مکتوب هفته
سال آینده، همین فصل!(بحث حجاب)
دکتر محمدعلی فیاض‌بخش
‏«تمرکز احساسی» و «فشارهنجاری»، دو واژه در ترمینولوژی روان‌شناسی فردی و روان‌شناسی اجتماعی‌است. اولی، بدین‌ معنی‌است که فرد، با تمرکز و‌ غوطه‌وری در کمبودهای شخصی خود، احساسات و‌عواطف خویش را در عالم خیال می‌پرورانَد، و آنچه را در واقعیت فاقد است، در تصورات خویش می‌زاید و‌می‌پرورانَد. مثلا دانش‌آموز رتبه آخر کلاس، گاه خواب شاگرداول شدن‌ می‌بیند؛ از بس در ناخودآگاهش تمرکز احساسی نسبت به این موضوع بخشیده‌است. در گام بعدی، درگیر فشارهنجاری می‌شود. در مثال بالا، فشار هنجاری عبارت‌است از توقع جامعه‌ از این دانش‌آموز برای احراز رتبه بالا. این جامعه می‌تواند معلم، والدین و حتی همکلاسان او باشند.
اگر فاصله‌ میان تمرکز احساسی و فشار هنجاری زیاد باشد، فرد به رفتار «آنومی»، یعنی ضداجتماعی روی می‌آورد. در همین‌مثالِ پیش‌گفته، اگر فشار و استرس و توقع جامعه‌، یعنی سه‌گروه مذکور، از این دانش‌آموز به قدری بالا باشد، که مطابق با توان او‌ نباشد، آن تمرکز احساسی، از مدار درس و رتبه‌آوری به سمت رفتارهای ضداجتماعی در مدرسه روی می‌کند؛ مانند ایجاد درگیری برای نمایاندن قدرت بدنی؛ و یا رفتارهای ناهنجار برای خودنمایی و‌جبران کسری موفقیت در درس٫
پس باید فشارهای هنجاری را متناسب با تمرکز احساسی تنظیم کرد. به بیان ساده‌تر، باید تکالیف را مطابق با توان و استطاعت بر دوش افراد گذاشت.
مثال بارز دیگر در جامعه ما، به خصوص در دو دهه اخیر، مراسم‌ها و جشن‌های خانوادگی، از قبیل عروسی‌ها و جشن‌تولدها و حتی عزاهاست، که فشارهای هنجاری، مانند تجمل‌گرایی و اشرافیت‌بازی، تمرکزهای احساسی را از حالت عادی خارج، و به سمت و سوی اختلالات رفتاری سوق داده‌است.
القصه، بحث فوق را می‌توان در مقوله حجاب نیز مطرح کرد.
همه‌ساله در این چهاردهه، در ابتدای فصل تابستان، این بحث و‌ حواشی آن رونق چندباره می‌گیرد؛ و سال بعد همچنان، مباحث و حواشی برقرارند. مشکل در کجاست؟
من از طرح مباحث‌ اخلاقی، فقهی و نیز قانونی این مقوله درمی‌گذرم و هریک را به کارشناسانش می‌سپارم. فقط یک نکته را با توجه به متن این نوشتار، یعنی «تمرکز احساسی» و «فشارهنجاری» یاد‌آور می‌شوم:
به نظر می‌رسد انتظار و توقع قانون‌گذار و نیز پلیس، که مجری قانون و حافظ نظم است، در مقوله حجاب، متناسب با تمرکز احساسی گروهِ هدف نیست؛ به خصوص که بخش عظیمی از گروه هدف، جوانان هستند. جامعه هدفِ حجاب، از سه چیز در فقدان به سر می‌بَرد:
۱ـ تصورش این است که آزادی شخصی او از «سویی» محدود‌ می‌شود، که نسبت به آن «سو» توجیه نیست، و فقط به عنوان یک مقرره، و نه توجیه فرهنگی به آن «سو» می‌نگرد.
۲ـ تصورش این‌ است، که جز زیبایی ظاهری و «تبرّج»، نشان قابل قبول دیگری برای نمایاندن خود ندارد.
۳ـ تصورش این‌است، که امور مهم‌تری در جامعه، عامدانه و یا از سر تساهل و سهو بر زمین نهاده‌شده، و فقط بر این امر پرداخته ‌می‌شود.
بدین ترتیب، تمرکز احساسش به تمرّد اجتماعی(آنومی) میل می‌کند؛ زیرا فشار هنجاری را بیش از تمرکز احساسی‌اش می‌یابد.
پیشنهاد می‌کنم، بلوغ چهل‌ساله انقلاب را زمان‌ مغتنمی برای بررسی ریشه‌ای، و نه هفتگیِ اینگونه مسائل اجتماعی ببینیم؛ تا بتوانیم سال بعد، دستاوردی حلّال و‌ مشکل‌گشا بر این‌مقوله بیابیم.‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ