناسی کلاسیک انجام شده‌اند و به‌طور خلاصه در این بحث‌ها رویکرد، مردم‌شناسانه است. رویکرد کلاسیک، خانواده را مجموعه‌ای از کارکردهایی مانند تولیدمثل، مالکیت، قدرت و رابطه جنسی می‌بیند و آن‌را در قالب نهادی مقدس با کارکردهای آرمانی تعریف می کند.
من به جای اینها عبارت «امر عاطفی» یا عشق را به کار می‌برم که در حوزه خانواده مطرح است اما رویکردی انتزاعی از آن برداشت می‌شود نه انضمامی. در رویکرد کلاسیک نمی‌گوییم خانواده برای تولید عشق ایجاد شده است، بلکه آن را در حاشیه مطرح می‌کنیم تا برخی از کارکردها را توضیح بدهیم.
وقتی خانواده به رویکردهایش تقلیل پیدا می‌کند پرسش اینجاست که عاطفه چه می‌شود، زیرا برای خانواده عقلانیت ابزاری قائل شده‌ایم و وضعیت رابطه عاطفی سردرگم می‌شود. بنابراین تقدسی که به خانواده اطلاق می‌شود تا بحث عاطفی را تحلیل کند با انتقاداتی روبه‌روست.
دکتر خزاعی افزود: مدرنیته با آرمان‌زدایی از کنشگران خانواده و تحول انسان آرمانی به انسان خطاکار، ساحت جدیدی از خانواده را تولید و معرفی کرده و زدودن تقدس از نهاد خانواده، نوعی سیالیت به آن داده است که به جای اجبار به ادامه حیات در چارچوب متصلب پیشین و هدایت خانواده به سمت از هم‌پاشیدگی، معناهای تازه‎ای در خانواده تولید می‌کند که به مصونیت نهاد خانواده و تبدیل آن به امری تغییرپذیر و پویا می‌انجامد.
با این رویکرد، خانواده دیگر یک نهاد حقوقی نیست که در چارچوب حقوق و هنجارهای از پیش تعریف شده و گریزناپذیر محصور باشد. باور به خطاپذیری و دوری از آرمان‌گرایی، خطاپذیری را از ساحت یک امر آسیب‌شناختی به بخشی از خصلت هنجاری خانواده تبدیل می‌کند. با این رویکرد، آسیب شناسی نهاد خانواده نیز در قالبی نو بازتعریف شده و مورد تحلیل قرار می‌گیرد.
دکتر انسیه زواره، جامعه‌شناس، در سخنرانی خود با عنوان «تحولات نسلی خانواده معاصر ایرانی» گفت: مطالعات خانواده در برگیرنده حوزه‌های گسترده و درعین حال جذابی است. مطالعه روند کیفی تغییرات نسلی در میان سه نسل در خانواده ایرانی نشان می‌دهد که افراد هر سه نسل، وقوع تغییرات را اجتناب‌ناپذیر می‌دانند و نسبت به آن پذیرش نسبی دارند. البته در بسیاری موارد، افراد توانسته‌اند تغییرات را با یک نقطه مشترک پیوند بزنند. تمایل به تجارب نو و تازه از جمله این نقاط مشترک است؛ ضمن این‌که تغییرات ارتباطی، امکان در دسترسی برای درک بیشتر از تغییرات است و باید در نظر داشت تغییرات در برخی حوزه‌ها منشاء نگرانی نسل کهنسال و میانسال است، به ویژه تغییر در الگوی روابط جنسی و تغییرات معنا شناختی. در نهایت می‌توان گفت که تمایل به نوگرایی و رسیدن به تجربه‌های تازه، فرصت پیوند نسلی را فراهم می‌آورد که می‌تواند ظرفیت حفظ خانواده را به همراه داشته باشد.
دکتر سمیرا شاه‌اسماعیلی، جامعه‌شناس، گفت: با توجه به تغییرات گسترده نهاد خانواده که گاه به فروپاشی تعبیر می‌شود، باید به فضای مفهومی خانواده و اشکال نوظهور آن از منظر کنشگران این عرصه پرداخت. در اینجا دو پرسش مطرح است. اول این‌که آیا خانواده از منظر کنشگران دچار فروپاشی شده است؟ دوم آن‌که فضای مفهومی خانواده نزد کنشگران عرصه خانواده و بدیل‌های آن چیست؟
نتایج مطالعه کیفی با استفاده از روش تحلیل تماتیک و مصاحبه عمیق با ۲۴ نفر از شهروندان تهرانی که به شکل خانواده هنجارین یا بدیل‌های آن زندگی می‌کنند، حاکی از آن است که افرادی که در قالب بدیل‌های خانواده هنجارین زندگی می‌کنند به دلایل ساختاری، اقدام به زندگی درشرایط موجود کرده و تمایل اصلی آنان به سمت الگوی خانواده هسته‌ای است؛ بنابراین خانواده، الگوی منسوخ شده‎ای نزد آنان نیست. در همین حال، فقدان‏های موجود در بدیل‏های خانواده، منجر به اتخاذ استراتژی‌هایی به سمت وضعیت مطلوب‌تر یا تحقق الگوهای نزدیک به خانواده هسته‌ای شده است.
براین اساس وجه احساسی- زیستی در تعریف خانواده و بدیل‌های آن نزد کنشگران مهم است و مضامین اصلی امنیت، پایداری، حمایت، تعهد، عشق و ارضای جنسی فضای میان ذهنی خانواده را در میدان کنش اجتماعی صورت‌بندی می‌کند.
محمدحسین شریفی ساعی، جامعه‌شناس، با بیان این‌که خانواده در تغییرات تاریخی خود در دنیای امروز به انفجاری از تنوع رسیده است، گفت: امروزه گویی تعریف سنتی خانواده، چندان راهگشا نیست. تصور قالبی ما از خانواده که از یک شوهر، همسر و فرزندانشان تشکیل می‌شود، حتی با توجه به ساختار خانواده در تاریخ بشر نیز تصور چندان کاملی نیست. اکنون جامعه‌شناسی معاصر، ناگزیر است که در تعریف خانواده محتاطانه عمل کند؛ چرا که اکنون واژه‌ای با معانی متعدد است. در واقع، جامعه‌شناسان معاصر از ارائه یک تعریف مشخص درباره خانواده پرهیز می‌کنند، زیرا ارائه تعریفی جامع که همه مصادیق خانواده را، از خانواده سنتی گرفته تا مواردی که در عصر جدید نام خانواده گرفته‌اند، مانند روابط زناشویی خارج از چارچوب رسمی، همخانگی و امثال آن در برگیرد، ممکن نمی‌دانند. شاید مناسب‌تر آن باشد که برای آشنایی بیشتر با مفهوم خانواده به جای ارائه تعریفی جامع از آن، به بررسی گونه‌های مختلف خانواده و نقش متغیرهای تعیین‌کننده در شکل‌گیری این گونه‌ها و تشریح بسترهای تاریخی تولد آنها نظر کنیم تا سهم هر یک از عاملان عمده در شکل‌گیری وضعیت جدید خانواده در دنیای امروز روشن‌تر شود.
یافته‌ها نشان می‌دهند تحولات خانواده در جهان کنونی، فراتر از سیاست‌های دولتی مشخص در حال شکل‌گیری هستند و در واقع، تطورات تاریخی خانواده در مقیاسی جهانی به وقوع می‌پیوندند.
ارمغان زمان‌فشمی

code

نسخه مناسب چاپ