نگاهی دیگر به رمان «زلیخا چشمانش را باز می کند»
زلیخا چشمانش را مى بندد!
سید حسین طباطبائی*
 

«زلیخا چشمانش را باز می کند»،اثر گوزل یاخینا نویسنده تاتار،رمانی که تحسین بسیاری را در روسیه برانگیخت و با دریافت دو جایزه مهم ادبی «کتاب بزرگ» و «یاسنایا پالیانا» به مهم ترین افتخارات ادبی در این کشور نیز نائل آمد، به قلم روان و ترجمه خوب خانم زینب یونسی، کتابخوانان ایرانی را با فاصله ای نسبتاً کوتاه از انتشار اصل اثر، با نمونه ای برجسته از ادبیات معاصر روس آشنا ساخت.
اتفاقی که فی نفسه امری میمون و مبارک است و از این بابت باید به مترجم این کتاب دست مریزاد گفت که پیش از این نیز با ترجمه «استالین خوب»از حضور مترجمی که به شناخت خوبی از نیاز زمانه اش دست یافته و همت خود را معطوف معرفی آثار برگزیده و جریان ساز ادبی در روسیه معاصر به کتابخوانان ایرانی ساخته است، خبر داده بود.
در تاریخ ادبیات روسیه می توان از شاعران و نویسندگانی نام برد که اصالتاً غیر روس بوده، ولی سهمی چشمگیر و ماندگار در ادبیات روسی داشته‌اند.
‌فاضل اسکندرِ ایرانی آبخازی، چنگیز آیتماتوفِ قرقیز، رسول حمزه توفِ داغستانی، سرگی دولت اوفِ تاتار، موسی جلیل تاتار و تیمور ذوالفقارِ تاجیک از جمله معروف ترین‌های این چهره‌های ادبی اند که شمارشان کم نیست.
گوزل یاخینا را با آثاری که در عرصه ادبیات روسی پدید آورده وپس از درخشش خاص رمان «زلیخا چشمانش را باز می کند»، رمان بعدی‌اش «بچه‌های من»نیز با اقبال گسترده اهالی ادبیات روس مواجه شده است، باید به این سیاهه افزود و وی را در ذیل نویسندگان غیر روس مقبول و ستایش شده در روسیه به شمار آورد. این امر به ویژه برای جامعه متعددالاقوامی چون روسیه که قریب به دویست قومیت را در سرزمین پهناور خود جای داده است، شایان اهمیت و واجد معانی بسیاری است.
رمان زلیخا از نظر ادبی، واجد بسیاری از ویژگی‌هایی است که اثری را هم مقبول طبع مخاطب عام می سازد و هم سلیقه مخاطب خاص و حرفه‌ای
‌ادبیات داستانی مدرن را برآورده می کند. خط داستانی یا پیرنگ پرداخت شده، شخصیت پردازی‌های موفق،تعلیق‌های گاه و بی گاه که بر جذابیت کتاب برای مخاطب عام ادبیات داستانی می افزاید و نماد پردازی‌های استادانه، بهره‌گیری از اساطیر و استعارات چندلایه از جمله ویژگی‌های این رمان است که مخاطب خاص و حرفه ای ادبیات را از خود نسبتاً راضی نگه می‌دارد. در باب ویژگی‌های ادبی و زبانی رمان، سخن بسیار می توان گفت که البته به بضاعتی بیش از صاحب این قلم نیاز است و فراغت و فرصتی مستوفا می طلبد.
نگارنده علاقه مند است از منظری دیگر به رمان «زلیخا چشمانش را باز می کند» و قدر دیدن و بر صدر توجه‌ها نشستنِ آن در جامعه ادبی روسیه بپردازد. جامعه ای که اهالی فن به خوبی از سخت گیری‌ها و حساسیت‌هایش به ویژه در حوزه نوشتار روسی آگاهند و به سادگی نماینده ای از دیگر قومیت‌ها را در این عرصه به رسمیت نمی شناسند.
رمان به قلم بانوئی تاتار و مسلمان به رشته تحریر درآمده است و با این که در زمان انتشار اولیه، اثری از نویسنده ای نه چندان نام آور بود، در مدت کوتاهی به یکی از محبوب ترین آثار داستانی در روسیه مبدل شد و مهم ترین جوایز ادبی این کشور را کسب کرد.
چرائی قدر دیدن ِاین رمان در روسیه امروز، از نگاهی دیگر نیز قابل بررسی و تأمل است که نگارنده صرفاً به منزله در انداختن نوعی نگاه متفاوت و البته مبتنی بر پاره ای واقعیات جامعه شناختی فدراسیون روسیه، ضمن طرح آن علاقه مند است تا از دیدگاه پژوهشگران مطالعات روسیه شناسی در این باب بهره گیرد.
هرچند زلیخا به منزله شخصیت اصلی، در نگاه اول، قهرمان اصلی رمان نیز به نظر می رسد و در نام گذاری رمان هم تلقی محوری ساختنِ شخصیتِ وی از سوی نویسنده به ذهن متبادر می شود، اما به باور من قهرمان اصلی یا شخصیت مثبت یا همان قهرمانِ داستان نه او که «ایگناتوف»روس است. هم او که قاتل شوهر زلیخا بوده و در مقام رئیس اردوگاه کار اجباری چندبار در صدد تعدّی به زلیخا بر می آید که با مقاومت اولیه او مواجهمی شود ولی سرانجام زلیخا به میل و اختیار خود، تن به رابطه غیرمتعارف با قاتل شوهر پیشین خود می دهد.
و البته در خلال رمان، تحول شخصیتی چشمگیری نیز پیدا می کند و از چهره ای خشن و سرسخت با دگم‌های شدید ایدئولوژیک، به چهره ای نسبتاً عاطفی، با دل نگرانی‌های مشهود نسبت به اردوگاه و البته ساکنان درمانده و بیچاره اش مبدّل می شود. اوج نگاه همدلانه و حتی ستایشگر خواننده رمان با «ایگناتوف»در فرازهای پایانی رمان است که فرماندهِ در حال برکناریِ اردوگاه، با ترفندی ماهرانه، زمینه‌های رهائی یوسف، فرزند زلیخا را فراهم می آورد تا برود درس بخواند و از این زندگی نکبتی که اهالی اردوگاه به آن دچارند رهائی یابد.
خواننده با پایان داستان، حسی همدلانه و خوشایند نسبت به ایگناتوف پیدا می کند و همزمان تصویر کلی نه چندان خوبی از «تاتارها» در ذهنش شکل می گیرد. شخصیت پردازی ویژه از مادرشوهر زلیخا که با نام عفریته از آن نام برده می شود، حس بسیار منفی زلیخا نسبت به مادر شوهرش که کاملا بر خلاف حسُ معمول زنان روس نسبت به مادرِ همسرشان است، رفتارهای خاص زلیخا در ارتباط با همسرش که با پنهانکاری‌های زیادی همراه است، باورهای سنتی به ارث رسیده از پاگانیسم زلیخا که در قامت الهه‌های گورستان، سفر و … در تعارض با مسلمانی اوست ولی نمی تواند از بار سنگین آنها رهائی یابد و در عین حال تصویری خرافاتی از تاتارها ارائه می دهد،از جمله نکاتی است که به ویژه برای خواننده روس در شکل گیری تصویر منفی نسبت به این قوم مؤثر است و از این روست که با وجود استقبال گسترده از این رمان در بین روس‌ها، در تاتارستاناز آن به عنوان رمانی که تصویری نادرست و مخدوش از قوم تاتار ارائه داده است یاد شده و نقدهای بسیاری را نیز در پی داشته است.
در «زلیخا چشم‌هایش را باز می کند»، زلیخا چشمانش را به روی گذشته عاطفی – خانوادگی اش، باورهای سنتی – قومی اش، بزرگان فامیل اش ، حریم تعرض شده شخصی اش و هویت اصیل تاتاری اش می بندد و شاید از اینروست که این رمان به قلم نویسنده ای اصالتاً غیر روس تا این اندازه بر دل روس‌ها می نشیند و نویسنده را به اوج شهرت و ثروت می رساند.
و این پازل زمانی کامل می شود که نیم نگاهی به سیاست کلان روس‌ها در تعامل با قومیت‌های پرشمار این سرزمین نیز بیفکنیم. زیست مسالمت آمیز همراه با اندماج تدریجی فرهنگی، سنتی و ارزشی در جهان غالبِ روسی – اسلاوی.
ــــــــــــــــــــــــ
*وابسته فرهنگی پیشین ایران در روسیه

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ