نگاهی به کتاب «قُوت دل و نوش جان» اثر دکتر نصرالله پورجوادی
دوباره نگریستن به جان و جسم آدمی
مسعود رضوی فقیه
 

جان و دل آدمی به هم پیوسته است و زندگی و زنده‌بودن، در همین آمیختگی و درهم پیوستگی تجلّی می‌کند. وارستگی و دانایی و فرزانگی نیز صفاتی است که همواره برای انسان درنظر گرفته و بیان شده است. این صفات، گاه برای توصیف ستایش‌آمیز و گاه برای شرح مرتبه و ظرفیت وجودی افراد بیان می‌شود اما این مسائل، هنگامی ارزش و اهمیت دارد که فرد زندگی کند و معنایی برای آن قائل باشد. زندگی فی‌نفسه ارزش و اعتباری ندارد؛ تنها «هست» و بدون آن که ما انتخاب و ادعایی درباره آن داشته باشیم به ما عرضه و افاضه شده است. زندگی می‌تواند زندانی برای جسم و روح قلمداد شود یا گلستان و دشتی برای آزادی پیکره آدمی و روان بشر. انتخاب در این حیطه، البته تا حدودی به انسان زنده و اندیشمند وابسته است.
در تفسیر زندگی، از دیرباز بزرگان و دانایان سخن رانده‌اند و برای یافتن معنایی که آمدن، بودن و رفتن ما را در سفر حیات توجیه و بازگشایی کند، نکته‌ها و اندرزها گفته‌اند. از جمله صوفیان و عارفان که همواره در پی رازگشایی از حقایق عالم و بازگشایی درهای معنویت به روی بنی‌آدم بوده‌اند. در حقیقت، آنان را باید راهنمایان و طبیبان نهان بین انسان و انسانیت قلمداد کرد. گاهی در مسیر زندگی، بیش از خور و خواب و مسکن و نیازهای دیگر، باید در پی معانی و اهداف باشیم و اگر چنین نبود، تفاوت عظیم میان زندگی انسان با دیگر موجودات و عناصر و جانداران هستی، این‌گونه مشهود و آشکار نمی‌بود.
نکته‌ای که در این مقاله قصد دارم بدان بپردازم، فارغ از تکیه بر معنویات، نشان دادن و ارجاع به جنبه‌های مختلف زندگی توسط عارفان در تاریخ شگفت‌انگیز معنویت ایرانی است. عرفا، آفرینش را خیر مطلق می‌پنداشته‌اند و جهان را تجلّی زیبایی و هنر تلقی می‌کردند. به گفته برخی تصوف‌پژوهان، عرفان در حقیقت برداشت‌های زیباشناسانه از دین است؛ نگارگری دلپذیری از حقایق و دستورات و آیین‌های انبیاست که در هر دوره‌ای به گونه‌ای تجدید و متناسب با درک و نیاز مخاطبان به انسان‌ها عرضه شده است.
یکی از برجسته‌ترین محققان معاصر در عرصه عرفان و تصوف، استاد دکتر نصرالله پورجوادی است. او مؤلف آثار بسیار مهمی در زمینه عرفان و معنویت در تاریخ فرهنگ ماست و از حیث پدیدارشناسی و بازپژوهی مؤلفه‌ها و اصطلاحات مهم در تصوف، نویسنده‌ای منحصربه‌فرد است که آثارش منبع تحقیقات فراوان و شناخت دقیق معارف صوفیانه محسوب می‌شود. کمیّت و کیفیت آثار دکتر پورجوادی از هر جهت تحسین‌برانگیز است و با وجود سابقه‌ای ممتد و بااهمیت، خوشبختانه همچنان به تولید و تألیف در این عرصه اهتمام دارد و نگارنده باخبر است که استاد پورجوادی در ده‎ها موضوع و نکته بااهمیت، مشغول پژوهش و تألیف مقالات و آثار تازه‌ای در حوزه معنویت ایرانی و تصوّف به مثابه میراث باطنی اسلام است که به تدریج چاپ و منتشر خواهند شد. یکی از آخرین کتاب‎هایی که با طرح موضوعی خاص و بدیع، پرتو تازه‌ای بر معارف اصیل عرفانی می‌افکند «قَُوت دل و نوش جان» است.
این کتاب را امسال برای اولین بار فرهنگ نشر نو با همکاری نشر آسیم به چاپ رساند و به غیر از مقدمه، سیزده فصل دارد که در اینجا برای آشنایی با موضوعات مورد بحث، نگاهی بدان می‌اندازیم؛ به ویژه آن که موضوع اصلی این اثر، با مسایل و مشکلات زندگی معاصر کاملاً‌ توافق دارد و پرسش‌های نوین را در پرتو سنّت‌های دیرین پاسخ می‌دهد.
در فصل اوّل که عنوان کتاب از آن گرفته شده، درباره غذای روح و رابطه آن با برخی عبادات نظیر ریاضت و گرسنگی و روزه و نیز استعاره‌هایی همچون آب حیات و باده ازلی و غذای روح سخن گفته شده است. بلافاصله در فصل دوم، موضوع بسیار مهم جانورآزاری و مذمّت و زشتی شکنجه و آزار حیوانات به نام گوشتخواری و تهیه غذا و انواع فرآورده‌های جانوری موضوع بحث صریح و جالبی قرار گرفته است.
گیاه‌خواری و بی‌آزاری در اسلام، با این سرفصل‌ها مورد توجه خواننده خواهد بود: گوشت‌خواری در شرع، گوشت‌خواری صوفیان، ریاضت کشیدن و گوشت نخوردن، زهد و چلّه‌نشینی، انتقاد از گوشت نخوردن صوفیان، بی‌آزاری یا کم‌آزاری…
فصل بعد درباره زندگی و سخنان «ابوعبدالله مُعربی» است؛ درویشی که مجلس سماع آسمانی او با گیاه‌خواری و عدم آزار حیوانات و نفی‌خوردن آنان به نوعی کمال معنوی منتهی می‌شود. از این پس، کتاب درباره موضوعاتی چون لذّت در محضر خداوند، جمال و جمال‌پرستی، زیبایی و نکته‌های دانستنی و شیوا درباره شاهدبازی و استعاره معشوق در نظرگاه برخی از بزرگ‎ترین صوفیان تمام اعصار، یعنی احمد غزالی و شمس تبریزی است. نهایتاً همین موضوعات و فراتر از آن در مجموعه آثار و آرای دو چهره نابغه شعر و ادب صوفیه، یعنی حافظ و ابن عربی به کمال می‌رسد و مجموعه بی‌همتای چهارصد صفحه‌ای استاد پورجوادی به یکی از خاطره‌‌‌انگیزترین کتابهای صوفیانه در زبان پارسی بدل شده و به یاد سپرده می‌شود. پورجوادی در مقدمه توضیح داده است که موضوعات مورد بحث او: «… در اوقات مختلف درباره برخی مسائل تصوف از دیدگاه تاریخی نوشته شده است، مسائلی که بیشتر به غذا خوردن مربوط می‌شود، چه غذای تن و چه غذای جان… قُوتِ دل، در حقیقت یاد خداست.»
انسان از برکت اتصال خود به مبداء می‌‌تواند به دل خویش قوت برساند. مسأله دیگر، گوشت‌خواری و پرهیز از آن در اسلام، به خصوص در تصوّف است. صوفیان و به طور کلّی اهل سلوک، هرچند که گوشت خوردن را منع نمی‌کردند، ولی گیاه‌خواری را بر گوشت‌خواری ترجیح می‌دادند. در واقع غذایی که نوش‎جان می‌شد غذای گیاهی بود. مردان خدا پرهیز می‌کردند از آزار رساندن به حیوانات و بزرگ‎ترین آزار را هم کشتن آنها می‌دانستند. از نظر ایشان غذایی که از راه آزار موجودات زنده و کشتن آنها تهیه می‌شود، نمی‌تواند نوش‎جان گردد. در مقاله سوم که درباره یکی از درویشان گیاه‌خوار به نام ابوعبدالله مُعربی است، ملاحظه می‌کنیم که او حتی گیاهانی را که می‌خواست بخورد از بیخ نمی‌کند،‌ زیرا از ریشه کندن نباتات و گیاهان در واقع باعث قطع اتصال آنها با زمین می‌گردد، زمینی که در حکم مادر آنهاست…
باری، پرسش‌ها و مسائل مطرح شده در «قوت دل و نوش جان» فراوان است؛ آن قدر که هر فصل و هر بخش می‌تواند خواننده را تا مدت زیادی به تعمق و تأمل فرو برد و این امری بوده که از قدیم در روح و ذهن عرفا و دانایان ما به عنوان مسأله‌ای میان هر دو عالم مادی و ملکوتی قرار می‌گرفته است. جان و تن در سَیَران و تردّدی غریب، میان دنیا و ورای آن حضور دارد و این حکمت خداوند است که موجودی با ابعاد مادی و روحی آفریده تا توان و توش خود را برای بازتافتن زیبایی و جمال در خلوت به کار گیرد.
به سروده مولانا جلال‌الدین محمد بلخی:
دیدن روی تو هم از بامداد
دردِ مرا بین که چه آرام داد
در دلِ عشاق چه آتش فکند
جانب اسرار چه پیغام داد
چون ز سر لطف مرا پیش خواند
جان مرا باده بی‌جام داد
صافی آن باده چو ارواح خورد
کاسه آلوده به اجسام داد
این‌گونه، عارفان کوشیده‌اند جهان را معنایی ببخشند و ما را از زیبایی جامی‌ دهند. یعنی زندگی تنها مختص خور و خواب نیست و در ما معانی پنهان فراوان نهفته است. به همین دلیل، نه تنها جسم ما، که روح ما نیز نیازمند غذایی شایسته است. «نزاری قهستانی» (متوفا به سال ۷۲۱ هـ.ق) گفته است:
غذای روح فرو ریخت در پیاله و گفت:
همین بود چه دگر نوش کن شراب الست!
استاد پورجوادی با طرح این مسائل، راه و روش تازه‌ای برای ورود به عالم تصوف و پرسش‌های معنوی به خواننده می‌آموزد؛ ده‌ها و صدها مسأله‌ای که پیش از این به سادگی می‌خواندیم و می‌شنیدیم و از کنار آن عبور می‌کردیم‌ امّا اینک تأمل می‌کنیم و با درنگی عمیق از خود می‌پرسیم که آیا عادات ما در خوردن و نوشیدن و برخورد با دیگر موجودات و جانداران و اجزای هستی، درست و اخلاقی است یا خیر؟
اساساً آیا غذای معنوی و قوت روحانی وجود دارد؟ آیا غذای جسم از نظر عرفا و حکمای اسلام می‌تواند از گوشت تن یک حیوان باشد؟ اگر انسان مطابق با حکمت قدیم ایرانیان نباید به هیچ‌ جانوری آزار برساند، آیا حق دارد حیوانات را بکشد و گوشت آنها را بخورد؟ عارفی مانند ابوعبدالله مُعربی که گیاه‌خوار بود، چه نظریاتی داشت و چرا این گونه می‌زیست؟ انسان از چه لذت‌هایی می‌تواند بهره‌مند باشد؟ آیا زیبایی حدّ و مرزی دارد؟ آیا زیبایی این جهان و دیدن شاهد و ساقی و روی زیبا با روح و روی الهی منافات دارد؟ شاهدپرستی که این همه در شعر عرفانی و ادب صوفیانه بیان شده، دلالت بر کدام معانی دارد؟‌ عرفان عاشقانه ایران که وسعتی عظیم و اصطلاحتی بی‌‌مانند در شعر و ادب یافته، چه ریشه‌هایی دارد؟ مولانا و حافظ و شمس و احمد غزالی در پی چه بوده‌اند؟ آنان به کدام جهان و کدام زمین و زمان تعلق دارند؟ آیا قلندرانی اهل باحه‌اند یا آخرت نگرانی زاهد؟ صوفیان که بودند و چرا این‌گونه با جهان و مردم و آیین‌ها و عقاید در می‌آویختند و باطن متفاوتی از شرح و شریعت عرضه می‌کردند؟
باری، اگر رشته سخن و پرسش را رها نکنم، بسیار باید گفت و شنید و باز هم گفت و پرسید و پاسخ گرفت. کتاب «قوت دل و نوش جان» به قلم استاد دکتر نصیرالله پورجوادی، حقیقتاً در زمره کتاب‎های مهمی است که نباید اهل تحقیق و علاقه‌مندان به فرهنگ ایرانی و عرفان اسلامی از آن غفلت کنند. امّا خواندن کتاب تنها به مباحث عام فرهنگی و عرفان کلاسیک خلاصه نمی‌شود، تلنگری است که ممکن است خواب ما را بیاشوبد یا زندگی ما را آرام کند. زیرا گاه ما بیراهه‌ای طولانی را راه درست و صراط مستقیم می‌پنداریم و از پس عمری دراز، ناگاه درمی‌یابیم که طریق و مقصد جز این بوده و باید راهی دیگر برگزینیم. انسان در مواجهه با جانداران دیگر، به ویژه در اموری مانند تغذیه و گوشت‌خواری، بر مبنای اخلاق و مصلحت و مروّت و حتی اقتضای خلقت و سلامت رفتار نکرده است. آیا نباید دوباره نظر بیفکند و ای بسا برای جبران خطاهای بزرگ تجدیدنظر کند؟

code

نسخه مناسب چاپ