داعش و تروریسم در خاورمیانه
مریم وریج کاظمی
بحث تروریسم در خاورمیانه بزرگ از دو زاویه مورد توجه قرار می گیرد، از یک سو تمامی قدرت‌های منطقه ای سعی در حفظ ثبات و آرامش در جهت تامین امنیت انرژی دارند چرا که کشورهای حوزه دریای خزر، خلیج فارس و دریای سرخ به دلیل عامل ترانزیت انرژی که یک کالای استراتژیک است و همچنین خطوط لوله انتقال انرژی، باید در محور ثبات امنیتی قرار گیرند. روی همین اصل مسئله امنیت عراق، صلح اعراب و اسرائیل و عدم دسترسی کشورهای نا آرام منطقه به سلاح‌های کشتار جمعی و سپس مسئله مصر و عربستان سعودی در اولویت اصلی تدوین استراتژی قدرت‌های جهانی قرار دارند، اما نگاه اغلب نخبگان سیاسی و مذهبی کشورهای خاور میانه بزرگ به حضور نیروهای خارجی، انفعالی و غالبا خصمانه است چراکه این حضور را به معنی دخالت در امور داخلی کشورشان می دانند و از این جهت شاهد شکل گیری گروههای شبه نظامی با گرایش‌های افراط گرایی مذهبی از جمله داعش هستیم. از سوی دیگر حضور نیروهای نظامی کشورهای خارجی به‌خصوص ایالات متحده امریکا با منافع ملی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در پیوستگی کامل قرار دارد، لذا این کشورها با تقویت گروههای شبه‌نظامی و ایجاد تنش میان طوایف گوناگون در کشورهای مختلف منطقه خاور میانه بزرگ سعی در حفظ ثبات ملی و تحکیم علت وجودی حاکمیتشان دارند و از این راه می کوشند تا حضور نیروهای نظامی خارجی را در منطقه تداوم بخشند. پیچیدگی این دو مسئله در کنار یکدیگر باعث شده تا معضلی به نام تروریسم، ورای فعالیت یک گروهک صرفا مسلح ناراضی از دولت مرکزی و معتقد به اجرای بی چون چرای شریعت اسلام در تمامی شئونات زندگی، به نظر برسد.

از این رو واقعیت در مورد تولد و ایستایی تفکر داعش صرفا در انگیزه‌های اقتصادی خلاصه می شود. منطقه تحت نفوذ ایدئولوژی داعش دارای غنی‌ترین منابع هیدروکربنی جهان و ترمینال صدور انرژی‌های فسیلی به بازارهای جهانی در نظر می گیرند و چنین علاقمند‌های تجاری – استراتژیکی و کنترل خطوط لوله انتقال انرژی و امنیت این خطوط از اولویت‌های امنیتی قدرتهای صنعتی در منطقه است که تاکنون توانسته تمامیت ایدئولوژی داعشی را به مخاطره نیندازد و در بسیاری از موارد موجب تسهیل روند رو به رشد آن شود.با توجه به سیاست کلی قدرتهای صنعتی مبنی بر تشکیل یک ساختار منسجم و با ثبات و قابل کنترل که باعث افزایش توان اقتصادی و اعتبار سیاسی آنها شود و ایجاد یک همگرایی منطقه ای و فرامنطقه‌ای مبتنی بر همکاری چند جانبه بین آنها می تواند در مهار نظامهای حاکمیتی که در جهت واگرایی و شکافدر سطح بین الملل گام بر می دارند حیاتی باشد. حضور دو قدرت برتر بین‌المللی در منطقه تحت نفوذ داعش یعنی روسیه و ایالات متحده امریکا با منافع و تهدیدات متفاوت یکی در پی استمرار موقعیت از دست رفته پیشین و دیگری در جستجوی تاثیرگذاری در ترتیبات امنیتی- نظامی منطقه، کسب منافع حداکثری برای تامین منافع حیاتی خود از جمله تنوع بخشی به منابع تامین انرژی و از همه مهمتر مهار روسیه دارنده بزرگترین زرادخانه هسته‌ای جهان و قدرت اتمی برتر، این منطقه سراسر آشوب را تحت تاثیر قرار داده‌اند. این حضور قدرتهای فرامنطقه ای فشار شدیدی بر کشورهای پیرامونی منطقه مورد مناقشه وارد کرده است و به عنوان مهمترین تهدید امنیت نظام بین الملل، کمک‌های مالی و نظامی را به سوی خود جذب می کند که بر حساسیت منطقه می افزایدو توانسته اصول سیاست داخلی و خارجی کشورهای پیرامونی را به چالش بکشد.

از آنجایی که ساختار تشکیل ایدئولوژی داعش برگرفته از رقابت‌های اقتصادی-تجاری قدرت‌های صنعتی است از این رو تمایل به دریافت‌های کمک‌های مالی در جهت بازسازی و تغییر ماهیت گروههای افراطی به شکل دیگری اجتناب ناپذیر خواهد بود.بی شک در حوزه جغرافیایی تحت نفوذ ایدئولوژی داعش نه تنها اقتضای سیستمی که باعث شکل دادن به صلح و ثبات سازنده و همگرایی بین گروههای مختلف قومی و مذهبی شود ناممکن است، بلکه امکان شکل گیری اتحاد یکپارچه بین کشورهای منطقه ای برای مقابله با سلطه جویی کشورهای فرامنطقه ای وجود ندارد و شکل گیری یک اتحاد ضد غربی نیز غیر قابل تصور است.از این رو با فروپاشی ساختار داعش ما شاهد رشد چشمگیر گروههای افراطی دیگر در این منطقه جغرافیایی خواهیم بود که بی شک تاثیرات مخرب تری را بر جای خواهند گذاشت و همین ثبات نسبی که درکشورهای پیرامونی حاکم است را به حالت تعلیق در خواهند آورد.بی شک مبارزه با پدیده تروریسم در این منطقه قبل از هر چیز نیاز به اتحاد و ائتلاف همه کشورهای جهان دارد. آنچه مسلم است فاصله طولانی میان صلح و ثبات منطقه ای به دلیل حضور بسترهای مناسب و مساعد برای تروریسم یعنی عدم توسعه یافتگی اقتصادی و اجتماعی، اختلافات مذهبی و تفرقه‌های قومی وجود دارد و ظاهرا رسیدن به این ثبات و امنیت در آینده‌ای نسبتا دور متصور خواهد بود.

نسخه مناسب چاپ