هاشور
سیاست؛ تدبیر یا تنبیه؟
رضا بابایی
 

یونانیان باستان در دولت‌‌شهرهایی می‌زیستند که آن را «پولیس» می‌نامیدند. از این رو زمانی که به دانشی برای ادارۀ امور این پولیس‌ها نیاز پیدا کردند، آن را پولیتیک یا دانش شهرگردانی نام نهادند. بنابراین، سیاست در نزد آنان، دانشی است که برای ادارۀ شهر و کشور به آن نیاز است و راهنمای عمل شهروندان و حاکمان است. بزرگ‌ترین فیلسوفان کلاسیک یونان دربارۀ سیاست نظریه‌پردازی کرده‌اند و تقریبا همگی سیاست را راهی برای زیست هموار در سنگلاخ تضادها و تزاحم‌ها دانسته‌اند.
اما در ایران وقتی تصمیم گرفتیم برای این دانش، معادلی انتخاب کنیم واژۀ سیاست را برگزیدیم. چرا؟ سیاست در لغت فارسی، چه شباهتی به پولتیک دارد؟ پولتیک به معنای ادارۀ شهر، چه نسبتی با سیاست به معنای تنبیه رعیت دارد؟ کسانی که پولتیک را سیاست ترجمه کردند، چه تصوری از شهر و شهرگردانی و تدبیر امور داشتند؟ چرا هرگاه این واژه را که بنا بود معادلی برای دانش شهرگردانی باشد، بر زبان می‌آوریم، حسی ناخوشایند در وجود ما طغیان می‌کند؟
انتخاب این واژه درک نیاکان ما را از امر سیاسی نشان می‌دهد. سیاست در کاربرد کهن خود در زبان فارسی، معادل مجازات، تنبیه و اعدام است. شاهان و والیان، صدها سال متمردان را «سیاست» می‌کردند. افراد را به «سیاست‌گاه» می‌بردند و کور و لنگ بازمی‌گرداندند. سیاست هیچگاه برای ما به معنای تعیین سرنوشت و تدبیر امور نبوده است؛ زیرا «سیاس» آن کسی نیست که گره‌ها را باز می‌کند و سرها را به سامان می‌رساند و امنیت و رفاه می‌آورد؛ بلکه شخصی حیله‌گر است که ما را فریب می‌دهد تا امور خود را به‌سامان برساند و بر قدرت یا ثروت خویش بیفزاید.
بدین‌ترتیب نسبت ما با «سیاست» شکل گرفت. ما حس دوگانه‌ای نسبت به آن داریم: باورمان بر این است که مردمی بیش از حد سیاسی هستیم. گفت‌وگوی شبانه‌روزی ما بیش از آب و هوا دربارۀ سیاست و سیاستمداران است. همه نسبت به گفت‌وگوی سیاسی علاقه‌مندیم اما درون خود نسبت به آن احساس خطر می‌کنیم و از آن بیم داریم، بلکه بیزاریم. مایلیم سرنوشت خویشتن را تعیین کنیم، اما نیاکان ما در گوشمان زمزمه می‌کنند که «سیاست پدر و مادر ندارد»، «امان از سیاست و سیاست‌مداران»، «سیاست یعنی دروغ، یعنی فریب»…
اما واژه‌ها تا همیشه معنای خود را بر ما تحمیل نخواهند کرد و ما می‌توانیم معنای آنها را دگرگون کنیم. سیاست در مقام واژه‌ای که تمامی ابعاد زندگیمان در پیوند با آن است نیازمند تغییر معنا است. سیاست اگر در گذشته بیم و خطر بوده است اکنون باید سپهر رهایی و تعیین سرنوشت باشد. با سیاست است که ضرورت و جبر عقب می‌نشیند و فضایی برای انتخاب آدمی فراهم می‌شود. ما به عنوان شهروندان این کشور نمی‌توانیم از سیاست کناره بگیریم بلکه باید راهی برای بازسازی آن بیابیم.

Email this page

نسخه مناسب چاپ