یادداشت سردبیر
دانشگاه
علیرضا خانی
آزمون کارشناسی ارشد که بزرگترین رویداد فرهنگی آموزشی کشور بعد از آزمون سراسری است، دیروز با شرکت ۶۱۴ هزار و ۸۸۳ نفر برگزار شد. از این تعداد بیش از ۳۵۰ هزار نفر دردوره کارشناسی ارشد دانشگاه‌های کشور پذیرفته می‌شوند.

شمار شرکت‌کنندگان در آزمون کارشناسی ارشد طی دو دهه اخیر، توأم با رشد انفجاری آموزش عالی روند پرسرعت صعودی گرفته بود به شکلی که کم‌کم شمار شرکت‌کنندگان در آزمون کارشناسی ارشد به شمار داوطلبان آزمون سراسری نزدیک شده بود اما در سال جاری این آمار به طور ناگهانی ۵ر۱۶ درصد تنزل کرد. برای ارزیابی این رخداد چند موضوع باید شکافته شود.

جمعیت کشور در دهه ۶۰ به شکل تصاعدی افزایش یافت. این افزایش تصاعدی باعث شد شمار داوطلبان ورود به دانشگاه در دهه?۸۰ به طور تصاعدی افزایش یابد.

در همین حال دانشگاه‌های موجود کشور ظرفیت پذیرش این میزان دانشجو را به هیچ روی نداشتند. تصمیم گرفته شد، علاوه بر دانشگاه آزاد، بخش خصوصی وارد حوزه آموزش عالی شود.

بلافاصله این امر، مانند هر امتیاز دولتی دیگر به یک «رانت» تبدیل شد. مدیران دولتی، نمایندگان مجلس و افراد بانفوذ یکی پس از دیگری امتیاز دانشگاه خصوصی گرفتند و فقط طی چند سال، نظام آموزش عالی به نقطه‌ای رسید که اعلام شد سالانه نیم‌میلیون صندلی خالی اضافه دارد! فارغ‌التحصیلان این دانشگاه‌ها طی دو یا چهار سال به مقطع فوق دیپلم و لیسانس رسیدند و این افراد پرشمار، بر خلاف تصورشان با گرفتن مدرک دانشگاهی، از شانس چندان بیشتری به نسبت افراد دیپلمه برای به دست آوردن شغل برخوردار نشدند. لاجرم، اکثریت آنها مجبور شدند شانس خود را در ادامه تحصیل در یک مقطع بالاتر ببینند و اینگونه شد که تقاضا برای آزمون کارشناسی ارشد و متعاقب آن، آزمون دکتری به صورت جهشی فزونی یافت.

برای افزایش ظرفیت رشته‌های تحصیلی، مطلقاً به نیازهای جامعه و نیز آموزش کیفی توجه نمی‌شد، بلکه صرفاً رشته‌هایی که کمترین هزینه را داشت، در اولویت قرار می‌گرفت. برای همین، امروز می‌بینید که در بسیاری از شرکت‌‌های تجاری، کسانی به عنوان کارمند نشسته‌اند که مثلاً ادبیات فارسی خوانده‌اند.

در اینجا فرصتی برای نقد رویکرد آموزش عالی از مناظر مختلف نیست، اما صرفاً با نگاهی مقایسه‌ای به شمار دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی در ایران و چند کشور می‌توان به عمق فاصله آنچه شده است و آنچه مطلوب بود، پی برد.

تعداد دانشگاه‌های ایران طبق آمار وزارت علوم بیش از ۲۸۰۰ دانشگاه است. این تعداد در چین با یک میلیارد و چهارصد میلیون جمعیت۲۴۸۰ و در هندوستان با یک میلیارد و دویست میلیون نفر جمعیت۱۶۲۰ دانشگاه است. آلمان با جمعیتی برابر با ایران بزرگترین قطب دانشگاهی اروپا محسوب می‌شود اما کمتر از۴۰۰ دانشگاه دارد. همه اینها در شرایطی است که این کشورها شمار قابل توجهی دانشجوی خارجی جذب می‌کنند.

همین یک مقایسه نشان می‌دهد که «دانشگاه» در ایران متأسفانه از دهه۸۰ به بعد از کارکرد اصلی خود خارج و به یک تجارت تبدیل شد. وقتی یک نهاد از کارکرد اصلی خود خارج شود، دیگر هر اتفاقی ممکن است درون آن رخ دهد. برای همین است که رئیس دانشگاه آزاد در شهریور سال ۹۶ اعلام کرد که هرج و مرج آموزشی این دانشگاه را فرا گرفته و بیش از۹۰درصد پایان‌نامه‌ها در این دانشگاه «کپی» هستند و برای همین است که معاون حقوقی وزارت علوم خرداد امسال اعلام می‌کند که ۲۵ مؤسسه خرید و فروش پایان‌نامه را پلمب کردیم و هزاران قرارداد فروش پایان‌نامه با نرخ بین ۳ تا ۱۵ میلیون تومان کشف کردیم!

کسانی که از دو دهه پیش بنای تجاری‌سازی دانشگاه را گذاشتند و کار را به جایی رساندند که طبق آمار بیش از ۸۶ درصد ظرفیت دانشگاهی کشور پولی شد، باید فکر این را می‌کردند که چنین هرج و مرجی در حوزه آموزش عالی، کار را به نقطه «پول در برابر مدرک» می‌رساند. اتفاقی که مدتهاست افتاده است و اکنون به جای هجوم پلیس به مخفیگاه قاچاقچیان مواد مخدر، شاهد آن هستیم که پلیس با هماهنگی وزارت علوم به مخفیگاه نه چندان پنهان فروشندگان تز و مدرک حمله کند!

این اتفاقات نه فقط صاحبان مشاغل و کارفرمایان بلکه متقاضیان تحصیل را هم به بخش بزرگی از نظام آموزشی بی‌اعتماد و بدبین کرده است.

کاهش چشمگیر تقاضا برای ورود به دوره‌های تحصیلی بالاتر، غمگنانه حاصل بی‌اعتباری بسیاری از دانشگاه‌های نوپا و بی‌اعتمادی جوانان به این نهاد است.

Email this page

نسخه مناسب چاپ