یادداشت
سخنی با بازیگران اصلی اقتصاد
مردم، بازیگران اصلی هر اقتصادی هستند و نوع رفتار، نگرش و عملکرد آنهاست که مسیر و … سرنوشت آن اقتصاد را تعیین می‌کند. از این رو، دولت‌ها، حاکمیت‌ها و تمام کسانی که به هر نحو می‌خواهند بر سمت و سوی اقتصاد کشور جهت بدهند، تلاش می‌کنند رفتار بازیگران اصلی را به آن سمت و سو بکشانند. این تلاش برای جهت‌دهی آن چیزی است که در علم اقتصاد به آن «اثر روانی» می‌گویند؛ اثری که به طور مستقیم،‌ شاخص اصلی اقتصاد یعنی عرضه و تقاضا و در نهایت«قیمت» را تعیین می‌کند.

روشن است که تلاش برای جهت‌دهی به رفتار بازیگران اصلی اقتصاد، همیشه به نفع آنها نیست و اینجاست که هر قدر آنها هوشمند‌تر، آینده‌نگرتر و عاقل‌تر باشند، می‌توانند هدف اصلی از یک سیاست جهت‌دهنده نامطلوب اقتصادی را دریافت و با رفتار خود با آن مقابله کنند.

اینها همه گفته شد تا به این واقعیت برسیم که شهروندان ایرانی به عنوان بازیگران اصلی اقتصاد ایران نیاز به تجدیدنظر واقعی در برخی رفتارهایشان دارند؛ رفتارهایی که باعث رشد قیمت‌ها شده و به خودشان ضرر می‌زند.

نمونه‌های متعددی در این‌باره وجود دارد که موشکافی در آن نشان می‌دهد رفتار غیرمنطقی و غیرعاقلانه بازیگران اصلی اقتصاد چگونه به ضررشان تمام می‌شود و آنها سود چندانی هم به خانه نمی‌برند. به همین ماجرای اخیر رشد قیمت شکر توجه کنید. بهای شکر تنظیم بازاری۳۴۰۰ تومان و بهای آزاد آن حدود۹۵۰۰ تومان است. یعنی در هر کیلو شکر حدود۶۱۰۰ تومان مابه‌التفاوت وجود دارد. این موضوع باعث تشکیل صف‌های طولانی و خریدهای هیجانی در روزهای اخیر شده به طوری که بسیاری افراد ده‌ها برابر شکر بیش از نیاز عادی خود خریده و به خانه برده‌اند.

فرض کنید اگر یک خانواده چهار نفره در شرایط عادی در ماه یک کیلو شکر مصرف می‌کند و الآن برای خرید۱۰ کیلویی آن در صف ایستاده، در نهایت۶۱۰۰۰ تومان از محل مابه‌التفاوت قیمت سود می‌برد. اما او احتمالاً توجه ندارد که با این خرید هیجانی که بعضاً مورد نیازش هم نیست مستقیماً به خود و منافعش ضربه زده است. از یکسو، سود مادی قابل توجهی که به اصطلاح، ارزشش را داشته باشد به خانه نبرده و از سوی دیگر پولش را صرف خرید کالایی کرده که ممکن است ماهها مصرفش طول بکشد، یعنی به اصطلاح پولش را معطل کرده است. در عین حال در تشکیل صفی نقش داشته که باعث دامن زدن به جو کاذب روانی مورد خواست دلالان شده و ناخواسته به رشد قیمت مداوم همان کالا کمک کرده و در آینده، خود هم همان کالا را گرانتر از امروز خواهد خرید. اگر مروری در وضعیت اقتصادی کشور و شیوه رشد قیمت کالاها و خدمات اساسی داشته باشید، نظیر این رفتار و الگوی غیرسازنده که مانند ضربه زدن به خود است را فراوان می‌‌بینید.

در این الگوی قدیمی و در غیاب حس مسئولیت‌شناسی و روشن‌بینی بازیگران اصلی اقتصاد ـ مردم ـ دلالان یا هر شخص یا جمعی که مایل به افزایش دادن بهای کالایی است، ابتدا ورود آن کالا به بازار را به طور قابل توجهی محدود می‌کند به گونه‌ای که موجودی آن کالا در قفسه‌ها کاهش یافته و حتی چند روز قفسه‌ها خالی بماند. سپس شروع به جوسازی و پمپاژ خبرهای نگران‌کننده درباره نایاب شدن فلان کالا به جامعه می‌کند و در سپرده بعد، کالا را به طور محدود و با قیمت مثلاً کنترلی به بازار می‌دهد و این پدیده در غیاب هوشیاری مصرف‌کنندگان منجر به تحریک حس نگرانی و شاید طمع عده‌ای شده و صف تشکیل می‌شود که این صف، خود خرید و تقاضای کالا را به طور غیرواقعی افزایش می‌دهد. جو‌سازی و خبرسازی عامل رشد قیمت در کوران این رشد تقاضا، منجر به قیمت‌سازی و بالارفتن قیمت شده و مصرف‌کنندگان ناگهان مشاهده می‌کنند آن کالا هست اما به شدت گران شده و کاهش هم نمی‌یابد.

گوشت، لبنیات، برنج، ماکارونی، تن ماهی، خودرو، مسکن، شکر، کاغذ، قطعات خودرو و بسیاری دیگر از کالاها و خدمات با استفاده از همان الگوی نخ‌نما و در غیاب هوشیاری و روشن‌بینی مردم و مصرف‌کنندگان در ماه‌های اخیر گران شده و کیفیت زندگی را به شدت کاهش داده است.

شکی در کم‌کاری دستگاه‌های مسئول در مبارزه با گرانی و گرانفروشی یا سیستم ناسالم توزیع کالا که باعث رشد قیمت نجومی کالاها در فاصله کارخانه ـ مزرعه تا فروشگاه یا بندر تا فروشگاه نیست. از سوی دیگر در رشد حس نا‌امنی اقتصادی و هراس از گران‌خری در آینده که باعث افزایش خرید مردم می‌شود هم تردیدی نیست، اما پرسش این است که سرانجام چه کسی و چگونه باید رشته این گرانی‌ها را قیچی کند؟

خیلی صریح و بی‌رودربایستی باید گفت اکنون کار به جایی رسیده که قیچی کردن گرانی‌های مداوم دست مردم است؛ دست من و شما.

ما هستیم که باید این واقعیت را درک کنیم که همه در یک کشتی نشسته‌ایم و با در صف ایستادن و تأمین مایحتاج امروز و فردا و هفته آینده‌‌مان با فراوانی خریدن، نمی‌توان از گرانی‌ها در امان ماند. باید بدانیم شانس ارزان شدن قیمت کالاها از طریق دستگاه‌ها پایین است و سیستم توزیع هم به این زودی‌ها اصلاح نمی‌شود. در نتیجه باید تلاش کنیم تا تغییر در رفتار مردم و مصرف‌کنندگان ترویج شود. این تغییر به ۲ صورت است: اول خرید منطقی و بازی نخوردن از جوسازی دلالان و اسیر خبرسازی‌های آنان نشدن و دوم تحریم خرید برخی کالاها.

به نظر می‌‌رسد شیوه اول منطقی‌تر باشد. اگر دلمان از هر کمبود مصنوعی فلان کالا نلرزد و فوری صف درست نکنیم و ۱۰ برابر مصرفمان خرید نکنیم،‌ جوسازی‌ها به جایی نمی‌رسد. اگر از خرید کالای گران شده خودداری کرده یا به حد نیاز خرید کنیم، کالا ـ به‌خصوص کالاهای غذایی و لبنی که فاسدشدنی هستند ـ روی دست تولید‌کننده یا وارد‌کننده می‌مانند و آنها مجبور می‌شوند با راه‌های مختلف قیمت‌‌ها را کاهش دهند.

مصرف‌کنندگان باید بدانند در اقتصاد ما این دلالان هستند که بازی با روان مردم را خوب یاد گرفته و از حس ناامنی، طمع، نگرانی و هرچه دیگر که اسمش را بگذاریم، به بهترین شکل سوء‌استفاده می‌کنند و اگر حرکتی جمعی شکل نگیرد، سفره همه ما روز به روز کوچکتر می‌شود.

البته خطاب این سخن به قشر مرفه جامعه که اعتنایی به رشد قیمت‌ها ندارند، بیشتر است و آنها باید بدانند مشکل اقتصادی و رکود، شتری است که زمانی در خانه آنها هم خواهد خوابید.

لذا پیشنهاد می‌شود بیاییم منطقی خرید کنیم، اجناس غیرضروری را به هر قیمتی نخریم، در برابر هشدارهای ظاهری فروشندگان نگران و دستپاچه نشویم و دست به خرید انبوه و هیجانی نزنیم و خودمان را آماده کنیم که اگر ضرورتی شد، برای مدتی فلان‌ کالا را اصلاً نخریم که سزای گرانفروش، نخریدن است. خواهید دید که ثمره این حرکت مدنی چنان شیرین است که با یک موفقیت به دیگر کالاها هم تسری می‌یابد و زمینه‌ای برای کاهش سطح عمومی قیمت‌ها‌ خواهد شد.

البته در این راه آیه یأس خوانان فراوانی هستند که شاید برخی از آنها گمارده همان دلالان باشند، لذا گوشتان بدهکار نباشد، منطقی بخرید یا نخرید که راه جلوگیری از گرانی از این حرکت مدنی و تغییر در تک‌تک ما آغاز می‌شود.

سیدعلی دوستی موسوی

Email this page

نسخه مناسب چاپ