خاطرات یک رزمنده
رکورددار خلبانی جنگ در ۲۶ سالگی
 

خلبان شهید «علی اکبر شیرودی» وقتی در ۸ اردیبهشت ۱۳۶۰ با شلیک تانک عراقی به شهادت رسید، تنها ۲۶ سال داشت. اما با همین سن کم، لقب شجاع‌ترین خلبان و ستاره درخشان جنگ کردستان را از آن خود کرده بود. او بالاترین ساعت پرواز در جنگ را در جهان داشت و با بیش از ۴۰ بار سانحه و بیش از ۳۰۰ مورد اصابت گلوله به هلی کوپترش، باز سرسختانه می‌جنگید.

شهید چمران درباره رشادت‌های شهید شیرودی در غائله کردستان و پاوه می‌گفت: هنگام هجوم به دشمن با هلیکوپتر به صورت مایل شیرجه می‌رفت و دشمن را زیر رگبار گلوله می‌گرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور می‌داد. او با آن وحشتی که در دل دشمن ایجاد می‌کرد، بزرگترین ضربات را به آنها می‌زد.

از هم‌رزمان خلبان شیرودی هم درباره شخصیت والای او نقل شده است که: روزی در تعقیب ضد انقلاب وقتی خواست راکتی شلیک کند متوجه حضور بچه ای در آن حوالی شد، برگشت و ابتدا با بال هلیکوپتر بچه را ترساند و از آنجا راند و بعد برگشت و حمله کرد.

شهناز شاطر آبادی در کتاب نیمه پنهان ماه خاطرات همرزمان شهید شیرودی را این طور روایت کرده است:

. با شروع جنگ تحمیلی در ۳۱شهریور ماه سال ۱۳۵۹به منطقه کرمانشاه رفت و وقتی شنید بنی‌صدر دستور داده پادگان تخلیه و انبار مهمات منهدم شود از دستور سرپیچی کرد و به دو خلبانی که با او همفکر بودند گفت: «ما می‌مانیم و با همین دو هلیکوپتری که در اختیار داریم مهمات دشمن را می‌کوبیم و مسئولیت تمرد را می‌پذیریم.»

در ۱۲ساعت پرواز بی‌نهایت حساس و خطرناک، شهیدشیرودی به عنوان تنها موشک‌انداز پیشاپیش دو خلبان دیگر به قلب دشمن یورش برد. شجاعت و ابتکار عمل او نه تنها در سراسر کشور، بلکه در تمام خبرگزاری‌های مهم جهان منعکس شد. بنی‌صدر برای حفظ ظاهر دو هفته بعد به او ارتقا درجه داد، اما خلبان شیرودی درجه تشویقی را نپذیرفت و تنها خواسته‌اش این بود که کارشکنی‌های بنی‌صدر و بی‌تفاوتی برخی از فرماندهان را به عرض امام(ره) برساند. در همان ایام به دستور فرماندهی هوانیروز چند درجه تشویقی گرفت و از ستوان‌یار سوم خلبان به درجه سروانی ارتقاء یافت، اما طی نامه‌ای به فرمانده هوانیروز کرمانشاه در ۹مهر ۱۳۵۹چنین نوشت:

«اینجانب خلبان پایگاه هوانیروز کرمانشاه می‌باشم و تاکنون برای احیای اسلام و حفظ مملکت اسلامی در کلیه جنگ‌ها شرکت نموده‌انم، منظوری جز پیروزی اسلام نداشته‌ام و به دستور رهبر عزیزم به جنگ رفته‌ام. لذا تقاضا دارم درجه تشویقی که به اینجانب داده‌اند، پس گرفته و مرا به درجه ستوانیار سومی که بوده‌ام، برگردانید.»

. زمانی که طی یکی از عملیات‌ها، ضدانقلاب پی در پی آماج حملات دشمن‌شکن شهید شیرودی قرار می‌گیرد و نجات خود را تنها در گرو خاموشی آتشبازی‌های هلی‌کوپتر علی اکبر می‌بیند، برای شخص او پیغامی می‌فرستند بدین مضمون که: ما دو راه در مقابل خلبان شیرودی قرار می‌دهیم، یا به ما بپیوندد و در خدمت ما بجنگد که در این صورت ماهیانه صدهزار تومان –در سال ۵۹– به عنوان حقوق دریافت می‌کند و یا به شهر خود بازگشته و تنها از حضور در جبهه‌ها خودداری کند که در آن صورت مبلغ سی هزار تومان از ما در یافت می‌دارد. راه سومی هم هست. در صورت نپذیرفتن این دو راه خلبان شیرودی باید یقین داشته باشد که سر بریده‌اش را برای خانواده‌اش ارسال خواهیم کرد.

در همان زمان که شیرودی مشغول پیکار با ضد انقلاب و متجاوزین بعثی بود، جبهه‌ای دیگر نیز از سوی لیبرال‌ها و عوامل دولت موقت و سپس بنی صدر در مقابل او تشکیل شد. قلب او که به عشق اسلام، امام و امت می‌تپید، همواره از کارشکنی‌ها و اخلال آن روباه‌صفتان به درد می‌آمد و روح بلندش آزرده می‌گشت، اما طبق قول خودش اگر چه می‌تواند آنان را رسوا و افشا نماید، اما به خاطر فرمان و اراده حضرت امام سکوت اختیار می‌کند.

. در مهر ماه سال ۵۹ یکی دو فروند میگ عراقی که بر فراز پایگاه هوانیروز کرمانشاه به قصد حمله ظاهر شده بودند، مورد هدف پدافند هوانیروز قرار گرفته و لاشه آن درست روی ساختمان محل زندگی شهید شیرودی سقوط کرده و ساختمان را ویران می‌کند. در آن زمان شیرودی عازم ماموریتی بود. به او گفتند سری به منزلت بزن ببین چه بلایی سرش آمده، ولی در کمال تعجب وی با خنده و خونسردی کامل گفت: «ترجیح می‌دهم به منطقه بروم». و رفت و کلید منزلش را فرستاد تا دوستانش بروند و اگر اثاثیه‌ای مانده است به جای دیگر ببرند. بچه‌های انجمن اسلامی رفتند و داوطلبانه اثاثیه منزل او را به خانه دیگری منتقل کردند و شیرودی پس از انجام چند پرواز بر گشت و به منزل جدیدش سر زد.

Email this page

نسخه مناسب چاپ