در فضیلت دوستی
احمد راسخی لنگرودی - بخش دوم و پایانی
 

دوستی به مثابه ابزار!

متاسفانه در این زمانه که تا حدودی اخلاق و اخلاقیات از روابط انسانی رخت بربسته است و پنداری همه چیز بر مدار و محور سود می‌چرخد و جیفه‌ دنیا حرف اول را در میان جماعتی می‌زند، برخی را می‌توان شاهد بود که در سوءاستفاده از عالم دوستی خود را چیره‌دست نشان می‌دهند؛ با زدن نقاب دوست خوب بر چهره، سرمایه‌ ارزشمند دوستی را نیز همچون سرمایه‌های دیگر به یغما می‌برند؛ با اظهار دوستی‌های دروغین در محیط‌های کاری و روابط اجتماعی، در لباس دوست و یاور جلوه می‌کنند و پیوسته از ارادت‌ورزی‌های خالصانه و دوستی‌های صادقانه دم می‌زنند؛ اما پنهانی خدنگ نیرنگ بر قلب دوستان خوب خود می‌نشانند و خدعه و فریب در روابط دوستانه به‌کار می‌برند. چه بیدادگرند اینان که آشکارا از در دوستی وارد می‌شوند، اما پنهانی منافع مادی و مصالح شخصی خود را بر هر چیز ترجیح می‌دهند؛ در پی جاه و مقام، ثروت و مکنت، و به‌ طور کلی زخارف مادی رشته‌های کاذب دوستی برقرار می‌دارند و به قصد تحصیل امتیاز و کسب اعتبار، هنرمندانه زبان به واژه‌های دلربا می‌آرایند، اما پس از نیل به مقصود ناشایست خود، ناجوانمردانه دوستان را به بوته نسیان می‌سپارند و ریشه دوستی را می‌خشکانند. گویی دوستی، آنان را فقط ابزار و وسیله‌ تحصیل منافع مادی بوده است.

این روزها بسا کسانی که با پشت کردن به اخلاقیات و نادیده انگاشتن اصول جوانمردی، اغراض منفعت‌طلبانه و سودجویانه‌ خود را یگانه اساس روابط دوستانه قرار می‌دهند و با کشیدن نقاب دوستی بر چهره‌ سوداگر خود، مردمان را می‌فریبند و در یک عمل غافلگیرانه شیره‌ آنان را می‌مکند. پرواضح است دوستی‌هایی که این‌چنین بر پایه عایدات شخصی و مقاصد کاسبکارانه‌ بازاری منعقد می‌شود، نااستوار و بی‌ثبات بوده و عاری از وصف ماندگاری است که در تمثیل گفته‌اند: «دوستی دوستان کیسه و کاسه و پیاله و نواله را بقا نباشد». این نوع اظهار دوستی‌های به ظاهر صادق اما در باطن کاذب، کمتر از خیانت نیست. زیرا به گفته‌ ارسطو کسی که در دوستی تقلب می‌کند خائن‌تر از کسی است که در سکه تقلب می‌کند.»۱ از این رو چنین فردی درخور ملامت و سرزنش بیشتری است. به قول شاعر این نوع دوستی را دوستی نتوان شمرد: «دوست مشمار آن که در نعمت زندر لاف یاری و برادرخواندگی».

البته ناگفته نماند سودجویی در عالم دوستی اگر یکطرفه نباشد، بلکه جنبه متقابل و مفهوم دادوستد پیدا کند و درواقع، نفع دوجانبه در دوستی منظور نظر باشد برای انسان امری عادی و طبیعی است؛ زیرا انسان از لحاظ اقتصادی مستقل و بی‌نیاز از دیگران نیست؛ به‌عبارتی دیگر، تحمل بار زندگی در تنهایی برای یک فرد سنگین است. آدمی گاه به دوست نیازمند می‌شود و از طریق دست نوازشگر دوست زندگی خود را سامان می‌دهد. اما دوستی در زمانی غیرطبیعی و غیراخلاقی جلوه می‌کند که از سوی عده‌ای مورد سوء استفاده قرار گیرد و فقط جنبه سود‌جویی، و نه سودرسانی پیدا کند؛ در این صورت است که در شکل ظاهر فقط عنوان دوستی را یدک می‌کشد.

ایضاً از آن‌جمله است؛ دوستی‌هایی از نوع لذت‌آور که بیشتر مختص جوانان بوده و مبتنی بر شادی و شعف جوانی است؛ از آن رو که جوانان غالبا تحت تاثیر هیجانات، احساسات و عواطف به‌سر می‌برند. لذا محرک این نوع دوستی لذت و شعفی است که این گروه سنی در اثر معاشرت و مجالست با یکدیگر به‌دست می‌آورند. طبیعی است که این نوع دوستی پایدار نبوده و با بالا رفتن سن رفته‌رفته رنگ باخته و از میان می‌رود.

دوستی به‌منزله‌ «خود دوم»

اما در کنار دوستی‌های بازاری و نیز لذت‌آور که در پایین‌ترین مرتبه از مراتب دوستی قرار می‌گیرند، از دوستی‌های فضیلت‌آمیزی می‌توان سخن گفت که اگرچه در شمار اندک‌اند، اما از آنجا که بسیار تاثیرگذارند، زبانزد خاص و عام‌اند؛ نوعی دوستی که فی‌حدنفسه نیک‌اند و نیز نیکی‌افزایند. همین نوع دوستی است که مصداق این شعر سعدی قرار می‌گیرند: «زنده شود هر که پیش دوست بمیردر مرده دل است آنکه هیچ دوست نگیرد».

این نوع دوستی نه بر پایه خودخواهی، که بر پایه دیگرخواهی و نیک‌اندیشی انسان استوار است. دوستی فضیلت‌آمیز با پذیرش این واقعیت شکل می‌گیرد که «دیگری»، «خود» دوم ماست؛ از ما جدا نیست. چنان‌که ارسطو در کتاب «اخلاق نیکوماخس» از منظر فلسفی به‌درستی بازنموده است: دوستی «خود» دوم ما به‌شمار می‌آید که در دیگری تظاهر می‌کند.۲ در واقع هرکس از دو «خود» برخوردار است: «خود اول» و «خود دوم». انسان بافضیلت با دوستش همان نسبت و رابطه‌ای را دارد که با خود داراست. در اصل در این بیان، دوستی با دیگران از نوع دوستی با خود شناخته می‌شود و نه جدای از خود. توضیح بیشتر اینکه در بیان ارسطو مفهوم «خود» قابل بسط و توسعه است تا جایی که می‌تواند دوستان را نیز شامل شود و بر حالات روحی مشترکی دلالت کند. در آن‌ صورت است که آرزوی آنان آرزوی ما، نیکبختی آنان نیکبختی ما، شادی آنان شادی ما و اندوه و رنج آنان اندوه و رنج ماست. از زیان رساندن به دیگری و گله و شکایت از یکدیگر در این نوع دوستی خبری نیست. در دوستی‌های مبتنی بر فضیلت همه چیز بر مدار نیکی و خیرخواهی می‌چرخد. به مصداق آنکه: عاشق صادق از ملامت دوستر گر برنجد، به دوست مشمارش.

دوستی‌های از نوع فضیلت‌آمیز، روابط یک انسان را با دوستانش به بالاترین سطح اخلاقی می‌رساند و چنان‌که گفته شد، خود منشأ بروز فضایل اخلاقی دیگر نیز می‌شود. انسان بافضیلت اگر نیازی باشد، جانش را برای دوست فدا می‌کند. فقط مردمان بافضیلت، بنابر این‌که فضیلت ذاتی آنهاست، مصداق بارز و واقعی این نوع دوستی به‌شمار می‌آیند. افراد شرور و بدکردار را که ذاتاً از فضیلت بی‌بهره‌اند، یارای داشتن این نوع دوستی نیست.

این دوستی است که پایدار و ماندگار می‌ماند و رفاقت کامل قلمداد می‌شود؛ زیرا تمام شرایط دوستی را در خود جمع دارد. گذشته از این، آنچه این قبیل دوستی را از دوستی سودجویانه ممتاز و متمایز می‌سازد، شیوه و روشی است که خود در استحکام و ماندگاری رشته‌های دوستی موثر واقع می‌شود. تعارفات رایج زبانی و جذابیت‌های کاذب کلامی که در دوستی‌های سودجویانه به‌کار گرفته می‌شود، در دوستی فضیلت‌آمیز دیده نمی‌شود، بلکه رشته‌های دوستی، بیشتر در پرتو روش واقع‌نمایی و واقع‌نگری پیوند می‌خورد و بیش از پیش چهره واقعی به خود می‌گیرد. روابط دوستانه در این آیین، صریح، صاف و بی‌نقاب نقش می‌بندد. گاه گفتگو ممکن است اندکی با تلخی و تندی همراه باشد؛ گاه نیز آنجا که اقتضا کند ممکن است موجی از نزاع فکری در‌گیرد و طرفین را به وادی عتاب و خطاب بکشاند؛ اما در عین حال بدون اینکه ذره‌ای از آن به درون دیواره بلند دوستی نفوذ کند و رشته مستحکم دوستی را بگسلد. این نوع دوستی که بر پایه مهرورزی و دیگرخواهی شکل می‌گیرد، مستحکم‌تر از آن است که به‌ ضربه‌ای خدشه پذیرد و عمارت دوستی را سست گرداند.

کسانی که این نوع دوستی را برگزیده‌اند، زمان خاصی برای ابراز دوستی نمی‌شناسند، بلکه به هنگام نیازمندی و استغنا، یا شادمانی و غمگساری، و در یک کلام به وقت خوشی و ناخوشی برای احیای روابط دوستی اشتیاق نشان می‌دهند و در همه حال از مهرورزیدن دریغ ندارند؛ چراکه مهرورزی را همچون مولانا از ویژگی وجودی انسان می‌دانند: این چنین خاصیتی در آدمی استر مهر حیوان را کم است آن از کمی است.

دوستان بافضیلت برخلاف دوستان سوداگر و کاسبکار، دیگران را تنها به خاطر خودشان و نه به خاطر عناوین و ثروتشان، دوست می‌دارند. دوستان بافضیلت همواره به اعطا و بخشش، همدلی و همزبانی با دیگران مفتخر می‌شوند و از این رهگذر با دل و جان دوستان را بهره‌مند می‌سازند و درعوض شرافت اخلاقی را برای خود تحصیل می‌دارند. خلاصه اینکه اینان را زبان حالی است: «همه را دوست دار تا همیشه در گل و گلستان باشی» و ایضا زینهاری است: «چون می‌توانی که شب و روز گل و گلستان بینی و ریاض ارم بینی، چرا در میان خارستان و مارستان گردی؟»۳

این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست؟

تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست

دل زنده می‌شود به امید وفای یار

جان رقص می‌کند به سماع کلام دوست

گر کام دوست، کشتن سعدی‌ست، باک نیست

اینم حیات بس که بمیرم به کام دوست

پی‌نوشت‌ها:

۱ـ ارسطو، «اخلاق نیکوماخس»، ترجمه سیدابوالقاسم پورحسینی، ج۲، ص۱۶۴

۲ـ همان، ص۱۶۸

۳ـ «فیه‌مافیه»، ویرایش متن جعفر مدرس صادقی، ص۵۰

Email this page

نسخه مناسب چاپ