سرایه
دامن گل نبرد هر که ز خار اندیشد
مهره حاصل نکند هر که ز مار اندیشد
در نیارد به کف آنکس که ز دریا ترسد
نخورد باده هرآن کو ز خمار اندیشد
تو چه یاری که نداری غم و اندیشه یار
یاری آنست که یار از غم یار اندیشد
هر که سر در عقب یار سفرکرده نهاد
این خیالست که دیگر ز دیار اندیشد
در چنین بادیه کاندیشه سرنتوان کرد
بار خاطر طلبد هر که ز بار اندیشد
آنکه شد بیخبر از زمزمه نغمه زیر
تو مپندار که از ناله زار اندیشد
گرتو صد سال کنی ناله و زاری خواجو
گل صد برگ کی از بانگ هزار اندیشد
خواجوی کرمانی

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ