زنان ورجاوند کرمان
سید محمدعلی گلابزاده
 

کرمان، با عمری به بلندای آفتاب و فراز و فرودهایی که «ژان اوبن» مستشرق معروف را بر آن داشت تا بگوید «کسی که تاریخ کرمان را به درستی بخواند، مانند آنست که تاریخ همه جهان را خوانده باشد» نه تنها با رویدادهای گوناگون طبیعی و حوادث مختلف سیاسی دست و پنجه نرم کرده و هر بار ققنوس وار از میان خاکستر خود برخاسته و حیات دوباره خویش‌را آغاز کرده است‏‎.‎‏ بلکه دامان خود را پرورشگاه مردان و زنانی قرار داد که نام هر یک برای سربلندی و بالندگی یک ملت بسنده می‌کند. و شگفتا که بسیاری از نخبگان، ناشناس مانده و کمتر اطلاع و آگاهی از آنها وجود دارد. در این میان، مهجوری زنان بزرگ کرمانی، حدیث و حکایت دیگری است. زنانی که نه تنها پشت سر مردان بزرگ، حرکت کردند و نقش تعیین کننده‌ای در کامیابی‌های آنها داشتند بلکه کارهای بزرگ برخی آنها به جایی رسید که تاریخ نگاری چون «احمد علی خان وزیری» مؤلف کتاب «تاریخ کرمان» تنها در مورد یکی از آنها می‌نویسد «الحق آن مخدّره مدّبره کافیّه خیّره در تعمیر ولایت و ترفیه حال رعیت و افاضه خیرات و اشاعه حسنات و احترام علماء و انعام فضلا به نوعی قیام نمود که عشر عشیر آن از هیچ پادشاهی به ظهور نرسیده است» البته سخن ایشان درباره ترکان خاتون، حاکم روزگار قراختایی کرمان است که شرح آن خواهد آمد. اینان در همه پهنه‌های عمرانی، سیاسی، اجتماعی، علمی و فرهنگی از چنان بزرگی‌هایی برخوردار بودند که به راستی برخی از مردان بزرگ باید از آنها درس بیاموزند.‏

از یاد نبریم که تاریخ را مردان نوشتند و با توجه به اندیشه‌های رایج و همه پسند آن روزگاران برای زنان جایی در نظر نگرفتند، به همین دلیل، با دشواری می‌توان درباره هر یک آگاهی‌هایی به دست آورد، که صد البته این گناه چندان بخشودنی نیست. حتی امروز که برخی نگران فمینیسم هستند، باز هم سهم زنان آنگونه که بایسته است داده نشده است.‏

باری، آن روز که کتاب «زن کرمانی، روشنای زندگانی» را می‌نوشتم در برابر بزرگی‌های آنان چنان بر انگیخته شدم که سر تعظیم فرود آوردم، زنانی که نه تنها پشت سر مردان بزرگ ماندند، و پشتوانه کامیابی‌های آنان گردیدند، بلکه خود نیز، چادر همت به کمر زدند و به آفرینش بزرگی‌هایی پرداختند که بخشی از تاریخ ما را تشکیل داده است. به عنوان نمونه، دو هزار سال پیش از این زنی از تبار ایرانیان پاک سرشت، به نام «تا دود خاتون» در منطقه‌ای سوزان و نیازمند، قد برافراشت و به ساخت سدّی همت گمارد که هنوز با همان نام، آبادگر منطقه است. بی‌گمان وجود همین سد موجب آبادانی این سرزمین شد، آن گونه که مقدسی تاریخ نگار بزرگ می‌نویسد: «نسا یکی از شهرهای نرماشیر و آن دشتی است و دارای باغ‌های شبیه و شهر زیبای نابس در فلسطین است» ( تاریخ کرمان ۲۰۴)‏

به جز او تاریخ کرمان زنی چون ترکان خاتون را به یاد می‌آورد که نه تنها دانشگاه قبه سبز را سامان داد و در آن اساتیدی چون مجد خوافی ـ سدید الدین زوزنی ـ توران پشتی یزدی و… تدریس و تحصیل می‌کردند، بلکه روستای خاتون آباد در شهربابک کرمان ـ نای خاتونی ـ روستای سراسیاب فرسنگی ـ روستای چترود ـ باغ فیروزی ـ سد هلاکو ـ قنات عصمت آباد خاتونی ـ بذر هندوانه خانمی ـ خان خاتون ـ حوض ترکی خاتون و طرح و نقش قالی قتلو از یادگارهای اوست.‏

دختر او «لاله خاتون» نیز از حاکمان نابغه کرمان بود که نه تنها در حکومتداری طرحی نو در انداخت بلکه با نوشتن سی پاره موجود در موزه شاه نعمت‌اله

‌ولی کرمان، شاهکار هنر را عرضه کرد و در شعر و شاعری و پاکدستی، سرآمد زنان روزگار خود شد، آنجا که گفت:‏

من آن زنم که همه کار من نکوکاری است

بـه زیـر مقنعه من بسی کـله داری است

درون پـرده عصمت که جـایگاه من است

مسافران صبا را گذر به دشواری اسـت

از جمله زنان نامور دیگر، سمبل باجی است که فتحعلی خان نایب السلطنه (فتحعلی شاه) در سفری به «رابُر» از شهرهای کرمان او را به زنی برگزید، دختر عسگر کفشدوز که از بس لاغر بود، فتحعلی خان او را عقد کرد، با خود به تهران برد و پس از مدتی که به وی پرداخت، با او همسری کرد. این زن نیز یکی از بانوان مقتدر قاجار شد و چنان در دل فتحعلی شاه رخنه کرد که درباره او گفت:‏

آرام دل و جـانـی‌ای دلـبـر کـرمـانـی

‌ای دلـبـر کــرمـانی آرام دل و جــانـی

صد یوسف کنعانی شد بنده رخسارت

شد بنده رخسارت، صد یوسف کنـعانی

دختران او نیز از مفاخر روزگار خود بودند، از جمله فخرالدوله که در هنر گل آرایی و کتابت و تصویرسازی، نامور بود. همچنین باید از حسن جهان خانم دختر دیگر او یاد کرد که در شعر و شاعری از بزرگان روزگار بود و به «والیه» تخلص می‌کرد.‏

وصال تست نصیب رقیب و من زفراقت

چرا زغصه ننالم چرا زغم نخراشم

و یا آنجا که می‌گوید:‏

والیه، یار به اغیار چو یار است و ندیم

رو بسوز از غم و با داغ دل خویش بساز

گویا او نخستین زنی است که در رثای شهیدان کربلا شعر سروده است.‏

شه دین گفت به زینب کـه غمـت بنیـادم

گرچه بر کند، ولی تـن به قضا در دادم

سرو جان را به یکی جلوه زکف بنهـادم

فـاش می‌گویـم و از گفته خود دلشادم

از بانوان شاعره و ادیب دیگر روزگار قاجار، بانو حیاتی است‏‎.‎‏ «در اواخر قرن دوازدهم هجری قمری، در شهر بم، دختری قدم به عرصه هستی‏‎‌‎گذاشت که بعدها در زمره عارفان نامی ایران و ادیبان و شاعران بزرگ این دیار درآمد. بی‎‌‎بی‎‌‎جان حیاتی‎‌‎کرمانی روزگار ‏‎‌‎کودکی و نوجوانی خود را تحت تربیت برادرش رونقعلی‎‌‎شاه سپری کرد در اوان رشد و بلوغ به‎‌‎وسیله او به مجالس‎‌‎عرفانی میرزامحمدعلی‎‌‎‏ نورعلیشاه اصفهانی، فرزند‏‎‌‎‏ میرزا‏‎‌‎عبدالحسین فیض، که از جور علی‎‌‎مرادخان زند، از شیراز و اصفهان به ماهان آمده و در این شهر سکنی‏‎‌‎گزیده بود راه یافت و از فیض حضور او شور و حالی پیدا کرد و به فقر نعمت‎‌‎الهی مشرف گردید و در عالم سیر و سلوک به‎‌‎سوی حقیقت پیش رفت و از‎‌‎کمالات صوری و معنوی بهره‎‌‎مند شد.‏ اندک اندک بین مرید و مراد، بارقه عشق درخشید و کششی از سوی حیاتی پیدا شد، بنا به گفته خود او: «تیر دعایم به هدف اجابت رسید و نسیم سحرم به مشام جان وزید و سپیده صبح صادق دمید. ناگاه فروزان شد جمال آن خورشید که ذره‎‌‎وار مرغ دل در هوایش به هر جا می‎‌‎پرید و دیده حرمان بر رخسار عالم آرایش منور‎‌‎‏ گردید.»‏

بــرداشــت ز رخ نقــاب، مِهــر ازلــی بنمــود جمــال، شــاهــد عهــد بلــی

بــــزدود ز آیینـــه دل، زنــگ فــراق شــد صیقلـی و منجلــی از نــور علـی

وصال حاصل شد. زندگی عرفانی توأم با زناشویی بر ذوق شاعری و کمالات معنوی وی افزود و او را بلبل نغمه‎‌‎خوان گلستان محبت و وداد ساخت، تا جایی‎‌‎که روزی نورعلیشاه از‎‌‎‏ حیاتی خواست که قلم به‏‎‌‎دست بگیرد و اشعاری بسراید. به‎‌‎طوری‎‌‎که در دیباچه دیوانش آمده است:‏

روزی آن سلطان اقالیم عرفان و امان ممالک دل و جان، در بین صحبت، لعل ‏‎‌‎گوهربار‎‌‎‏ گشوده فرمود ‏‎‌‎که: گرت زیور باید، باید غوّاص بحر ژرف سخن شوی و دُرر و لالی اشعار را صدف بشکنی و جواهر زواهر قصیده را زنّاروار عقد حمایل‏‎‌‎کنی…‏

حیاتی عذر آورد که: نه مرد قلمم و نه اهل خامه. جناب نور فرمود: مگر ندانی‎‌‎که عاشقی کار مردان است: طالب المولی مذکر. و تو هم در دایره محبت و صدق و عرفان مردی. زیرا مردی، پایمردی است. یعنی مرد آن است که چون در طلب کمال برآید، قدمی باز پس نکشد و استقامت ورزد.‏

حیاتی امر مولای‎‌‎خود را اطاعت کرد و قلم گرفت و اشعار نغز و لطیف و شیوایی سرود، در این باره گوید:‏

بــه مـــدح شهنشـــاه اقلیـــم فقـــر

کـه او را ســزد تخـت و دیهیــم فقـــر

نمــایــم ز الفـــاظ گــوهـــرفشـــان

بــه طـــرز غــزل چنـــد بیتـی بیـان۱

بی بی فاطی، معروف به درویشه نیز از زنان بزرگ روزگار قاجار بود که وقتی عبدالحسین میرزا فرمانفرما، بزرگی‌های این زن را دید، از دخترش خواستگاری کرد و او را به همسری خود برگزید چه زیبا گفت که:‏

دوش دیدم دلبرم گیسو به دوش انداختـه

زین به دوش انداختن خلقی به جوش انداخته

‏ هر شکنج زلف مویش حاجتی سازد روا

حـاجـت مـا را چـرا در پشـت گـوش انداخته

به جز این، زنان بزرگ دیگری، تاریخ ساز این دیار شدند که حتی بودن نامشان در این اندک نمی‌گنجد، از جمله: مستوره خانم، بانی قنات مستوره کرمان ـ ایمنه، بانوی عابده‌ای که شیخ شهاب الدین سهروردی به او لقب «ست العلماء داد ـ بیجه منجمه، دانشمندی که نگارنده کتاب «مجالس النفایس» می‌نویسد: بیجه، عنایت و نهایت ندارد ـ مخلوقه خانم، مادر روح اله خالقی، خالق سرود‌ای ایران ـ دختر شاه شجاع کرمانی، اسطوره تقوی و فرزانگی ـ علویه خانم، نویسنده سفرنامه حجاز ـ رنجور کرمانی، که این سروده زیبا از اوست

‏ما را به‏‎‌‎جز از وصل تو در سر هوسـی نیست جـز درگـه تـو روی بـه درگاه کسـی نیسـت

‏ یاران همه رفتنـد و به گوش دل از آن خیل جــز نـالــه نایی و فغــان جــــــرسـی نیسـت‏

‏ گــر دور فتـادیـم از آن بــزم چــه چــاره گلــزار تو شایسـتـه هر خـار و خســی نیـست‏

‏ شیــدا دل مـن راه خـم زلــف تــو پـویـد شب‏‎‌‎گرد تـو را بیـم و هـراس از عسسـی نیسـت

خدا را سپاسگزاریم که این سلسه سرافرازیها ادامه یافته و امروز نیز در همه زمینه‌ها زنان بزرگ و نامداری داریم که اسمشان، شمیم خوش ارزش و اعتبار می‌پراکند.

‏ شاعرانی چون: مریم ابولی (در فصل شماره‌های تکرار زمانر یک لحظه بی شماره را گم کردم) عزیزه احمدپور (در حرف حرف قافیه نامیده ام تو را ر

بر گونه‌های غم زده باریده ام تو را)‏ زهرا ادیبان (رقصیدی و دوباره شبم پاره پاره شدر خندیدی آسمان دلم پرستاره شد)‏ شوکت برخورداری

(به فصل دی زتوانگر مپرس‌هان چونی‌ر‌که شادمانی او را بهانه بسیار است)‏ زهرا گنجعلی خانی (درد این غم به دل اشک پریشانی ماستر ردّ هر کهنه غمی باز به پیشانی ماست)‏.

همچنین زنان نویسنده و دانشمند دیگری که دیار کریمان از وجود آنان بهره بسیار می‌برد، مانند زهرا اسعد پور، نویسنده توان ـ افسانه شعبان نژاد، نویسنده و شاعر کودکان ـ بلقیس سلیمانی، نویسنده ـ شهیندخت خوارزمی، پژوهشگر توانا ـ پروین سلاجقه، پژوهشگر ـ شهین نعمت زاده، پژوهشگر و زبان شناس ـ فرخنده حاجی زاده، نویسنده ـ دکتر بهجت کلانتری، فوق تخصص انکولوژی ـ دکتر حبیب زاده، فوق تخصص نازایی ـ دکتر مژگان سنجری، فوق تخصص غدد ـ پری صابری، بانوی تأتر ایران ـ طاهره صفارزاده، شاعر و قرآن پژوه ـ دکتر زهرا فرهمندی نیا، فوق تخصص انکولوژی کودکان ـ مهدیه شجاع حیدری، خوشنویس ـ شعله هژبر ابراهیمی، مجسمه ساز ـ مهندس مونس هرندی، پژوهشگر برق ـ و… ده‌ها چهره برجسته و نامور دیگری که آسمان این دیار را ستاره باران کرده‌اند.‏بدان امید که باز هم زنان بپا خاسته دیگری را در پهنه‌های گوناگون شاهد باشیم. آنگونه که دوشادوش مردان تاریخ ساز، بر دفتر بزرگی‌های دیار دارالامان بیفزایند و نام این سرزمین خدایی را بیش از پیش، بلند آوازه سازند.‏

۱ـ گلابزاده، سید محمد علی، (۱۳۹۴)، زن کرمانی، روشنای زندگانی، کرمان: انتشارات ولی با همکاری مرکز کرمان شناسی، چاپ دوم،

code

نسخه مناسب چاپ