سنت و سنت‌گرایی
دکتر انشاءالله رحمتی - بخش دوم
 

کربن اگرچه به نوعی با آن تاریخی‌نگری که فراتاریخ را نادیده می‌گیرد، مخالفت می‌ورزد، ولی برای مطالعه تاریخ احترام عمیقی قائل است و می‌نویسد: «ممکن است موضع من، نوعی تاریخ‌ستیزی را به ذهن خواننده القا کند. مبادا کسی مرا به انکار مطالعات تاریخی متهم سازد. هرگز چنین مباد! ملتی که از مطالعات تاریخی چشم بپوشد، البته به فراموشی جمعی مبتلا خواهد شد. بیم آن دارم که این بیماری فی‌الحال رو به وخامت نهاده باشد.» در این عبارت، ظاهراً اشاره‌ای به سنت نشده است و اما در پرتو عبارات بعدی، دیدگاه وی به سنت‌گرایان و موضع آنان در باب یادآوری سنت که به موجب «نوپرستی» دنیای متجدد به طاق نسیان افتاده است، نزدیک می‌شود: «زیرا اینکه همواره طالب و تازگی باشیم و دعوی آن کنیم که فقط دل در گرو تازه و تازگی داریم، خود از عوارض نسیانی است که چشم ما را از درک امروزین بودن گذشتة خویش نابینا می‌سازد.»

در حقیقت این عبارت به دیدگاه سنت‌گرایان بسیار نزدیک است؛ چه، آنان چنان سخن می‌گویند که بشریت متجدد امروز دچار نوعی نسیان جمعی شده، حافظه خویش دربارة ریشه‌های معنوی و فرهنگی‌اش را از دست داده است؛ بنابراین از آنجا که هیچ حقیقتی در خصوص گذشتة خویش را فرایاد نمی‌آورد، حقیقت را فقط در چیزهای تازه و در «تازگی» می‌جوید و به چیزی جز ابداعات خویش، دل نمی‌بندد. و البته بدیهی است که اگر تاریخ و گذشته، فارغ از سنت به معنایی که گذشت، در نظر گرفته شود، هرگز شأنی بیش از عبرت‌آموزی نخواهد داشت. در آن صورت «بازیابی» حقایق از دست‌رفته یا فراموش شده نیز بی‌معنا خواهد بود.

سخن کربن در باب «امروزین بودن گذشته» را باید در پرتو تصور او از سنت، در نظر گرفت که درباره‌اش می‌نویسد: «سنت… کاملا چیزی مغایر با تشییع جنازه است. این سنت مقتضی نوزایی دائم است و این همان گنوس است»؛ اما باید توجه داشت که کربن بر جنبة انفسی سنت تأکید می‌ورزد و از این روی متفاوت با سنت‌گرایان است که عمدتاً به جنبة آفاقی سنت توجه دارند. سنت‌گرایان میان «مدرن بودن» و «معاصر بودن» فرق می‌گذارند و چنان سخن می‌گویند که گویی خود سنت، ناموس الهی است و در هر زمان و مکانی فعل و تأثیر خویش را دارد، گو اینکه ابرهایی مانند تجددگرایی ممکن است مانع از تابش پرفروغ آن شوند.

کربن به جای تأکید بر معاصر بودن سنت، «اثربخشی» سنت را در گرو نوع واکنش فرد فرد انسان‌ها (نه جماعت بشری) نسبت به آن می‌داند. در حقیقت زیستن مطابق با سنت بدین معناست که آدمی بکوشد تا به جای آنکه «فرزند زمان خویش باشد»، «معیار زمانة خویش قرار بگیرد». این زمانه نیست که ما را حیات می‌بخشد، این مائیم که زمانه را زنده می‌کنیم و زنده نگه می‌داریم. کربن بر زنده بودن سنت و فعلیت آن که این هر دو در گرو ماست، تأکید می‌ورزد. همچنین سنت نوعی انتقال است؛ اما نه هر انتقالی، بلکه انتقال زنده و بالفعل؛ «زیرا وقتی سخن از امور جان در میان است، گذشته و آینده دیگر اوصاف امور ظاهری نیست. گذشته و آینده، اوصاف خود جان است.» می‌توان گفت سنت به حسب ظاهر، امری مربوط به گذشته است؛ اما برخلاف گذشته سپری شده، گذشته‌ای است که حال و آینده نیز دارد، ولی حال و آینده‌اش در گرو نوزایی ماست. به موجب این نوزایی است که سنت از صرف گذشتة سپری شده متمایز می‌گردد و قوّه و قابلیت آن، بالفعل می‌شود. از این روی می‌توان گفت: این مائیم که مرگ یا زندگی می‌بخشیم و از این رهگذر، معاصران راستین خویش را در جایی غیر از همزمانی اتفاقی، در مقطع تاریخی‌مان می‌یابیم» (اسلام ایرانی، ج۱، ص۴۹).

به همین روی میان عارفان و اهل معنا در سنتهای مختلف، صرف‌نظر از زمان و مکانی که در آن واقع شده‌اند، قرابت‌ها و حتی افزون بر آن، تطابق‌های خاصی وجود دارد تا بدان حد که نه فقط مضمون اندیشة آنان، که حتی عبارت‌پردازی‌هایشان، همانند هم است.

ادامه دارد

نسخه مناسب چاپ