دانش‌ دوستی ایرانیان
آیت‌الله دکتر محیی‌الدین مهدی الهی قمشه‌ای
 

از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که فرمودند: «لو کان العلم فی الثّریا، لناله رجال من فارس: اگر دانش در ستارة پروین باشد، مردمانی از ایران بدان دست می‌یابند.»

گفت رسول آن به سفارت امین:

دانش و هوش است در ایران‌زمین

دانش اگر پای به کیوان بوَد

دسترس مردم ایران بود

معرفت و فکرت و فرهنگ و هوش

عقل و ذکاء و نفخات سروش

معنی اخلاص و لُباب حِکم

بر در آن قوم فرازد عَلم

مهر و تولّای علی زان گروه

برکشدی خیمه به هر دشت و کوه

پرتو حق بر دل هشیارشان

راه نماید به برِ یارشان

برخی از آن قوم خدابین شوند

مرتضوی سیرت و آیین شوند

فوج حکیمان و فقیهان دین

مجتمع آیند در آن سرزمین:

رومی و صدرا و صدوق و مفید

طوسیِ قدّوسی و میر و شهید

برشود از مردم ایران‌زمین

باد بر آن مُلک هزار آفرین

سپاس فردوسی

سید محمدحسین شهریار

فلک یک چند ایران را اسیر ترک و تازی کرد

در ایران خوان یغما دید و تازی، ترکتازی کرد

گدایی بود و با تاج شهان یک‌چند بازی کرد

فلک این شیرگیر آهو، شکار گرگ و تازی کرد

وطن‌خواهی در ایران‌ خانمان‌ بر دوش‌ شد چندی

به جز در سینه‌ها آتشکده ‌خاموش‌ شد چندی

بدان‌ با جان‌ پاک‌ موبدان،‌ آزارها کردند

سر گردنفرازان‌ را فراز دارها کردند

که‌ تا احرار در کار آمدند و کارها کردند

به‌ شمشیر و قلم با دشمنان‌ پیکارها کردند

نخستین‌ فتح‌ و فیروزی نصیب‌ آل‌سامان‌ شد

به دور آل‌‌سامان، کار این‌ کشور به‌ سامان‌ شد

گهِ آن شد که ایرانی سبک خواند گران‌جانی

به ‌یاد آرد زبان‌ و رسم‌ و آیین‌ نیاکانی

دگر ره‌ مادر ایران‌ ز نسل‌ پاک‌ ایرانی

مثال‌ رودکی زایید و اسماعیل‌ سامانی

پدید آمد یکی فرزند، فردوسی توسی نام

سترون‌ از نظیر آوردن‌ وی، مادر ایام

‌نژادی خواست‌ نوسازد ز بیم‌ انحطاط،‌ ایمن‌

سلحشور و هنرآموز و پاک‌آیین‌ و رویین‌تن

‌پی افکند از سخن،‌ کاخی ز قصر آسمان‌ برتر

در آن‌ جام‌ جم‌ و آیینة دارا و اسکندر

به ‌گاه‌ نیش‌، کلک‌ آتش‌آلودش‌ همه‌ خنجر

به ‌گاه‌ نوش‌، نظم‌ شهدآمیزش‌ همه‌ شکر

چو از شهنامه‌، فردوسی چو رعدی در خروش‌ آمد

به‌ تن‌ ایرانیان‌ را خون ملیت به‌ جوش‌ آمد

به‌ میدان‌ دلیری تاختی، بوالفارسی کردی

کسی با بی‌کسان‌ در روزگار ناکسی کردی

چه‌ زحمت‌ها به‌ جان‌ هموار در آن‌ سال‌ سی کردی

به‌ قول‌ خویشتن‌ زنده‌ عجم‌ زان‌ پارسی کردی

عجم‌ تا زنده‌ باشد، نام‌ تو ورد زبان‌ دارد

به‌ جان‌ منت‌پذیر توست‌ این جان‌ تا که‌ جان‌ دارد

Email this page

نسخه مناسب چاپ