یادداشت
سیل‌زدگان و ضرورت مداخله در بحران
دکتر فربد فدائی ـ روانپزشک
مسائل روانی- اجتماعی ناشی از سیل متعدد و متنوع اند و دیده می‌شوند که عموما این مسائل به عنوان فوریت‌های روانپزشکی تلقی می‌شوند و گمان می‌کنند که با اعزام روانپزشکان و روانشناسان می‌توان این مسائل را حل کرد.

اما در واقع مسائلی چون مواجهه باسیل باید جزو رویارویی با بحران‌ها طبقه‌بندی و طبق ضوابط مداخله در بحران در رفع آنها کوشش شود. بحران‌ها انواع گوناگونی دارند و به ۴ طبقه تقسیم می‌شوند: رشدی، موقعیتی، هستی گرایانه و فراگیر.‏

سیل جزو بحران‌های فراگیر طبقه بندی می‌شود که چون امواجی به بخش‌های عمده جمعیت و خود محیط نفوذ می‌کند. سیل سبب تباهی در همه بخش‌های سامانه زیست-محیطی می‌شود و علاوه بر مرگ و جراحت، نیاز‌های پایه‌ای انسان مانند غذا و پناهگاه از دست می‌رود، خدمات فرا ساختاری منهدم می‌شود و امکانات اشتغال از دست می‌رود زیرا کار و پیشه‌ای که مردم به آن‌ها مشغول بودند دیگر وجود ندارد. بلایایی چون سیل نه فقط قربانیان بلاواسطه خود را مبتلا می‌کند بلکه طریق پوشش گسترده رسانه‌ای به صورت روانشناختی برناظران و شنوندگان تاثیر می‌گذارد و آنان را دچار تروما (ضربه روانی) می‌کند.

بر حسب پژوهش‌ها افراد دچار بحران در عرض ۶هفته احساس تعادل و توازن خود را پس از بحران سازمان می‌دهند که حین این دوره مداخله برای کمک به درمان جویان سیل زده برای برگشت باید متمرکز کار کرد و نیز تمرکز به واقع‌گرایی و تمرکز بر واکنش به بحران باشد.‏اقدام ناکافی برای یاری رسانی به سیل زدگان سبب دگرگونی‌های عمده در زندگی یاشخصیت آنان می‌شود، از جمله مهاجرت‌های گسترده توسط سیل‌زدگانی که امکان معاش و امیدواری به آینده را در شهر و روستای خود از دست داده‌اند که معضلات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی فراوان ایجاد خواهد کرد. این افرادنیاز به غربالگری از نظر ابتلا به نابسامانی‌های روانی دارند و در صورت وجود نابسامانی، احتیاج به اقدام‌های فوری روانپزشکی است.‏برحسب تجربه شخصی نگارنده در زمین لرزه رودبار و فروریختن ساختمان پلاسکو، این نکته قابل ذکر است که عموما مسائل روانی و اجتماعی ناشی از این وضعیت‌ها و قربانیان آنها به صورت اورژانس‌های روانپزشکی تلقی می‌شود، حال آنکه این وضعیت‌ها «بحران» و برخورد با آنها مستلزم «مداخله در بحران» است و گرچه بین قربانیان موارد نابسامانی‌های روانی واکنشی هم ملاحظه می‌شود، اما روش درست کار، مداخله‌های تخصصی در بحران است که جنبه گروهی دارد والبته روانپزشکان هم در این گروه می‌توانند باشند، اما کار معمول و مرسوم روانپزشکی برای فرد سیل زده‌ای که با تهدید موجودیت فیزیکی خود و اطرافیان روبرو است و گاو و گوسفند و کشتزار یا دیگر امکانات معاش خود را از دست داده ، طبعا راه چاره موثری نیست.

به نظر می‌رسد توجه به مفاهیم سه گانه و مجزای اورژانس روانپزشکی، بحران، و تروما که البته با یکدیگر همپوشی‌هایی نیز دارند ضروری است. امید آنکه برخورد علمی و کارشناسانه در رفع بهتر و بیشتر مشکلات هم میهنان آسیب دیده از سیل مورد توجه قرار گیرد.‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ