زبان حال امام زین العابدین (ع) خطاب به حضرت اباعبدالله
درغروبی نفس گیر
افشین علا
 

پیش چشمم ترا سر بریدند

دستهایم ولی بی رمق بود

بر زبانم در آن لحظه جاری

قل اعوذ برب الفلق بود

گفتی”آیا کسی یارمن نیست؟ “

قفل بر دست و دندان من بود

لحظه ای تب امانم نمی داد

بی تو آن خیمه زندان من بود

کاش می شد که من هم بیایم

در سپاهت علمدار باشم

کاش تقدیرم از من نمی خواست

تا که در خیمه بیمار باشم

ماندم و در غروبی نفس گیر

روی آن نیزه دیدم سرت را

ماندم و از زمین جمع کردم

پاره های تن اکبرت را

ماندم و تا ابد دادم از کف

طاقت و تاب بعد از اباالفضل

ماندم و ماند کابوس یک عمر

خوردن آب بعد از اباالفضل

ماندم و بغض سنگین زینب

تا ابد حلقه زد بر گلویم

ماندم و دیدم افتاده بر خاک

قاسم آن یادگار عمویم

گفتم ایکاش کابوس باشد

گفتم این صحنه شاید خیالی است

یادم از طفل شش ماهه آمد

یادم آمد که گهواره خالی است …

پیش چشمم ترا سر بریدند

دستهایم ولی بی رمق بود

بر زبانم در آن لحظه جاری

قل اعوذ برب الفلق بود.

نسخه مناسب چاپ