در فضیلت دوستی
احمد راسخی لنگرودی - بخش اول
 

دلِ بی دوست، دلی غمگین است

(پروین)

دوستی چیست و دوست خوب کیست؟ چه کسی و کسانی را باید برای دوستی برگزید؟ چگونه می‌توان با دیگران دوست شد؟ ویژگی‌های دوست خوب چیست؟ راههای به دست‌آوردن دوست خوب کدام است؟ و بالاخره چگونه می‌توان دوست خوبی برای دیگران بود و برای همیشه در دلشان جا گرفت و آنان را از خود دانست؟

دوستی یکی از فضایل اخلاقی و نیز یکی از ضروریات اولیة زندگی شمرده می‌شود که انسان اجتماعی را در هر شرایطی از تن‌دادن به آن گریز و گزیری نیست. شاید در زندگی فقدانی تلخ‌تر و دردناکتر از فقدان از دست دادن دوست نباشد (به قول مولانا: نیست از هجران در عالم سخت‌تر). بدون دوست زندگی بر آدمی دشوار و در پاره‌ای موارد غیرقابل تحمل است؛ چونان سلولی بسته، بی‌روزنه حتی؛ تنگ و تاریک، جان‌گیر و جان‌ستان. دوست و دوستی‌ورزی امکانی است که فرح و گشودگی را در پی دارد و در شرایط سخت، اطمینان و آرامش خاطر انسان را فراهم می‌آورد.

دوستی‌ورزی چون هنر عشق‌ورزی آموختنی است. کمتر کسی را می‌توان سراغ گرفت که در این هنر تجربه‌ای نیندوخته باشد. همه‌ ما در دوران حیات و در مقاطع مختلف زندگی، از کودکی گرفته تا سالخوردگی، بیش و کم دوستانی را آزموده‌ایم و کسانی را دوست داشته‌ایم. در عین حال بیش و کم تجربه‌ای تلخ و شیرین از دوستی‌های بد و خوب اندوخته‌ایم و گاه به مناسبت برای درس‌آموزی دیگران، این تجربه را بر زبان آورده و به این و آن انتقال داده‌ایم. گاه در نقش بزرگتر خانواده به فرزندان خود زبان به نصیحت گشوده‌ایم که: در دوست‌یابی مراقب باش؛ با هر کس نشست و برخاست مکن؛ دوستان خوبی را برای خود برگزین.

مدرسه که می‌رفتیم از باب پند و اندرز این ابیات را از زبان معلم و یا در کتاب‌های فارسی زیاد می‌شنیدیم و می‌خواندیم: «دوست آن است که با تو راست گویدر نه آن که دروغ تو را راست انگارد». یا این‌که: «دوست آن است کو معایب دوستر همچو آیینه روبرو گویدر نه که چون شانه با هزار زبانر در قفا رفته مو به مو گوید». یا این بیت: «دوست نباید ز دوست در گله باشدر مرد نباید که تنگ حوصله باشد». و ایضا: «دوستان چون جفا کنند همیر من چه امید دارم از دشمن»؟ و…

هر یک از ما خواسته و ناخواسته در زندگی خود با کسانی پیوند دوستی برقرار نموده‌ایم؛ به این امید که این پیوند را برای همیشه برقرار می‌داریم و در سایه‌ آن دلگرم می‌شویم؛ اما پس از چندی ناخواسته رشته‌های پیوند از هم گسسته و چه بسا دیوار اعتماد هم فروریخته ‌است. درواقع دوستی را که به عمری به دست آورده‌ایم و برای به دست آوردنش سختی کشیده‌ایم به یک‌دم می‌گذاریم و به‌سادگی به یک بدی می‌فروشیم. نیز چه بسا مفارقت‌های طولانی که به بسیاری از دوستی‌ها پایان داده و احیانا حسرت آدمی را در پی داشته است.

بارها گفته و یا شنیده‌ایم که دوست خوب کیمیاست؛ مشاور و راهنماست، آئینه بد و خوب ماست، بهترین نعمت و برترین موهبتی است که دیریاب و گاه دست‌نایافتنی است. به ‌همین ‌رو همگان آرزوی داشتن یک دوست خوب را در سر می‌پرورانند؛ حتی آن کسی که چندان دوست خوبی برای دیگران نیست. حقیقتا سالها باید بگذرد تا توفیق داشتن یک دوست خوب را بتوان پیدا کرد و از معاشرت و مجالست با او بهره‌‌ها برد. بزرگان علم و ادب ما در مورد این موهبت دیریاب سخنان نغز و گهربار فراوانی گفته‌اند و بر ارزشمندی دوست و لطیفه‌ دوستی تأکیدات زیادی داشته‌اند. درحقیقت آموزه‌های دینی و ادبیات عرفانی ما سرشار از این مقوله است. برای نمونه: عبدالرحمن جامی در کتاب «نَفحات‌الاُنس» به نقل از یکی از عرفا به نام یحیی بن معاذ رازی دوست را نه برای چشمداشت چیزی دیگر، بلکه برای خود دوست می‌خواهد: «هر که از دوست جز دوست دید، وی دوست ندید!»۱ شیخ اجل سعدی در عبارتی نغز دوست را لطیف‌تر از بهشت دانسته و در بیتی چنین بیان می‌دارد:

درِ چشم بامدادان به بهشت برگشودن

نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی

یا در بیتی دیگر دوست را «دوست‌تر از جان» خطاب می‌کند:

گر برود جان ما در طلب وصل دوست

حیف نباشد که دوست، دوست‌تر از جان ماست

آری، دوست لطیف‌تر از بهشت و دوست‌تر از جان است و چرا چنین نباشد؟ دوست اگر به‌واقع دوست باشد و حقیقتا در تلخی‌ها و شیرینی‌ها وفادار و یاور جلوه کند، البته که بهتر از خویش است؛ در آن‌ صورت او را به دنیا و آخرت نتوان داد؛ باز به قول سعدی: دوست مشمار آن که در نعمت زندر لاف یاری و برادرخواندگیر دوست آن دانم که گیرد دست دوستر در پریشان‌حالی و درماندگی. شمس‌الدین احمد افلاکی در «مناقب‌العارفین» به‌زیبایی حق دوست را با این عبارت ادا نموده است: «هیچ کتابی مفیدتر از پیشانی دوست نیست.» همو در عین حال، آرزوی داشتن دوست کامل را آرزویی بی‌وجه می‌خواند و بر آن است که «هر کسی دوست کامل نیست، بعضی عُشر دوست‌اند و بعضی نصف عُشر دوست‌اند.»۲

این عبارت قابل توجه کسانی است که خودشان برای دیگران دوست کامل نیستند، اما پیوسته خیال داشتن دوست کامل را در سر می‌پرورانند و آنچه خود ندارند، از دیگران انتظار می‌دارند؛ در غیراین‌صورت مأیوسانه عطای داشتن دوست را بر لقایش می‌بخشند!

همگان، خاصه نسل امروز که به‌رغم گستردگی وسایل ارتباط جمعی، دست کم به لحاظ ظاهری تنهاتر شده‌ است، داشتن دوستی خوب را آرزو می‌کنند و آن را همانند داشتن همسایه‌ خوب و همسر یا فرزند شایسته، بالاترین سرمایه‌ زندگی به‌ شمار می‌آورند. کسی نیست این دارایی بزرگ و ارزشمند را قلباً نخواهد و سودای آن را در سر نپروراند؛ اما متاسفانه عملا در جهت به دست آوردنش، چنان که باید نمی‌کوشند و یا در حفظ دوست خوب اهتمام ‌چندانی نمی‌ورزند. جای شگفتی اینجاست که برای تحصیل هر چیز به انواع رنج و سختی‌ها تن می‌دهیم، ولی در طلب دوست، چندان رنج و سختی به خود راه نمی‌دهیم و کمتر حاضر می‌شویم در این راه نه چندان هموار، طی طریق کنیم. هستند کسانی که برای خرید خانه مدتهای مدید از این بنگاه به آن بنگاه، از این محله به آن محله ره ‌می‌پیمایند و نهایت سختگیری را می‌کنند تا خانه‌ای خوب و دلخواه نصیب خود کنند؛ اما در شناسایی و گزینش دوست خوب کمترین دقتی روانمی‌دارند. بی‌گدار به آب می‌زنند و با هر کسی دوست می‌شوند و طولی نمی‌کشد که به مکافات عمل خود می‌رسند؛ در آن صورت است که قید هر نوع دوستی را می‌زنند و گوشه عزلت اختیار می‌کنند.

دریغا! دوستان خوبی هم که بر سبیل اتفاق یافته‌ایم، به سادگی از دست می‌دهیم و کمتر به نگاه‌داشتن آنان همت می‌گماریم. احیانا سوءتفاهمی و یا کمترین عیبی را بهانه قطع ارتباط می‌کنیم و به راحتی رشته‌های دوستی دیرینه را می‌گسلیم. شگفتا ‌که در نگهداری دارایی مادی، با کم و زیادش، از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کنیم و پیوسته می‌کوشیم اموال و داشته ناچیز خود را پاسبان باشیم؛ حتی اگر نقصی در آن دیده شود و یا کمتر به کار ما بیاید، اما برای ادامه‌ دوستی آنچنان‌که باید وقعی قائل نمی‌شویم. اگر در جایی امتیازی را از ما دریغ دارند و به جبر و اکراه نصیبی را از ما فروگذارند، خشم می‌گیریم و دندان غضب می‌فشریم، در حالی که در از دست‌دادن دوست خوب بی‌اعتناییم و گاه در از یادبردن دوست، تبحر و استادی نیز نشان می‌دهیم و به‌گونه‌ای از ترک و فراموش کردن دوست به خوبی استقبال هم می‌کنیم!

این تازه وقتی است که به عادات مرسوم ما در عالم دوستی مربوط می‌شود. اگر از پرداختن به این عادات جاری بگذریم، باید از آن نوع دوستی‌های ابزاری سخن گفت که روابط سالم انسانی را تماما می‌آلاید و به مثابه وسیله در خدمت اهداف سودجویانه‌ سوداگران قرار می‌گیرد؛ آنهم در این زمانه که سودجویی در همه جا گویی ریشه دوانده است. ادامه دارد

پی‌نوشت‌ها:

۱ـ نفحات الانس من حضرات القدس، ص۵۴، مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمود عابدی، نشر اطلاعات

۲ـ مناقب العارفین، ج۲، ص۶۳۷

Email this page

نسخه مناسب چاپ