سرایه
از عالمی بریدم و اینجا رسیده ام
یک عمر بال و پر زدم اما رسیده ام
این قطعه با تمام زمین فرق می کند
انگار من به عرش معلّی رسیده ام
با قلب من تمام حرم حرف می زند
شاید دگر به عالم معنا رسیده ام
از این به بعد صحبت لب تشنگی خطاست
وقتی به پای‌بوسی دریا رسیده ام
کی بی شفای این دل درمانده می روم
حالا که من به صحن مسیحا رسیده ام
من از خدا به غیر تو چیزی نخواستم
با یک نگاه خود بگو آیا رسیده ام؟
بسته به چشم های تو شد سرنوشت ما
یک خنده‌ رضایتت آقا بهشت ما
هر کس به یک نگاه تو دل داد یا رضا
از بند غصه ها شده آزاد یا رضا
بار نخست از سوی آزادی آمدم
اما دلم به دام تو افتاد یا رضا
من را بس است مرحمت گوشه چشمی ات
در بین حجره های پریزاد یا رضا
در صحن انقلاب تو، شد منقلب دلم
از بس کنار پنجره فولاد یا رضا ـ
حرف از زیارت و حرم و کربلا زدم
گفتم ز عیدی و شب میلاد یا رضا
من دست خالی آمده ام توشه دست توست
اذن طواف مرقد ششگوشه دست توست
بند آمده زبان ز شکوه زبانزدت
بسته دخیل گنبد مینا به گنبدت
باب الاجابت همه‌ اهل عالم است
حلقه به حلقه، پنجره فولاد مرقدت
بر تار و پود فرش حرم خورده دل گره
از بس گره گشا شده هر رفت و آمدت
«باب الجواد راه ورودی به قلب توست»
امشب شفیع ما شده جود محمدت
تا هست روضه‌ تو به جنت چه حاجتی‌ست
دارد بهشت، حسرت دیدار مشهدت
بیت الحرام در نظرم جلوه می کند
وقت طواف ارض و سما گرد گنبدت
دارد زیارت تو ثواب هزار حج
جانم فدای نام تو «یا ثامن الحُجج»
یوسف رحیمی

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ