در عرض ادب به ساحت مقدس حضرت زین‌العابدین(ع)
آیت‌الله علی کاظمی‌اردبیلی
 

تابید امشب دوستان از عرش نوری بر زمین

مسرور شد افلاکیان، خرسند، جبریل امین

روشن شد از این نور حق، قلب همه اهل یقین

هم اوست میر عاشقان هم اوست زین العابدین

در آسمان بندگی یک اختر تابنده است

بر ذات پاک لم یزل از جان و از دل بنده است

ای دوستان‌ای دوستان ماه سرافراز است این

هر روز و هر شب با خدا درخلوت راز است این

با ذات پاک ایزدی همواره دمساز است این

گر دردمندی‌هان بیا میری سبب ساز است این

او ملجأ درماندگان، بیچارگان را دادرس

اندر شداید بر همه اهل بلا فریادرس

‏او برتر است از هرکسی در‌‌‌‌‌‌‌‌حلم و علم و درادب

بس راز دارد با خدا در خلوت تاریک شب

دارد هزاران زمزمه از عشق باری زیر لب

شب تا سحردرگوشه‌ای اوهست وعشق پاک رب

شمع است گویا ذات حق او هم یکی پروانه ای

سوز دلش آتش زند برقلب هر بیگانه ای

‏بشکسته نور روی او ظلمات شام تار را

از خلوت دل یکسره کرده برون اغیار را

بگرفته در آن ظلمت شب دامن دلدار را

سرگشته کرده کار او فرهاد شیرین کار را

اندر عبادت آن قَدَر بالا گرفت آن شاه دین

تا عاقبت آمد ندا انت امام العابدین

‏رنج عبادت در دل شبهای تاری می‌کشد

هم بهر اهل مسکنت در دوش، باری می‌کشد

از بهر یک گل، صد جفا از دست خاری می‌کشد

در زندگانی منّت از خلّاق باری می‌کشد

او یک چراغ روشنی در قلب شام تار هست

بر مستمندان جملگی از دل معین و یار هست

بر عرشة مجموعة هستی بُوَد ظلّ هما

اندر طریق بندگی بر اهل معنا رهنما

روشن شده در هر دمی از نور او ارض و سما

حقّ آفریده یک چنین شخصیّتی از بهر ما

یک گو هر پرقیمتی در ملک تمکین است او‏

‏هم رشتة مستحکمی بر دین و آئین است او

‏هر سالک پاکیزه‌ای از او گرفته راه را

او کرده روشن طلعت جان بخش مهر و ماه را

اندر جهان او مفتخر بنموده آل الّله را

ارشاد کرده نور او هر فرقة گمراه را

او داده سر، اندر دل شب نالة جان سوز را

کرده ستایش خالق حیّ جهان افروز را

او کاظمی،‌هان، معدن پرفیض صدق است و صفاست

او قرّة العین بتول، او نور چشم مصطفاست

او کعبه و رکن و حطیم و مروه و سعی و صفاست

از ریشة خیرالوری وز نور پاک اصطفاست

دلبند شاه لافتی، ختم رسل را نور عین

قطب و امام عارفان، مولا علیّ بن الحسین

Email this page

نسخه مناسب چاپ