نیایش
شرح دعای روز بیستم و سوم ماه مبارک رمضان
آیت الله سید روح الله خاتمی(ره)
 

اَللّهُمَّ اغسِلنی فیهِ مِنَ الذُّنُوبِ وَطَهِّرنی فیهِ مِنَ العُیُوبِ وَامتَحِن‌ قَلبی فیهِ بِتَقوَی القُلُوبِ یا مُقیلَ عَثَراتِ المُذنِبینَ ‌‏

خدایا شستشویم ده در این ماه از گناهان و پاکم کن در آن از عیبها و آزمایش کن در آن‌ دلم را به پرهیزکاری دلها، ای نادیده گیرنده لغزشهای گنهکاران‌‏

***

ضرورت‌ شستن‌ پلیدیها

درجملهِ‌ اول‌ از خدا می‌خواهیم‌ که: گناهان‌ ما را بشوید. «اغسلنی‌ من‌ الذنوب» یعنی: خدایا گناهان‌ ما را بشوی‌ و در جمله‌ دوم‌ می‌گوییم: «خدایا! ما را از عیبها پاک‌ و پاکیزه‌ بساز». در ا ینجا شسته‌ شدن‌ گناهان‌ تشبیه‌ و استعاره‌ است. ذنب‌ را تشبیه‌ کرده‌ است‌ به‌ پلیدی‌ و کثافت. اگر به‌ بدن‌ یا به‌ لباس‌ انسان، پلیدی‌ و کثافتی‌ برسد، انسان‌ چه‌ کار می‌کند؟ با آب‌ می‌شوید، واقعاً انسان‌ به‌ نعمتهای‌ الهی‌ توجه‌ کافی‌ ندارد که‌ اگر هیچ‌ نعمتی‌ به‌ غیر از آب‌ نبود، نعمتی‌ که‌ باعث‌ پاکی‌ و پاکیزگی‌ ما است، این‌ خودش‌ بس‌ بود برای‌ اینکه‌ ما نتوانیم‌ شکرش‌ را بکنیم.به‌ راستی‌ اگر آب‌ نبود که‌ ما بتوانیم‌ بوسیله‌ آن‌ پلیدیها و کثافتها را زائل‌ بکنیم، چه‌ می‌کردیم؟ اگر یک‌ روز آب‌ نداشته‌ باشیم، آیا در کثافت‌ و پلیدی‌ غرق‌ نمی‌شویم؟!‏

خلاصه‌ اگر به‌ بدن‌ انسان‌ کثافت‌ و نجاستی‌ برسد، انسان‌ آن‌ را با آب‌ شستشو می‌دهد. گناه‌ هم‌ نسبت‌ به‌ روح‌ انسان، به‌ منزلهِ‌ آن‌ پلیدی‌ و نجاست‌ است.‏

توبه‌ شویندهِ‌ قلب‌ و روح‌

گناه، نجاست‌ و کثافتی‌ است‌ که‌ در جان‌ و روح‌ انسان‌ پیدا می‌شود و این‌ پلیدی‌ نیز ضرورتاً باید شسته‌ بشود. پلیدیهای‌ ظاهری‌ به‌ آب‌ شسته‌ می‌شود. اما پلیدیهای‌ باطنی‌ که‌ در قلب‌ و روح‌ آدم‌ است، آنچنان‌ نیست‌ که‌ با آب‌ شسته‌ بشود، بلکه‌ پروردگار عالم، چیز دیگری‌ را برای‌ شستن‌ این‌ پلیدیها قرار داده‌ است‌ که‌ همان‌ توبه‌ است. با آب‌ توبه، انسان‌ پلیدیها و کثافتها و کدورتهایی‌ را که‌ در روح‌ و جانش‌ پیدا شده‌ است، شستشو می‌دهد. هرچند به‌ غیر از توبه، اعمال‌ صالحهِ‌ دیگری‌ هم‌ هست‌ که‌ می‌تواند گناهان‌ را بشوید و اثر آن‌ را از بین‌ ببرد و باعث‌ شود که‌ گناهان‌ انسان‌ آمرزیده‌ بشود. در هر حال‌ ما از خدا می‌خواهیم‌ تا پلیدیها را که‌ به‌ واسطهِ‌ گناهان‌ برجان‌ ما وارد آمده‌ و جان‌ ما را کثیف‌ کرده، از وجودمان‌ شستشو دهد. ما باید توبه‌ بکنیم‌ تا بوسیله‌ توبه‌ خدا، گناهانمان‌ را بشوید یا باید درمقابل‌ آن‌ عمل‌ ناشایستی‌ که‌ انجام‌ داده‌ایم، اعمال‌ صالحه‌ای‌ را بجا بیاوریم‌ که‌ آن‌ گناهانمان‌ آمرزیده‌ بشود مخصوصاً نماز، این‌ خاصیت‌ را دارد که‌ اگر درست‌ خوانده‌ بشود، باعث‌ آمرزش‌ گناهان‌ می‌شود و مهمتر این‌ که‌ اصلاً پیشگیری‌ از وقوع‌ گناه‌ می‌کند.‏

فرق‌ ذنب‌ با عیب‌

در قسمت‌ اول‌ دعا می‌فرماید: خدایا! مرا از پلیدیهای‌ گناه‌ پاک‌ کن‌ و آلودگیهای‌ مرا شستشو ده‌ و در جمله‌ دوم‌ دعا می‌فرماید: مرا از عیبها پاک‌ و پاکیزه‌ بکن. حالا ممکن‌ است‌ گفته‌ شود فرق‌ بین‌ عیب‌ و ذنب‌ در چیست؟

گناه، صفت‌ است‌ برای‌ اعمال‌ انسان. به‌ تعبیر دیگر کار و عمل‌ است‌ که‌ متصف‌ به‌ گناه‌ یا ثواب‌ می‌شود. مثلاً اگر شما عمل‌ بدی‌ انجام‌ دهید می‌گویند گناه‌ کرد. ولی‌ صفات‌ رذیله‌ای‌ هم‌ در انسان‌ پیدا می‌شود که‌ آن، اسمش‌ گناه‌ نیست، بلکه‌ عیب‌ است. مثلاً صفت‌ رذیلهِ‌ بخل؛ بخل، صفتی‌ است‌ که‌ انسان‌ حاضر نیست‌ چیزی‌ به‌ کسی‌ بدهد. یا صفت‌ حب‌ مال، حب‌ مال، صفتی‌ است‌ نفسانی. این‌ خودش‌ گناه‌ نیست؛ یعنی، اگر به‌ مرحلهِ‌ عمل‌ نیاید همین‌ قدر که‌ مال‌ را دوست‌ بدارد ولی‌ مال‌ مردم‌ را نبرد؛ حقوق‌ مردم‌ را ادا بکند؛ در عین‌ حال‌ بگوییم‌ مال‌ را دوست‌ می‌دارد؛ چنین‌ کسی‌ عیب‌ نفسانی‌ دارد ولی‌ گناه‌ نکرده. گرچه‌ این‌ عیبهای‌ نفسانی‌ معمولاً امکان‌ دارد منشاء گناه‌ بشوند.‏

خلاصه‌ اینکه‌ صفات‌ رذیله، عیوبی‌ هستند که‌ منشاء گناه‌ می‌شوند. هرچند خودشان‌ فی‌نفسه‌ گناه‌ نیستند. حب‌ مال‌ منشاء می‌شود از برای‌ اینکه‌ شما در امور مالی‌ گناه‌ بکنید و هکذا، تکبر، خودپسندی، و… داشته‌ باشید. این‌ است‌ که‌ ما در بند اول‌ دعا می‌گوییم: خدایا! ما را از گناه‌ پاک‌ کن. و بعد می‌گوییم: «و پاک‌ گردان‌ مرا از عیبها» چون‌ ممکن‌ است‌ با توبه، خداگناهان‌ ما را بیامرزد، ولی‌ آن‌ صفاتی‌ که‌ منشاء گناه‌ می‌شود، هنوز در ما باقی‌ باشد. مانند بخل، جبن، تکبر، حب‌ دنیا، این‌ صفات‌ ناپسند که‌ می‌توانند دوباره‌ منشاء گناه‌ بشوند. برای‌ نمونه‌ به‌ این‌ حدیث‌ شریف‌ نبوی‌ می‌پردازیم‌ که‌ می‌فرماید:‏

‏«حب ‌الدنیا راس‌ کل‌ خطیئه» یعنی: دنیا دوستی‌ و دلبستگی‌ به‌ آن‌ باعث‌ همه‌ گناهان‌ می‌شود. براین‌ اساس‌ حب‌ دنیا به‌ عنوان‌ سرآمد همه‌ خطاها، انسان‌ را به‌ کارهای‌ ناشایست‌ می‌کشاند. پس‌ ممکن‌ است‌ که‌ گناهان‌ ما هم‌ آمرزیده‌ بشود ولی‌ عیوبی‌ در نفس‌ ما باشد که‌ باز منشاء گناهان‌ بعدی‌ بشود. به‌ این‌ علت‌ است‌ که‌ می‌گوییم: خدایا! ما را از عیوب‌ هم‌ پاک‌ و پاکیزه‌ ساز؛ یعنی، خودپسندیها، خودمحوریها، تکبرها، استکبارها، بخلها، جبنها، الی‌ غیرذلک‌ این اخلاق‌ رذیله‌ را از ما دور کن، و بعد می‌فرماید: «وامتحن‌ قلبی‌ فیه‌ بتقوی‌ القلوب» یعنی: خدایا قلب‌ مرا در آزمایش‌ تقوا قرار بده.‏

تقوا قلب، کانون‌ تقوا

تقوا یعنی‌ خودداری‌ کردن‌ از معصیت. خودداری‌ کردن‌ از معصیت‌ خود به‌ دو صورت‌ است؛ گاهی‌ انسان‌ حالتی‌ در قلب‌ و دلش‌ دارد که‌ این‌ حالت‌ او را از معصیت‌ نگاه‌ می‌دارد، این‌ تقوای‌ قلب‌ است.

همانگونه‌ که‌ تقوای‌ اعضاء و جوارح‌ هم‌ داریم، مثلاً اگر دست‌ شما معصیت‌ نکرد، این‌ تقوای‌ اعضاء و جوارح‌ است‌ و اگر پای‌ شما معصیت‌ نکرد یا اعضا و جوارح‌ دیگر شما معصیت‌ نکردند، این‌ را می‌گوییم‌ تقوای‌ اعضا و جوارح. البته‌ اصل، همان‌ تقوای‌ قلب‌ است، یعنی، انسان‌ باید چنان‌ باشد که‌ حالت‌ خودداری‌ و خودنگهداری‌ از معصیت، در باطن‌ و در قلبش‌ وجود داشته‌ باشد که‌ آن‌ حالت‌ باعث‌ بشود اعضا و جوارحش‌ را از معصیت‌ باز بدارد. زیرا کانون‌ تقوا همان‌ تقوای‌ قلب‌ است. امتحان‌ به‌ معنای‌ به‌ مشقت‌ واداشتن‌ و به‌ زحمت‌ انداختن‌ است؛ یعنی، مرا به‌ زحمت‌ بیانداز و برمن‌ تحمیل‌ بنما و آزمایش‌ بکن‌ قلب‌ مرا به‌ تقوای‌ قلوب. در پایان‌ هم‌ می‌گوییم: «یا مقیل‌ عثرات‌ المذنبین» یعنی‌ای‌ کسی‌ که‌ عذرلغزش‌ کاران‌ را می‌پذیری؛ و کسانی‌ که‌ لغزش‌ و معصیت‌ داشته‌اند و پیش‌ تو عذرمی‌خواهند، عذر آنها را می‌پذیری‌ و از گناهان‌ آنها درمی‌گذری، از تو مسألت‌ داریم‌ که‌ خطاها و لغزشهای‌ ما را ببخشایی.‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ