دکتر ابراهیمی دینانی: جامعه‌ای که تاریخش را نمی‌شناسد، بی‌هویت است
 

سرویس فرهنگی: بیست‌وسومین همایش بزرگداشت ملاصدرا از سوی بنیاد حکمت اسلامی صدرا با حضور استادان فلسفه، روز گذشته در مجموعه فرهنگی آدینه برگزار شد.

آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای، استاد فلسفه رئیس بنیاد حکمت اسلامی صدرا در این همایش گفت: حکمت ایرانی، تاریخ روشنی ندارد و از پیش از آریایی‌ها، حکمت الهیِ متمرکزی نداشتیم. پس از ورود آریایی‌ها به ایران، می‌بینیم در میان آنها، دانش و حکمت و تمدن در سطح عالی وجود داشت. مثلاً می‌بینیم که مادها، طبقات اجتماعی رسمی داشتند. طبقه دستگاه سلطنت، طبقه روحانیون (مغان)، نیروی نظامی و نیروهای اجتماعی، آریایی‌ها از همان زمان یک حکمت عمیق را به جهان صادر کردند.

وی افزود: یکی از اصول مهم حکمت متعالیه، کشف اصالت وجود است و عجیب است که مسئله نور (که همان وجود است)، در آن زمان به عنوان اصل عالم، واجب‌الوجود را نورالانوار می‌گفتند و کثرات، انوار بودند و تشکیک در وجود که ملاصدرا آن را اثبات کرد، در منطق علمی آنها وجود دارد. هستی، نور است و بقیه از آن منبع نور، تراوش کرده است.

دکتر سیدمصطفی محقق داماد، استاد فلسفه و حقوق دانشگاه شهید بهشتی، گفت: محور اصلی نظام حکمت متعالیه را سه اصل به هم پیوسته تشکیل می‌دهد: اصالت وجود، وحدت وجود و تشکیک وجود. اصالت در کنار وحدت و تشکیک به نتیجه می‌رسد، آن دو دیگری هم همین‌طور. ملاصدرا، همه‌جا به این سه اصل، پایبند است. جایی که ملاصدرا مخالفین خود را مشرک معرفی می‌کند، می‌گوید آنها به دلیل آنکه معنای وجود و اصالت آن را نشناخته‌اند، مشرک هستند. معاد هم بر این سه اصل استوار است. در بحث معاد جسمانی، کلمه «معانی اصولیه» را می‌آورد و منظورش «مقولات اولیه فلسفی است» یعنی آنچه در عالم خارج مطابق دارد. ملاصدرا می‌گوید معانی اصولیه سه تا مطابق دارد: ۱) حقیقت (مثل حقیقت انسان) ۲ـ مثال (مثل شخص انسان) ۳ـ مظهر (آنچه از اشخاص در ذهن دیگری می‌آید یا در آینه می‌آید)

دکتر غلامرضا اعوانی، استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی، اظهار کرد: موضوع سخنرانی من، ایران، سرزمین حکمت نبوی است. اصل دین، حکمت است. ما در ادیان غیر ابراهیمی، کلمه پیامبر نداریم به آنها «حکیم» می‌گویند. حکمت انبیا در قرآن ذکر شده است. در ایران ۲ دین بزرگ وجود داشته: دین و حکمت زرتشتی و دیگری اسلام. تلقی ایرانیان از دین، حکمت بوده است که کمال آن را در ملاصدرا و حکمت متعالیه می‌بینیم. این حکمت الهی، بزرگترین ثروت ماست که خلاف فلسفه سکولار غربی است. دین حکمت، در تمام ابعاد، سلطه داشته: اعم از فرهنگ و ادب و هنر و اخلاق و… . در فلسفه افلاطون می‌بینیم او شاعران را به مکتب خود راه نمی‌دهد ولی در حکمت اسلامی،‌ هنر و شعر، اهمیت دارد. این حکمت، تمام وجود انسان را شامل می‌شود و تحققی است و هم در دین زرتشت دیده می‌شود هم در دین اسلام. خداوند در همه ابعاد وجود، حضور دارد.

اعوانی افزود: در آیات قرآنی دانسته می‌شود که حضرت زرتشت، رسول بوده ولی متأسفانه براثر تعصبات قومی عرب و دیگران، ایرانیان را مجوس و اهل شرک نامیدند. اما آنها اهل کتاب بودند. قرآن سه شرط برای رستگاری قرار می‌دهد که با سه شرط زرتشتی گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک تطابق دارد. تأکید بر عقل، یکتاپرستی و دوری از بت‌پرستی. تأکید بر فضایل فردی و اجتماعی، تأکید بر مسئله عدالت، حکومت، تأکید بر اختیار انسان، تأکید بر مسئولیت انسان. تأکید بر معاد، فرشته شناسی، تأکید بر اهریمن و همچنین داشتن دانشمندان، از وجوه اشتراک تمدن ایرانی و زرتشتی با اسلام است.

دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی، استاد فلسفه دانشگاه تهران، بیان کرد: جامعه‌ای که تاریخ ندارد یا تاریخش را نمی‌شناسد، بی‌هویت است. آغاز تاریخ را اندیشمندان می‌کوشند در زمان پیدا کنند. آغاز تاریخ در خود تاریخ نیست. آغاز تاریخ، با حال و آینده بی‌مناسبت نیست. آغاز، حقیقت است و همیشه با حال و آینده است. گذشته معنی ندارد. این آغاز، حقیقت است. بهتر است حقیقت را همان آغاز معنی کنیم که همیشه هست. اگر اصالت را به دانستن تاریخ بدهیم، تاریخ ثبت وقایع نیست، مهم تاریخ است و فهم تاریخ بدون فلسفه (حکمت) ممکن نیست. خود حکمت که تاریخ را می‌سازد و می‌فهمد، در درون تاریخ محبوس نیست. فلسفه از تاریخ بیرون می‌آید، به تاریخ نگاه می‌کند، مفهوم تازه می‌سازد و آن مفهوم دوباره به تاریخ برمی‌گردد. فلسفه یک جرقه است که به خرمن پنبه جهالت می‌افتد و آتش می‌زند. فلسفه برتر از هر چیزی است، سیادت دارد بر همه چیز، بر علوم، بر افکار، بر زندگی اما سلطه ندارد. هر کسی که برتر است، به اندازه برتری‌اش سلطه دارد اما فلسفه اینطور نیست. گاهی به فلسفه ایراد می‌کنند که فایده آن چیست؟ فلاسفه با هم اختلاف دارند، به کجا رسیده‌اند؟ بله، فلاسفه با هم اختلاف دارند اما یکدیگر را نمی‌کشند، اما مردم دیگر، هنگام اختلاف همدیگر را می‌کشند. پس می‌شود اختلاف داشت و گفتن را ادامه داد، کجاست که فلسفه نباشد؟

دکتر رضا داوری، استاد فلسفه و رئیس فرهنگستان علوم، اظهار داشت: در سال‌های اخیر نسبت به فلسفه اسلامی و تاریخ فلسفه اسلامی حساسیت نداشتیم. ممکن است گفته شود که تاریخ فلسفه اهمیت ندارد. قدما تاریخ فلسفه نداشتند، زیرا به تاریخ فلسفه نیاز نداشتند. ایرانیان هم تاریخ فلسفه نداشتند ما اکنون به تاریخ و به خصوص به تاریخ هم نیاز داریم تا جایگاه فلسفه خود را معین کنیم. یک مسئله نسبت فلسفه ما با حکمت ایران باستان است. آثار یونانی ترجمه شد و در دسترس فیلسوفان اسلامی قرار گرفت و فلسفه اسلامی، قوام یافت. درباره نسبت ایران و فلسفه اسلامی با نژاد ایرانی حرف‌هایی می‌زنند. فلسفه با هیچ نژادی نسبت ندارد. امروز همه دنیا فلسفه دارد. کشور ما هم مهد حکمت بوده است. فلسفه سیر کرد و در ایران ادامه پیدا کرد. فلسفه یونان هم در ایران ادامه پیدا کرد. چرا در کشورهای دیگر ادامه پیدا نکرد؟ این مسئله قابل تأملی است یک امر اتفاقی نیست.

Email this page

نسخه مناسب چاپ