نیایش
شرح دعای روز بیست و چهارم و بیست‌و‌پنجم ماه مبارک رمضان
آیت الله سید روح الله خاتمی(ره)
 

«دعای روز بیست‌و‌چهارم»

اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ فیهِ ما یُرضیکَ وَاَعُوذُبِکَ مِمّا یُؤذیکَ وَاَسئَلُک‌َ التَّوفیقَ فیهِ لاَِن اُطیعَکَ وَلا اَعصِیَکَ یا جَوادَ السّآئِلینَ

خدایا از تو خواهم در این ماه آنچه تو را خوشنود سازد و پناه برم به تو از آنچه تو را بیازارد و از تو خواهم در آن توفیق برای اینکه پیرویت کنم و نافرمانیت نکنم ای بخشنده به خواستاران‌

***

عصاره‌ ادعیه‌

اگر ما دقت‌ و توجه‌ داشته‌ باشیم، همه‌ دعاهای‌ ماه‌ رمضان‌ بر گشتن‌ به‌ دو کلمه‌ بیشتر نیست، منتهی‌ به‌ عبارات‌ مختلف، اول‌ اینکه‌ از خدا می‌خواهیم‌ که: خدایا! ما را در این‌ ماه‌ و همیشه‌ طوری‌ قرار بده‌ که‌ تو را اطاعت‌ بکنیم‌ و ما را طوری‌ قرار بده‌ که‌ معصیت‌ نکنیم‌ یعنی‌ بتوانیم‌ وظیفه‌ بندگی‌ خودمان‌ را نسبت‌ به‌ تو انجام‌ بدهیم. خلاصه‌ اینکه‌ از خداوند مسئلت‌ می‌کنیم‌ که‌ به‌ ما بندگان‌ توفیق‌ بندگی‌ خودش‌ را بدهد، تا بتوانیم‌ به‌ وظیفه‌ بندگی‌ خودمان‌ عمل‌ بکنیم. وظیفه‌ بندگی‌ و بنده‌ شایسته‌ خدا بودن‌ نیز، این‌ است‌ که‌ انسان‌ اطاعت‌ خدا بکند و معصیت‌ خدا را نکند. اگر دقت‌ بکنیم‌ در این‌ دعاها همه‌ یا اغلب‌ برگشتن‌ به‌ همین‌ خواهش‌ از خداست‌ که: ما را بنده‌ شایسته‌ خودت‌ قرار بده‌ و ما را بنده‌ مطیع‌ خودت‌ قرار بده. منتهی‌ این‌ها را به‌ عبارات‌ گوناگون‌ بیان‌ می‌کنیم. یک‌ وقت‌ می‌گوییم‌ در جهنم‌ را به‌ روی‌ ما ببند.

یک‌ وقت‌ می‌گوییم‌ خدایا! در کارهایی‌ که‌ موجب‌ رضای‌ توست‌ ما را توفیق‌ بده‌ و از کارهایی‌ که‌ موجب‌ سخط‌ توست‌ ما را بازدار. ما سئوال‌ و درخواست‌ می‌کنیم‌ از تو که‌ ما را موفق‌ به‌ عبادت‌ بداری‌ و سئوال‌ و درخواست‌ می‌کنیم‌ از تو که‌ ما را از معصیت‌ باز بداری. می‌بینیم‌ که‌ همه‌ این‌ها برگشتن‌ به‌ همین‌ یک‌ کلمه‌ است، که‌ آن‌ حقیقت‌ بندگی‌ است.

حالا مضمون‌ دعای‌ امروز هم‌ باز همین‌ است. می‌فرماید: «اللهم‌ انی‌ اسئلک‌ فیه‌ ما یرضیک» یعنی؛ خدایا! من‌ از تو می‌خواهم‌ که‌ من‌ کارهایی‌ را بکنم‌ که‌ موجب‌ رضای‌ تو باشد؛ از تو سئوال‌ می‌کنم، از تو کمک‌ می‌خواهم، از تو توفیق‌ می‌خواهم‌ که‌ من‌ را به‌ کارهایی‌ وابداری‌ که‌ آن‌ کارها موجب‌ رضایت‌ خاطر تو باشد و پناه‌ می‌برم‌ به‌ تو و باز تکیه‌ به‌ تو دارم‌ که‌ مرا نگاهداری‌ از آن‌ چیزهایی‌ که‌ موجب‌ اذیت‌ تو می‌شود.

عبارت‌ «اذیت‌ شدن‌ برای‌ خدا»، معنای‌ مجازی‌ دارد. اذیت‌ به‌ معنای‌ آزار دادن‌ است‌ و آزار دادن، یعنی‌ اینکه‌ کاری‌ بکند که‌ طرف‌ صدمه‌ ببیند. خدا که‌ العیاذبالله‌ صدمه‌ نمی‌بیند. خدا غنی‌ به‌ ذات‌ و بر همه‌ چیز مسلط‌ است؛ یعنی‌ به‌ هیچ‌ چیز و هیچکس‌ احتیاج‌ ندارد. هیچ‌ احدی‌ نمی‌تواند به‌ ساحت‌ مقدس‌ او بدی‌ برساند یا اذیت‌ بکند، خدا منزه‌ از هر نقصی‌ و دارای‌ هر کمالی‌ است.بنابراین‌ در اینجا معنای‌ مجازی‌ اذیت‌ به‌ کار رفته‌ است‌ و می‌بینیم‌ که‌ در مقام‌ بیان‌ این‌ حرف، خدا هم‌ این‌ الفاظ‌ را استعمال‌ کرده. همان‌ طور که‌ در قرآن‌ می‌فرماید:

«ان‌ الذین‌ یوذون‌ الله‌ و رسوله‌ لعنهم‌ الله‌ فی‌ الدنیا و الاخره`‌واعدلهم‌ عذاباً مهینا »۱

یعنی: آنان‌ که‌ خدا و رسول‌ را به‌ عصیان‌ و مخالفت‌ آزار و اذیت‌ می‌کنند، خدا آنها را در دنیا و آخرت‌ لعن‌ کرده‌ و برای‌ آنان‌ عذابی‌ با ذلت‌ و خواری‌ مهیا ساخته‌ است.

نتیجه‌ اینکه‌ اگر برخلاف‌ میل‌ کسی‌ رفتار بکنی‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ این‌ امر باعث‌ اذیتش‌ می‌شود. بنابراین‌ برخلاف‌ رضای‌ خدا عمل‌ کردن‌ هم‌ اذیت‌ خدا محسوب‌ می‌شود.

به‌ طور اجمال‌ حاصل‌ مضمون‌ این‌ دعا چنین‌ است: خدایا! من‌ از تو می‌خواهم‌ که‌ مرا موفق‌ بداری‌ و یاری‌ کنی‌ براینکه‌ کارهایی‌ انجام‌ بدهم‌ که‌ در آن‌ کارها، رضای‌ تو است‌ و باز پناه‌ می‌برم‌ به‌ تو از این‌ که‌ با عمل‌ خلاف‌ رضای‌ تو موجبات‌ ناراحتی‌ تو را فراهم‌ آورم. انسان‌ برای‌ معصیت‌ نکردن‌ هم‌ باید به‌ خدا پناه‌ ببرد، گواینکه‌ در معصیت، خود انسان‌ مدخلیت‌ دارد. در جمله‌ سوم‌ دعا هم‌ می‌گوید: «و اسئلک‌ التوفیق‌ فیه‌ لان‌ اطیعک» به‌ من‌ توفیق‌ بده‌ که‌ از تو اطاعت‌ بکنم. این‌ نظیر همان‌ معنای‌ جمله‌ اولی‌ است‌ که‌ گفتیم‌ خدایا! سئوال‌ و در خواست‌ می‌کنم‌ از تو که‌ مرا توفیق‌ دهی‌ تا اینکه‌ موجبات‌ رضای‌ تو را فراهم‌ بیاورم.

اطاعت‌ کردن، همان‌ موجبات‌ رضای‌ خدا را فراهم‌ آوردن‌ است، ما در ماه‌ رمضان، در این‌ روزها پناه‌ می‌بریم‌ به‌ خدا، که‌ خدا ما را از معصیت‌ نگاه‌ دارد و ما را توفیق‌ بدهد به‌ اینکه‌ همیشه‌ او را اطاعت‌ بکنیم‌ و معلوم‌ است‌ که‌ به‌ صرف‌ دعا نباید اکتفا بکنیم. باید خودمان‌ همیشه‌ سعی‌ و کوشش‌ داشته‌ باشیم‌ و در صدد این‌ باشیم‌ که‌ همیشه‌ خدا را اطاعت‌ بکنیم‌ و همیشه‌ سعی‌ بکنیم‌ که‌ پیرامون‌ معصیت‌ خدا نگردیم‌ و آن‌ وقت‌ البته‌ از خدا هم‌ بخواهیم‌ و پناه‌ به‌ خدا ببریم. این‌ است‌ که‌ این‌ دعا با دعاهای‌ دیگر از نظر معنا و محتوا یکسان‌ است. در اینجا خلاصه‌ و حاصل‌ مضمون‌ این‌ دعا را می‌آوریم. خدایا! از تو، خواهش‌ می‌کنم‌ که‌ مرا برآن‌ کارهایی‌ بداری‌ که‌ موجب‌ رضا و خشنودی‌ توست‌ و پناه‌ می‌برم‌ به‌ تو از اینکه‌ به‌ کارهایی‌ دست‌ بزنم‌ که‌ موجب‌ ناخشنودی‌ و نارضایتی‌ توست. خدایا! مرا توفیق‌ بده‌ تا اینکه‌ در این‌ روز و در این‌ ماه‌ همیشه‌ تو را اطاعت‌ بکنم‌ و مطیع‌ و فرمانبردار تو باشم‌ و توفیق‌ بده‌ که‌ تو را معصیت‌ نکنم‌ «یا جواد السائلین» ای‌ کسی‌ که‌ بخشنده‌ هستی‌ به‌ همه‌ کسانی‌ که‌ از تو سئوال‌ و خواهش‌ می‌کنند.

پی‌نویس:

‌‌۱- سوره‌ مبارکه‌ احزاب‌ آیه‌ ۵۷

***

«دعای روز بیست‌و‌پنجم»

اَللّهُمَّ اجعَلنی فیهِ مُحِبَّاً لاَِولِیآئِکَ وَمُعادِیاً لاَِعدآئِکَ مُستَنّاً بِسُنَّه‌ِ خاتَِمِ اَنبِیآئِکَ یا عاصِمَ قُلُوبِ النَّبِیّینَ

‌‌خداوندا مرا در این‌ روز دوستدار دوستانت‌ گردان‌ و دشمن‌ دشمنانت‌ و پوینده‌ راه‌ و روش‌ خاتم‌ پیامبرانت‌ [محمد (ص)] گردان؛ ای‌ نگهدارنده‌ دل‌های‌ پیامبران.

***

‌‌در دعای‌ امروز دو چیز را از خدا می‌خواهیم‌ که‌ این‌ دو چیز اصل‌ و پایه‌ دین‌ است. یعنی‌ پایه‌ و اساس‌ ایمان‌ و دین‌ بسته‌ به‌ این‌ دو چیزی‌ است‌ که‌ اینجا ما از خدا می‌خواهیم. اول‌ اینکه‌ از خدا خواهش‌ می‌کنیم‌ که‌ خدایا! ما را دوستدار دوستانت‌ قرار بده؛ یعنی‌ خدایا ما را به‌ گونه‌ای‌ قرار بده‌ که‌ دوستان‌ تو را دوست‌ بداریم‌ «و معادیاً لاعدائک» ما را طوری‌ قرار بده‌ که‌ دشمنان‌ تو را دشمن‌ بداریم.

پایه‌های‌ مستحکم‌ ایمان‌

‌‌این‌ مسئله، مسئله‌ای‌ است‌ که‌ علاوه‌ بر قرآن، در اخبار و روایات‌ بسیار بر روی‌ آن‌ تأکید شده‌ است‌ که‌ ملاک‌ ایمان‌ و خداپرستی‌ و خدادوستی‌ این‌ است‌ که‌ انسان، دوستان‌ خدا را دوست‌ بدارد و دشمنان‌ خدا را دشمن‌ بدارد و این‌ یک‌ مسئله‌ای‌ است‌ طبیعی‌ و بدیهی‌ که‌ همه‌ نسبت‌ به‌ آن‌ واقف‌ هستند.

‌‌حضرت‌ امیرالمؤ‌منین‌ سلام‌الله‌ علیه‌ در کتاب‌ شریف‌ نهج‌البلاغه‌ می‌فرماید که‌ دوستان‌ تو سه‌ دسته‌ هستند؛ یکی‌ کسی‌ که‌ دوست‌ خودت‌ باشد، دیگری‌ اینکه‌ دوست‌ دوستت‌ باشد و یکی‌ هم‌ کسی‌ که‌ دشمن‌ دشمنت‌ باشد و باز آن‌ حضرت‌ می‌فرماید: دشمنان‌ تو هم‌ سه‌ دسته‌ هستند؛ یکی‌ کسی‌ که‌ دشمن‌ خود تو است، دیگر کسی‌ که‌ دشمن‌ دوست‌ تو است‌ و یکی‌ هم‌ کسی‌ که‌ دوست‌ دشمن‌ تو است. طبعاً همه‌ ما می‌دانیم‌ که‌ لازمه‌ این‌ که‌ من‌ شما را دوست‌ بدارم‌ این‌ است‌ که‌ کسی‌ را هم‌ که‌ با شما دوست‌ است‌ دوست‌ بدارم، همچنانکه‌ لازمهِ‌ این‌ که‌ من‌ شما را دوست‌ بدارم، این‌ است‌ که‌ اگر کسی‌ دشمن‌ شما است، من‌ هم‌ دشمنش‌ باشم، زیرا اگر من‌ بگویم‌ که‌ دوست‌ شما هستم. ولی‌ با دشمنان‌ شما سازگاری‌ دارم‌ و با آنها دوستی‌ می‌کنم‌ این‌ یقیناً دروغ‌ است؛ همه‌ می‌دانند که‌ این‌ دروغ‌ است. حال‌ چطور می‌شود که‌ من‌ شما را دوست‌ بدارم‌ ولی‌ دشمنان‌ شما را هم‌ دوست‌ بدارم؟ یا چطور می‌شود که‌ من‌ شما را دوست‌ بدارم‌ ولی‌ کسانی‌ را که‌ دوست‌ شما هستند، دوستشان‌ ندارم؟

دوستان‌ و دشمنان‌ خدا

‌‌اگر ما خدا را دوست‌ داشتیم، لازمهِ‌ این‌ دوستی‌ و ایمان‌ به‌ خدا، این‌ است‌ که‌ باید هم‌ دشمنان‌ خدا را دشمن‌ بداریم‌ و هم‌ دوستان‌ خدا را دوست‌ بداریم.

دوستان‌ خدا چه‌ کسانی‌ هستند؟ دوستان‌ خدا آن‌هایی‌ هستند که‌ اطاعت‌ از خدا می‌کنند و بندهِ‌ شایستهِ‌ خدا هستند. اما دشمنان‌ خدا چه‌ کسانی‌ هستند؟ دشمنان‌ خدا آن‌هایی‌ هستند که‌ نافرمانی‌ کرده‌ و زیربار فرمان‌ خدا نمی‌روند. این‌ است‌ که‌ هم‌ در قرآن‌ و هم‌ در اخبار، بسیار بر این‌ مسئله‌ تاءکید شده‌ است. حتی‌ قرآن‌ کریم‌ می‌فرماید: «لاتجد قوماً یؤ‌منون‌ بالله‌ و الیوم‌ الاخر یوادون‌ من‌ حادالله»۱ ‌از مفهوم‌ این‌ آیه‌ شریفه‌ چنین‌ استنباط‌ می‌شود که‌ شما نمی‌توانید پیدا بکنید کسانی‌ را که‌ بگویند ما ایمان‌ آوردیم‌ و ایمان‌ آورده‌ باشند، در حالی‌ که‌ دوست‌ می‌دارند دشمنان‌ خدا را و با دشمنان‌ خدا طرح‌ دوستی‌ می‌ریزند؛ این‌ دروغ‌ است. امکان‌ ندارد کسی‌ که‌ دوست‌ خداست‌ و به‌ خدا ایمان‌ دارد، دشمنان‌ خدا را دوست‌ بدارد. در یک‌ روایت‌ آمده‌ است‌ که‌ کسی‌ از حضرت‌ امام‌ محمدباقر«ع» سئوال‌ می‌کند که‌ آقا! آیا حب‌ و بغض‌ هم‌ جزو ایمان‌ است؟ آیا دوست‌ داشتن‌ کسی‌ یا زشت‌ داشتن‌ کسی‌ هم، جزو ایمان‌ است؟ ایشان‌ می‌فرماید: «هل‌الایمان‌ الاالحب» آیا ایمان‌ غیر از حب‌ و دوستی‌ چیز دیگر هست؟ یعنی‌ اصل‌ و اساس‌ ایمان‌ در این‌ مسئله‌ خلاصه‌ می‌شود که‌ حتماً باید دوستان‌ خدا، اهل‌ طاعت‌ خدا و خوبان‌ را دوست‌ بدارند و اگر دوست‌ خداست‌ باید کسانی‌ را که‌ دشمن‌ خدا هستند و خدا آن‌ها را دشمن‌ می‌دارد آن‌ها را هم‌ دشمن‌ بدارد.

خود را محک‌ بزنیم‌

باز یک‌ روایت‌ دیگری‌ است‌ از حضرت‌ امام‌ محمدباقر علیه‌السلام‌ قریب‌ به‌ این‌ مضمون: «تو اگر می‌خواهی‌ خودت‌ را آزمایش‌ بکنی‌ تا ببینی‌ که‌ در تو خیری‌ هست‌ و آدم‌ خوبی‌ هستی، به‌ قلب‌ و دلت‌ رجوع‌ بکن؛ اگر دیدی‌ که‌ دل‌ تو دوستان‌ خدا و اهل‌ طاعت‌ خدا را دوست‌ می‌دارد و اهل‌ معصیت‌ خدا را دشمن‌ می‌دارد، بدان‌ که‌ انسان‌ خوب‌ و با ایمانی‌ هستی‌ و بدان‌ که‌ خدا هم‌ تو را دوست‌ می‌دارد». وقتی‌ که‌ تو در دلت‌ احساس‌ می‌کنی‌ و می‌بینی‌ که‌ هرکسی‌ که‌ اهل‌ خیر است، اهل‌ طاعت‌ است، بندهِ‌ مطیع‌ خدا است، او را دوست‌ می‌داری‌ و کسانی‌ را که‌ نافرمانی‌ خدا می‌کنند و اطاعت‌ از خدا نداشته‌ و معصیت‌ می‌کنند، دشمن‌ می‌داری؛ اگر به‌ دلت‌ رجوع‌ کردی‌ و اینطور یافتی، بدان‌ که‌ تو آدم‌ خوبی‌ هستی‌ و خدا تو را دوست‌ می‌دارد.

اما اگر به‌ عکس‌ شد، یعنی‌ با رجوع‌ به‌ دلت‌ فهمیدی‌ کسانی‌ را که‌ از خدا اطاعت‌ می‌کنند دوستشان‌ نمی‌داری؛ یعنی‌ خوبان‌ را دوست‌ نمی‌داری‌ و بالعکس‌ معصیت‌کاران‌ را دوست‌ می‌داری؛ بدان‌ که‌ تو آدم‌ بسیار بدی‌ هستی‌ و اهل‌ ایمان‌ نیستی‌ و خدا هم‌ تو را دشمن‌ می‌دارد.

‌‌پس‌ بر گشت‌ همه‌ خوبی‌های‌ انسان‌ و بنده‌ خالص‌ خدا بودن‌ و مومن‌ بودن‌ او به‌ این‌ است‌ که‌ دوستان‌ خدا را دوست‌ و دشمنان‌ خدا را دشمن‌ بدارد. البته‌ نه‌ دشمن‌ می‌تواند نسبت‌ به‌ خدا دشمنی‌ بکند و نه‌ دوست‌ می‌تواند نسبت‌ به‌ ذات‌ حقتعالی‌ فایده‌ای‌ برساند. مقصود از دوستان‌ خدا آن‌هایی‌ هستند که‌ خدا را اطاعت‌ می‌کنند؛ آنهایی‌ که‌ اهل‌ خوبی‌ هستند و جمیع‌ تلاش‌هایشان‌ در راه‌ بندگی‌ خدا است، این‌ها را باید دوست‌ بدارد. انسان‌ اگر مؤ‌من‌ است، باید اینها را دوست‌ بدارد و آن‌هایی‌ را که‌ نافرمانی‌ خدا می‌کنند؛ بر بندگان‌ خدا ظلم‌ روا می‌دارند؛ فحشا و منکر به‌ جا می‌آورند (و خلاصه‌ آدم‌های‌ بدی‌ هستند) انسان‌ نباید آن‌ها را دوست‌ بدارد. قطعاً هم‌ باید اینطور باشد! یعنی‌ اگر تو راست‌ می‌گویی‌ و ایمان‌ داری‌ و خدا را دوست‌ می‌داری‌ و دیندار هستی، باید اهل‌ دین‌ و اهل‌ طاعت‌ را هم‌ دوست‌ بداری، واگر اهل‌ طاعت‌ را دوست‌ نمی‌داری‌ و یا دشمنان‌ خدا و اهل‌ معصیت‌ را دوست‌ می‌داری، بدان‌ که‌ در تو عیب‌ است، یعنی‌ تو مؤ‌من‌ نیستی. این‌ است‌ که‌ در روایت‌ می‌گوید:

«هل‌ الایمان‌ الا الحب‌ والبغض»

‌‌ایمان‌ به‌ غیر از این‌ چیزی‌ نیست، ایمان‌ همین‌ است. ملاک‌ شناخت‌ ایمان‌ و اینکه‌ آیا ایمان، ایمان‌ واقعی‌ است، این‌ است‌ که‌ انسان، مؤ‌من‌ را دوست‌ بدارد و منافق‌ و کافر را دشمن‌ بدارد: اهل‌ معصیت‌ را دشمن‌ بدارد و اهل‌ طاعت‌ را دوست‌ بدارد.

‌‌خلاصه‌ این‌ که‌ در دعای‌ مزبور می‌فرماید: خدایا مرا دوستدار دوستان‌ خودت، یعنی‌ آن‌ کسانی‌ که‌ اولیاء تو و بندگان‌ خاص‌ تو هستند، بندگان‌ مطیع‌ تو هستند، قرار بده، و مرا دشمن‌ دشمنان‌ خودت‌ قرار بده. این‌ یعنی‌ دشمن‌ آن‌هایی‌ که‌ فرمان‌ خدا را نمی‌برند؛ آن‌هایی‌ که‌ بر بندگان‌ خدا ظلم‌ می‌کنند و آن‌هایی‌ که‌ حق‌ و ناحق‌ می‌کنند، آن‌هایی‌ که‌ معصیت‌ خدا می‌کنند. در ادامهِ‌ همین‌ دعا آمده‌ است: «مستناً بسنه‌ خاتم‌ انبیائک»

زندگی‌ به‌ روش‌ پیامبر خاتم‌

‌‌خدایا! راه‌ و روش‌ مرا، راه‌ و روش‌ خاتم‌ پیغمبران‌ قرار بده؛ یعنی‌ مرا طوری‌ قرار بده‌ که‌ در زندگی، روش‌ و سنت‌ و رفتار من، مطابق‌ باسنت‌ خاتم‌ پیغمبران‌ باشد تا از دستورات‌ پیامبر گرامی‌ اسلام‌ که‌ خاتم‌ پیامبران‌ است، انحراف‌ پیدا نکنم. زیرا اطاعت‌ خدا و بهشت‌ رفتن‌ و همه‌ این‌ها به‌ این‌ است‌ که‌ به‌ شریعت‌ مقدسه‌ اسلام‌ و سنت‌ پیغمبر«ص» و آنچه‌ قرار داده‌ است‌ عمل‌ بکند.ش‌‌مرا به‌ سنت‌ خاتم‌ انبیائت‌ قرار بده، یعنی‌ روش‌ زندگی‌ من‌ همان‌ روشی‌ باشد که‌ خاتم‌ انبیاء(ص) آن‌ را قرار داده‌ است‌ و در پایان‌ می‌گوییم: «یا عاصم‌ قلوب‌النبیین»: ای‌ کسی‌ که‌ نگاهدارنده‌ قلب‌های‌ پیغمبران‌ هستی؛ یعنی، تو هستی‌ که‌ نگاه‌ می‌داری‌ قلب‌های‌ پیغمبران‌ را که‌ این‌ها از معصیت‌ بر کنارند و معصیت‌ نمی‌کنند و بالاخره‌ تو هستی‌ که‌ باید همهِ‌ ما را از معصیت‌ وانحراف‌ حفظ‌ بفرمایی.

پی‌نویس‌:

۱ـ سوره‌ مبارکه‌ مجادله‌ آیه‌ ۲۲٫

Email this page

نسخه مناسب چاپ