مکتوب هفته
خیلی‌هم ممنون!
دکتر محمدعلی فیاض‌بخش
در سیل کم‌سابقه‌ی بهار امسال، لااقل دو گروه از مردمان و ‌نیز مسئولان، خود را شناساندند. دو ‌گروه مردم، یکی کسانی بودند که به سان سرنشینان یک کشتی گرفتار توفان، به جای گوشه‌ی عافیت‌گزیدن و به ناخدا و دریا ناسزا گفتن، هم تدبیر امور خود کردند و هم دستی به زیر بغل سرنشینان گرفتند و نیز ساحل‌نشستگانی خیراندیش خود را به آب زدند تا از میان غرقاب راهی بر غریقان بیابند. این گروه به جای آن‌که در میانه‌ی سیلاب ناگهان یادشان بیفتد که سال‌هاست جنگل‌ها چنان می‌شوند و سدبند‌ها‌ چنین؛ وقت را به هیاهوی هیچ و فرافکنی تلف نکردند و کردند آنچه را که می‌بایست بکنند.

گروه دوم، وقت را غنیمت دیدند که به جار و‌ جنجال‌های فضاهای مجازی بپیوندند و از هزار و یک خبر درست و نادرست، موج‌های جدیدی را به دل سیلاب بیندازند و نه تنها از گوشی موبایلشان لحظه‌ای فرقت و فراغ نجویند، بلکه تن‌به سیلاب‌سپردگان ناجی را هم درگیر و آزرده‌ی زیاده‌گویی‌ها و تن‌آسانی‌های خود کنند.

در میان مسئولان نیز دو گروه خود را نمایاندند. گروهی تحت تأثیر جوسازی‌ها و فشارهای هنجاری، به جای آن‌که در «ستاد» خود، مدیریت زمان کنند و بر امداد امدادگران نظارت ورزند، در «صف» سیل‌زدگان تا کمر در آب رفتند و با لبخند عکس گرفتند و آرامش تزریق کردند! گروهی نیز پیه جنجال‌گری هوچی‌ها را به تن مالیدند و به جای آن که روان خود را به دست اعصاب‌کُشان بسپارند، از وظیفه‌ی ذاتی‌شان غفلت نورزیدند و در ستادهای مدیریتی خود، زمان فاجعه را کوتاه کردند. در این میانه، مکالمات برخی مسئولان گروه نخست الحق بیانگر عمق فاجعه‌ی زمان‌ناشناسی بود. به سان فرماندهان یک‌کشتی سوراخ، به جای تدبیر فوری آب‌گرفتگی، میکروفون در دست در عرشه‌ی کشتیِ تا کمر در آب، ارّه‌ی قدرت دادند و تیشه‌ی رقابت ستاندند.

… و ‌اما ما مردم!

پیشنهاد می‌کنم از هم‌الآن، برای اتفاقات ناخوشایند آینده کتاب درسی را باز کنیم و روزانه واخوانی؛ درس کنارگذاشتن لطیفه‌سازی و جوک‌پردازی و فرافکنی؛ و صدالبته یادگیری مکان و زمان سلفی‌گیری در بحبوحه‌ی حادثه.

به‌جای فرافکنی‌های بعداز حادثه، ببینیم سهم هرکدام از ما در کاهش تلفات و خسارات حوادث بعدی چیست؟

هتل‌ساز برج‌افرازی که هنگام آرامش آسمان و زمین، زمین و آسمان را در لابی‌گری و رشوه‌پردازی‌ِ اجازه‌ی ساخت، به هم می‌دوزی و هنگام سیل، در برابر تلویزیون، پادرازکرده آه و‌ اوه می‌کنی و به زمین و زمان ناسزا نثار می‌نمایی! از این پس بنایت را از حریم رودخانه اندکی با فاصله‌تر برافراز!

رستوران‌دارِ دامن طبیعت! به جای آن‌که بعد از سیل، به شخم جنگل در جابلقا و‌جابلسا معترض شوی، هنگام برافراشتن خیمه‌و‌خرگاهت در بستر رود اندکی عقب‌تر بنشین و عاقبت را بیندیش!

هموطن نازنین! به جای صدور دستورهای مدیریتی و امدادی از داخل خانه و لمیده در برابر گزارش‌های سیما، اگر جیبی داری دست در آن‌کن، و اگر جِیبی داری لحظه‌ای دست زیر آن بَر؛ نادانسته و دور از میدان حادثه، قضاوت مکن و با روان و اعصاب مردان میان میدان نیز بازی مکن!

همسایه‌ی خوبم! اگر خانه‌ی تو در بلندی‌ست و در امان از سیلاب ؛ گر می‌توانی سطلی از زیرزمین خانه‌ات برگیر و به خانه‌ی من در پایین‌دست بیا؛ یک سطل هم آب برگیری و یک توشه از مرا از موج سیلاب برهانی، غنیمت است و اگر نمی‌توانی، چیزی مگو؛ فقط دست به دعا بردار! بگذار دیگرانی که با سطل و چکمه و تن‌پوش به سیلاب زده‌اند، در آرامش اعصاب و تسلط بر خود، کار خود را بکنند.

… و‌جناب سلبریتی‌جان بسیار نمکین! هنگام اجرای برنامه، شب‌هایی که دور هم جمع می‌شوید، لااقل بند ساعت و برند کت و براقیت پای‌افزارت را از دید خلایق نهان کن؛ آنگاه با خلق‌اللهِ در مضیقت و عسرت همدردی فرمای و ملک و ملت و دولت را به باد نقد و تمسخر بگیر!

خیلی هم ممنون!‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ