درباره زمان
دکتر سیدموسی دیباج - بخش اول
 

تقدم و تأخرّ زمانی

استفاده ارسطو از واژگان پیش و پس در تعریف زمان دقیق است. ارسطو پیش و پس را در مرتبه اول مکانی می‌داند. برخی از مکانی دانستن «قبل» و «بعد» و یا «پیش» و «پس» اظهار تعجب کرده‌اند؛ حال آنکه اندیشه دقیق و منطقی ارسطویی در این انتخاب آشکار است. از آنجا که دو لحاظ «پیش» یا «پس» دیگر زمانی نیست و اشاره به ویژگی توأم با ثبات دارد، آنها را نمی‌توان زمانی دانست و لاجرم آنها مکانی‌اند.۱ اگر ارسطو عدد را در درجه اول بر مکان اطلاق می‌کند و در درجه دوم بر زمان، این رژف‌اندیشی را جز یک فیلسوف مشّایی حقیقی درک نمی‌کند. مقصود ارسطو از مکانی دانستن «عدد»، اشاره به وضع ثبات و قرار منطقی و حدی است که در نفس عدد و نه معدود نمایان است.

فیلسوف مشایی، ابن سینا تقدم و تأخر زمانی را در عینیت زمان می‌بیند و نه در ماهیت آن. زمان در ماهیت تقدم و تأخر ندارد؛ یعنی تقدم و تأخر داشتن از عینیت زمان و مستلزم این است که حرکت که امر عینی است براساس مسافت به متقدم و متأخر تقسیم شود. معذلک ابن سینا معتقد است زمان از آن جهت که وجودش عینی و در عالم اعیان است، تقدم و تأخر در آن راه ندارد. عبارت او این است: «الزمان فی کلیه وجوده فی الاعیان لایعرض له تقدم و تأخر فی الزمان.»۲ تقدم و تأخر در ماهیت زمان نیست؛ زیرا زمان در هویت و ذات خود یکی بیش نیست و تقدم و تأخر عارض در موجود عینی می‌شود. ذات زمان خود در تقدم و تأخر منسوب به آن یعنی تقدم و تأخر زمانی واقع نمی‌شود؛ زیرا این مستلزم دوْر است. ذات زمان یکی بیش نیست و تقدم و تأخر که مثار کثرت است در ذات زمان بی‌معناست.

ابن سینا از شئون وجودی زمان در «تنبیه» و شئون ماهوی را در «اشاره» آورده است. در نظر او تقدم و تأخر و قبل و بعد داشتن زمان به وجود زمان مربوط است. همان‌گونه که وجود را نمی‌توان به «انیت» تعریف کرد و در تعریف آن دور حاصل می‌شود و وجود زمان را نیز نمی‌توان به قبلیت و بعدیت آن در وجود تعریف کرد، زیرا در این تعریف دور باطل ظاهر می‌شود. ادراک تقدم و تأخر در زمان امر بدیهی است و کسی نمی‌تواند در گذشته بودن گذشته و آینده بودن آینده تردید کند؛ پس تنها با متنبه ساختن، می‌توان دیگران را به فهم و ادراک آن سوق داد.۳

ابن سینا در المباحثات می‌پندارد که زمان در کلیت هستی عینی و خارجی تقدم و تأخر زمانی ندارد.۴ «الزمان فی کلیه وجوده فی الاعیان لایعرض له تقدم و تأخر فی الزمان»؛ چون تقدم و تأخر عارض دو موجودی می‌شود که عینی‌اند. بدیهی است موجودات عینی که زمانی‌اند، دارای تقدم و تأخر زمانی‌اند؛ یعنی هم زمانی‌اند و هم واجد تقدم و تأخر زمانی‌اند. نکته قابل توجه این است که در نظر ابن‌سینا کلیت زمان به‌رغم آنکه متحد با هستی عینی و خارجی است، برخلاف اعیان زمانی تقدم و تأخر در آن کلیت پدیدار نمی‌شود و متقدم یا متأخر نیست. به ‌عبارت دیگر، ابن سینا معروض شدن تقدم و تأخر را نه در وجود زمان، بلکه در کلیت آن انکار می‌کند؛ بنابراین تقدم و تأخر و پیشی و پسی از وجود زمان جدایی ندارد و وصف وجودی زمان است. خواص پیشی و پسی به تعریف ذات و ماهیت زمان بازنمی‌گردد، بلکه به جهت عینی و خارجی بودن آن احاله می‌شود. وی پیشی و پسی را به عینی بودن زمان حواله می‌دهد و در کلیت زمان به تقدم و تأخر قائل نیست. آیا ابن سینا در نظریه تقدم و تأخر عینی زمان تردید داشته است؟

با آنکه در وجود زمان تقدم و تأخر وارد است؛ اما تعریف وجودی زمان به تقدم و تأخر یا قبلی و بعدی مستلزم دور خواهد بود. از ویژگی هستی زمان، امتناع اجتماع تقدم و تأخر است. لذا در تعریف وجودی زمان هستی زمان منعکس نمی‌شود؛ زیرا دو جزء تعریف را که تقدم و تأخر است، نمی‌تواند در خود بنمایاند و حکایت از آن کند.

ادامه دارد

نسخه مناسب چاپ