در کوچه باغ اندیشه -۱۲۳
زیبایىِ اختیار
کریم فیضی
 

کسی که از باتلاق ذهن بیرون نیاید، به ساحل آرامش نخواهد رسید. آرامش در رهایی از ذهن و گرداب های بی پایان ذهن است.

جهان با سیل زمان انسانها را در رود خروشان زندگی چنان می ‌غلطاند که کمتر کسی متوجه می شود. آری، زمان از آستین جهان خارج می شود تا انسان زندگی همیشگی را فراموش کند.

جهان در برابر سیلاب زمان حبابی بیش نیست که می شکند و از نو ساخته می شود.

هیچ حکومتی حتی حکومت های سالم و صالح قادر نیستند از غربت نفسگیر جهان سر سوزنی بکاهند.

مرگ بیدار شدن از خواب دنیاست، چه این خواب شیرین باشد، چه تلخ. خواب دنیا با مرگ قطع می شود.

هزینه نبود و کمبود آزادی در یک جامعه، از هزینه دهکها جنگ خانمانسوز بیشتر و بالاتر است. هزینه ای که عدم آزادی برای جامعه ایجاد می کند، جنگ ایجاد نمی کند با اینککه جنگ ویرانی و نابودی است. جنگ جسم و کالبد جامعه را متلاشی می کند، عدم آزادی روح جامعه را به نابودی می کشد.

نفی و سلب آزادی، اعلام جنگ به خدا و خلق خداست. در نبود آزادی انسان محکوم به جنگ و ستیز است، هم با دیگران هم با خویشتن.

اگر در جامعه‌ای اصل بر مجرم بودن و محروم بودن باشد، فلسفه محکوم به مرگ است و عرفان محکوم به حیات.

آنجا که آزادی نباشد و استفاده از آزادی جرم باشد، انسان‌ها زندگی نمیککنند، بلکه محکوم به حیاتکاند.

عیار آزادی جامعه تنها با یک چیز دانسته می‌شود و آن قدرت انتخاب است. آنجا که قدرت انتخاب نباشد، آزادی شعاری دروغین است.

در جامعه ناآزاد، بیش از هر چیز بوی زندان به مشام می‌رسد. زندان و محاکمه حرف اول و آخر جامعه‌ای است که خورشید آزادی در آن تن به غروب داده است.

در شهر خفاش‌ها هیچ کاری عقلانی تر از فرار از نور نیست!

خداوند تنها موجودی است که لازم نیست چیزی به او یادآوری شود. هرکس هرچیزی را به یاد دارد، از خداست.

نخستین اثر آزادی در ذهن و روح انسان نمایان می‌شود. در واقع آزادی آبی است که ذهن و روان را سیراب می‌کند.

نتیجه نبود آزادی استبداد است و نتیجه آزادی خفقان هرچند که عدالت موج بزند.

در اصل، عدالت هیچ ارتباطی به آزادی ندارد. وجود عدالت، به معنای وجود آزادی نیست و نبود آزادی هرگز با عدالت جبران نمی‌شود.

عدالت جایگزین آزادی نیست و عدالت حتی اگر فراگیر، قادر نیست به اندازه سر‌سوزنی جبران کننده آزادی باشد.

اگر می‌خواهید چشمه خلاقیت یک ملت را بخشکانید، آزادی را از آنها دریغ بدارید. به زودی نه تنها از عدالت که حتی انسانیت را هم وداع خواهند گفت!

به نظر می رسد آزادی سرچشمه ارزش‌های انسانی است. بدون آزادی هیچ ارزشی قابلیت بقا و دوام ندارد.

یکی از قضایایی که در جبر و اختیار مورد توجه قرار نمی‌گیرد، زشتی و زیبایی است. حقیقت این است که در جبر زیبایی وجود ندارد و در اختیار زشتی. اختیار زیبا و اختیار زیبایی است در حالی که جبر فاقد زیبایی است.

همچنان که زیبایی انتخاب انسان‌ها است، انتخاب انسان‌ها نیز زیباست. هر اندازه دایره انتخاب و اختیار انسان‌ها وسیعتر شود، حوزه زیبایی گسترده ‌تر می‌شود.

آنجا که صدای پای جبر به گوش برسد، قلب زیبایی به شماره می‌افتد و با هر یک گام از گام‌های جبر، زیبایی ده گام به عقب برمی‌گردد. زیبایی و جبر ناسازگارند.

جبر و جمال باهم جمع نمی‌شوند. هرکجا جبر هست جمال نیست و هرکجا جمال هست، جبر نیست. ملاک زیبایی، اختیار و نفی جبر است.

قطره ها با جمع شدن‌شان دریا می‌شوند و ناگزیر از حرکت می ‌گردند، انسان‌ها هم با مجموع‌شان بشریت می‌شوند و بیگانه با ثبات. بشر با سیری آرام و پیوسته در نهر زمان جاری است. کافی است به رودهای در حال حرکت نظاره کنیم تا این حقیقت خودش را به ما نشان دهد.

جهان از بیرون طبیعت تغذیه می‌کند، انسان از درون طبیعت. روزی که انسان نتواند از درونش تغذیه کند، جهان برایش به اتمام خواهد رسید.

درون ما دریایی است با انواعی از ماهی و نهنگ و صدف و مروارید. بدون صید کردن از دریای درون زندگی هر روز بی‌معنی می‌شود و دریا بی‌معنی‌تر و کسالت‌بار و کشنده.

کم نیستند کسانی که در مواجهه با امواج خروشان دریای درون مقهور شده، دست شسته از زندگی، ناچار به تسلیم شده‌اند.

در درون هر انسانی درختی باید باشد با میوه‌هایی خوش طعم و سایبانی فراگیر. اگر چنین نباشد، درون در برابر پیشامدها، تن به کویری شدن خواهد داد.

جامعه ای که عقلای خودش را تاب نیاورد، بهترین گورستان جهان است هرچند با آسمانخراشهایی بی نظیر.

باطن عقل، دین و باطن دین، عقل است. به همین جهت، اهل دین به اندازه عقلشان دیندارند نه بیشتر و نه کمتر.

بدبختها، بدبختی را چونان باری بر دوش می کشند. بنابراین، بدبخت با هیچ عاملی از بدبختی فاصله نمی گیرد.

هیچ ثروتی قادر به خوشبخت کردن یک بدبخت نیست، همچنان که هیچ فقری قادر نیست یک خوشبخت را بدبخت کند.

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ