رمز و راز عبادت
به قلم سید حسن خمینی - رمضان ۱۴۴۰
 

مراتب عبادت (۱۲) ‏
سعادت و شقاوت
در بخش قبل به مناسبت، بحث را به نیّت مؤمن کشاندیم و اندکی درباره آن سخن گفتیم. امروز نیز این بحث را از زاویه دیگر پی می‌گیریم:‏
‏ خدای سبحان در آیه شریفه ۸۴ سوره اسرا می فرمایند:‏
‏«قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ» (بگو هر کس بر حسب ساختار [روانى و بدنى] خود عمل مى‌‏کند)‏
‏مطابق ظاهر آیه عمل انسان تابعی از شاکله او، به معنای خوی و خصلت‏‎ ‎و طینت اوست و در حقیقت این خصلت‌های ما هستند که ما را شکل می‌دهند و این شاکله ماست که ما را به سوی انجام عمل می‌راند. به عبارت دیگر رفتار ما تابع شخصیت ماست، باتوجه به این نکته می‌توان گفت که اگر آدمی می‌خواهد رفتار خوب داشته باشد باید سعی کند شخصیت خویش را بسازد چراکه رفتار خوب جز از طینت پاک سر نمی‌زند. پس اگر در شخصیت کسی، «صفات پایدار اخلاقی» که آنها را «ملکه» می گویند، پدید آمد، رفتارش هم خوب و پسندیده می‌شود و اگر خدای ناکرده، «شاکله انسان» منزلگاه «ملکه‌های ضد اخلاقی» شد، عملکردش هم سراسر فساد خواهد بود.‏
‏حضرت امام در چهل حدیث به همین نکته اشاره می‌کند و می‌فرمایند: «شاکله اولیه نفس، ملکات اخلاقی است و نیّت‌های ما شاکله ثانوی نفس است و اعمال تابع آن‌ها می‌باشد» و اضافه می‌کنند:‏
‏«و از اینجا ظاهر شود که طریق تخلیص اعمال [و خلاص شدنِ] از جمیع مراتب شرک و ریا و غیر آن، منحصر به اصلاح نفس و ملکات آن است، که آن سرچشمه تمام اصلاحات و منشأ جمیع مدارج و کمالات است. چنانچه اگر انسان حبّ دنیا را به ریاضات علمی و عملی از قلب خارج کند، غایت مقصد او دنیا نخواهد بود، و اعمال او از شرک اعظم، که جلب انظار [و توجهات] اهل دنیا و حصول موقعیت در نظر آنهاست، خالص شود و جلوت و خلوت و سرّ و علن او مساوی شود. و اگر با ریاضات نفسانیه بتواند حبّ نفس را از دل بیرون کند، به هر مقداری که دل از خودخواهی خالی شد، «خدا خواه» شود و اعمال او از شرک خفی نیز خالص شود. و مادامی که حب نفس در دل است و انسان در بیت مظلم [و تاریک] نفس است، مسافر إلی الله نیست، بلکه از مخلّدین إلی الارض است. و اوّل قدم سفر إلی الله ‏‏‎‎‏ترک حبّ نفس است و قدم بر انانیت و فرق خود گذاشتن است. و میزان در سفر همین است‎.‎‏»۱
با توجه به آنچه گفتیم، معلوم می شود که آیه شریفه، «وابسته بودن عمل به شخصیت اخلاقی» را مورد اشاره قرار داده است و این هیچ ارتباطی با بحث جبر ندارد چراکه انسان توانایی بر تغییر اخلاقیات خویش دارد به همین جهت نسبت به افعال خویش «مختار» است.‏
‏ امّا مرحوم طباطبایی در تفسیر این آیه ظاهراً به مشکله «جبر» توجه داشته‌اند و چنین پنداشته‌اند که «وابسته بودن عمل به شاکله شخصیتی» ممکن است به جبر منتهی شود و لذا ضمن اینکه به آیه شریفه دیگری توجه می‌دهد که می‌فرماید:‏
‏«وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لَا یَخْرُجُ إِلَّا نَکِدًا.»۲ (زمین پاک [و آماده] گیاهش به اذن پروردگارش برمى‌‏آید و آن [زمینى] که ناپاک [و نامناسب] است [گیاهش] جز اندک و بى‏فایده برنمى‌‏آید.)‏
‏می‌نویسد:‏
‏«البته تاثیر ساختار وجودی انسان در اعمال به نحو اقتضا می‌باشد و نه به نحو علّیت تامّه»۳
‏در توضیح فرمایش ایشان باید اشاره کنیم که در اصطلاح فلاسفه اگر یک شیء را علّت تامّه برای چیز دیگری بنامند، به آن معنا است که با وجود آن علّت، حتما معلول محقق می‌شود؛ فقها به این نوع از علّت، «سبب» می‌گویند ‏و اگر چیزی را «مقتضی» بگویند، مرادشان آن است که به طور طبیعی با آمدن آن شیء، معلول محقق می‌شود ولی ممکن است مانعی بتواند از تأثیر آن مقتضی جلوگیری کند.
با این توضیح روشن است که مراد مرحوم طباطبایی آن است که «شاکله شخصیت» علّت تامه رفتار نیست و لذا انسان به اختیار خویش می تواند مانع بروز زشتی‌های شخصیتی خود شود.
در اینجا سؤالی مطرح است که باید با دقت به آن توجه کنیم و آن رابطه سعادت و شقاوت با جوهره انسان است، حضرت امام در کتاب طلب و اراده به تبیین این مطلب پرداخته‌اند و نگارنده این سطور به تفصیل به شرح فرمایش ایشان اقدام کرده است۴
اولین نکته ای که باید به آن توجه داشت آن است که سعادت امری وجودی است و لذا محتاج علّت است و این علّت نمی‌تواند ذات و ماهیت انسان باشد. البته برخی از ذوات در پذیرش سعادت آمادگی بیشتری دارند و برخی به علل مختلفی که در جای خود مورد اشاره است، از آمادگی کمتری برخوردارند. ولی این آمادگی، هرگز به سرحدّ اجبار نمی‌رسد. توجه کنیم که صفات انسان به دو دسته صفات فردی (که قابل تغییر نیستند) و صفات غیر فردی (که قابل تغییر هستند) تقسیم می‌شود و آنچه باعث عقاب و ثواب است، صفات غیر فردی است که در اثر خودسازی و یا بی توجهی به آن پدید می‌آید. پس نه «سرشت اعلی» سبب سلب اختیار است و نه «طینت ادنی»، اراده را از انسان نفی می‌کند.‏
امّا نکته مهم آن است که بدانیم این مطلب با ظاهر آیه شریفه «کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ» قابل جمع است و لازم نیست همانند مرحوم طباطبایی قائل شویم که نقش «شاکله انسان» نقشی اقتضایی است. به بیان دیگر می‌توانیم همانند آنچه از امام در صدر بحث خواندیم، بگوئیم که انسان با همت خود ملکه‌های اخلاقی را برای خود می‌سازد و همین شاکله وجودی او می‌شود و مطابق همان ملکات اخلاقی است که عمل می‌کند و دقیقاً به همین جهت است که تا وقتی در درون خویش «اخلاق» را استوار نساخته باشد، رفتارش ناکارآمد و زشت و باطل است. ملکات باعث پیدایش نیّت می‌شوند و نیّت‌ها هستند که به عمل رنگ و بوی متناسب می‌بخشند. پس عمل ما معلول شاکله ماست ولی این شاکله قابل تغییر و مدیریت است.‏
پس اگرچه روایات بسیاری است که مردمان را همانند معادن طلا و نقره می‌داند۵ ولی این بدان معنا نیست که آدمی نمی‌تواند خویشتن را بسازد و شاکله خود را از زشتی به سوی زیبایی بگرداند. البته این «سیر در مسیر خوب‌تر شدن» برای برخی به «جهات پیشینی» راحت‌تر است و برای برخی دشوارتر. همه سنگ‌های معدنی، باید به کوره آزمایش روند تا خالص شوند و شاید فلسفه همه امتحانات الهی نیز همین است.‏
پی‌نویس:
۱‏ـ شرح چهل حدیث امام خمینی، ص۳۷۰‏
۲ـ اعرافر۵۸‏
۳ـ المیزان ج۱۳، س۱۹۰٫‏
۴ـ ن ک: تحریر اختیار، ج۳، ص۹۴۱٫‏
۵ـ کافی، ج۸، ص۱۷۷٫‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ