نیایش
شرح دعای روز دهم و یازدهم ماه مبارک رمضان
آیت الله سید روح الله خاتمی(ره)
 

«دعای روز دهم»

«اللهمَّ اجعَلنی فیهِ مِنَ المُتَوکِلین عَلَیکَ؛َواجعَلنی فیهِ مِنَ الفائِزین لَدَیکَ؛وَاجعَلنی فیهِ مِنَ المُقرَّبینَ اِلیکَ،بِاحسانِکَ یا غایَه‌َ الطالِبین.»‌

خداوندا، مرا در این‌ روز از توکل‌ کنندگانت‌ قرار ده‌ و از رستگاران‌ درگاهت‌ گردان‌ و در شمار مقربان‌ درگاهت‌ در آور، به‌ حق‌ احسانت‌‌ای مقصود جویندگان‌

***

اعلی‌ترین‌ ثمره‌ درخت‌ توحید

در قسمت‌ اول‌ دعا این‌طور می‌گوییم‌ و از خدا می‌خواهیم‌ که‌ ما را از متوکلین‌ خودش‌ قرار بدهد؛ یعنی‌ ما را از آن‌ کسانی‌ قرار بدهد که‌ توکل‌ بر او می‌کنند.

یکی‌ از صفات‌ بسیار بزرگ‌ و عالی‌ انسان، توکل‌ است. منشاء توکل‌ توحید است. هرچه‌ توحید انسان‌ بیشتر بشود، یعنی‌ خداپرستی‌ و معرفت‌ انسان‌ درباره‌ خدا بیشتر بشود، توکلش‌ به‌ خدا بیشتر می‌شود. قرآن‌ کریم‌ درباره‌ توکل‌ تاکید زیادی‌ کرده‌ است؛ «فعلی‌ الله‌ توکلوا ان‌ کنتم‌ مومنین»۱

یعنی: شما اگر راست‌ می‌گویید و مومن‌ هستید بر خدا توکل‌ کنید.

و یا: «وعلی‌الله‌ فلیتوکل‌ المتوکلون»۲ «و بر خدا باید توکل‌ کنند، کسانی‌ که‌ توکل‌ کننده‌اند، یا مومنین‌ باید توکل‌ به‌ خدا بکنند» «و من‌ یتوکل‌ علی‌الله‌ فهو حسبه»۳

کسی‌ که‌ بر خدا، توکل‌ کند، خدا همه‌ امور او را کفایت‌ می‌کند. حالا توکل‌ یعنی‌ چه؟ توکل‌ به‌ معنی‌ واگذار کردن‌ کار به‌ کسی‌ است. این‌ مثال‌ ولو با ممثل‌ فرق‌ دارد، ولی‌ برای‌ تقریب‌ به‌ ذهن‌ خوب‌ است. شما کسی‌ را وکیل‌ و صاحب‌ اختیار قرار می‌دهید، به‌ عنوان‌ مثال‌ می‌خواهید ساختمانی‌ بسازید، می‌گویید این‌ کار را من‌ به‌ فلان‌ کس‌ واگذار کردم؛ یعنی‌ اختیارش‌ را به‌ او دادم‌ تا هر جوری‌ که‌ می‌خواهد آن‌ را انجام‌ بدهد و هر طوری‌ که‌ او انجام‌ بدهد من‌ خوشم‌ می‌آید. توکل‌ به‌ خدا کردن؛ یعنی، همه‌ کارها را به‌ خدا واگذار بکنیم، ولی‌ ما بدمعنا می‌کنیم. مثلاً من‌ می‌خواهم‌ یک‌ کاری‌ انجام‌ بدهم‌ یا پستی‌ بگیرم، می‌گویم: توکل‌ برخدا. ولی‌ در ذهنم‌ این‌ است‌ که‌ خدا این‌ کار را برای‌ من‌ درست‌ بکند، همین‌ کاری‌ که‌ می‌خواهم؛ برای‌ اینکه‌ یک‌ پستی‌ بگیرم، این‌ توکلت‌ علی‌اللهی‌ که‌ من‌ می‌گویم، معنایش‌ این‌ است‌ که‌ دلم‌ می‌خواهد حتما همان‌ کاری‌ که‌ می‌خواهم‌ انجام‌ بدهم، انجام‌ بشود. این‌ معنای‌ توکل‌ نیست. توکل‌ این‌ است‌ که‌ من‌ همه‌ کارهایم‌ را به‌ خدا واگذار کنم؛ یعنی، هر جوری‌ که‌ خدا می‌خواهد، من‌ هم‌ آن‌ جور بخواهم، هر جوری‌ او صلاح‌ بداند، من‌ صلاح‌ او را بخواهم. یعنی‌ این‌ کاری‌ که‌ من‌ می‌خواهم‌ انجام‌ بشود، اگر هم‌ انجام‌ نشود من‌ ناراحت‌ نشوم. چون‌ توحید و خداپرستی‌ به‌ این‌ است‌ که‌ معتقد باشد که‌ همه‌ کارها در دست‌ خداست‌ و اگر خدا نخواهد هیچکس‌ نمی‌تواند هیچ‌ کاری‌ بکند.

حقیقت‌ توکل‌

بطورکلی‌ کارهایی‌ که‌ انجام‌ می‌شود، خدا خواسته‌ و خدا انجام‌ داده، منتهی‌ با وسایل. کارهایی‌ هم‌ که‌ انجام‌ نشده، خدا نخواسته‌ که‌ انجام‌ نشده‌ است. علاوه‌ بر این، آدم‌ مومن‌ باید باورش‌ بشود که‌ همه‌ کارهایی‌ که‌ به‌ خواست‌ خدا انجام‌ می‌شود خیر است. اگر آدم‌ این‌ اعتقاد در دل‌ آدم‌ قرار داشته‌ باشد، بلاشک‌ او توکل‌ دارد. برای‌ اینکه‌ آدمی‌ که‌ می‌داند هیچ‌ کاری‌ جز به‌ خواست‌ خدا انجام‌ نمی‌شود و هرکاری‌ هم‌ که‌ خدا بخواهد انجام‌ می‌شود و خیر هم‌ در همان‌ کاری‌ است‌ که‌ خدا بخواهد و نه‌ در کاری‌ که‌ من‌ بخواهم؛ چنین‌ آدمی‌ دیگر در مقابل‌ خدا اصلا خودش‌ خواسته‌‌ای ندارد، و در زندگی‌ هیچ‌ غصه‌ و دلهره‌‌ای ندارد؛ می‌گوید من‌ همه‌ امورم‌ به‌ دست‌ خداست.

توکل‌ یعنی‌ دست‌ به‌ هرکاری‌ که‌ مشروع‌ است‌ بزند و دنبالش‌ هم‌ برود، ولی‌ بداند که‌ باید خدا بخواهد که‌ به‌ نتیجه‌ برسد، در این‌ صورت‌ اثرش‌ این‌ است‌ که‌ هر وضعیتی‌ پیش‌ بیاید او ناراضی‌ نیست، بلکه‌ خشنود و راضی‌ است. در بخش‌ بعدی‌ دعا می‌گوییم: «اجعلنی‌ فیه‌ من‌ الفائزین‌ لدیک»، «فوز» به‌ معنای‌ رستگاری‌ و سعادت‌ است. اگر آدمی‌ متوکل‌ شد و دارای‌ توکل‌ حقیقی‌ گشت، همه‌ این‌ خواسته‌ خواسته‌‌های‌ بعدی‌ هم‌ انجام‌ می‌شود، منتهی‌ این‌ یک‌ تاکیدی‌ است‌ بر دعای‌ آن‌‌ها. پس‌ دومین‌ دعا این‌ است‌ که: «خدایا! مرا از فائزین‌ و رستگاران‌ درگاه‌ خودت‌ قرار بده؛ یعنی، من‌ در نزد تو سعادتمند باشم؛ خوشبخت‌ باشم. فوز و فائز خیلی‌ در قرآن‌ کریم‌ ذکر شده‌ است.» ش‌ ۱۹۱

«و من‌ یطع‌ الله‌ و رسوله‌ و یخس‌  الله‌ و یتقه‌ فاولئک‌ هم الفائزون»۴

خدا راهش‌ را نشان‌ داده‌ است‌ که‌ چطور در زمره‌ فائزین‌ قرار بگیریم. حال‌ ببینیم‌ چه‌ کسانی‌ فائز هستند؟ کسی‌ که‌ خدا و رسولش‌ را اطاعت‌ بکند؛ نافرمانی‌ خدا و رسولش‌ را نکند؛ معصیت‌ نکند؛ نسبت‌ به‌ خدا و رسول‌ خدا اطاعت‌ و انقیاد داشته‌ باشد؛ کسی‌ که‌ همیشه‌ دلش‌ از خشیت‌ خدا پر باشد؛ این‌ شخص‌ فائز هست. خشیت‌ اما یعنی‌ ترسی‌ که‌ با خضوع‌ و فروتنی‌ و تعظیم‌ همراه‌ است. نه‌ مثل‌ یک‌ دفعه‌ ترسیدن‌ از یک‌ سبعی، این‌ خوب‌ است، ولی‌ ترسیدن‌ ازخدا این‌ است‌ که‌ آدم‌ در مقابل‌ عظمت‌ خدا، خودش‌ را ناچیز بداند و هیبت‌ خدا او را گرفته‌ باشد.

کسی‌ که‌ خدا و پیغمبرش‌ را اطلاع‌ بکند و از خدا بترسد و تقوای‌ خدا را پیشه‌ کند؛ یعنی‌ پیرامون‌ معصیت‌ خدا نگردد و از صراط‌مستقیم‌ الهی‌ منحرف‌ نشود: «اولئک‌ هم‌ الفائزون»، این‌ها هستند که‌ فائز و رستگارند و سعادت‌ ابدی‌ را خواهند یافت. «واجعلنی‌ فیه‌ من‌ المقربین‌ الیک» این‌ هم‌ همان‌ معنای‌ فائز است. یعضی‌ چیزها هست‌ که‌ از حیث‌ مفهوم‌ دو تا هستند، ولی‌ مصداقاً یکی‌ هستند. مقرب‌ درگاه‌ خدا معنایش‌ این‌ است‌ که‌ نزدیک‌ به‌ خدا باشد. فائز بودن‌ یعنی‌ رستگاری‌ و به‌ مقصود خود رسیدن. وقتی‌ که‌ مصداقش‌ را می‌بینی، درمی‌یابی‌ که‌ هر کس‌ که‌ مقرب‌ درگاه‌ خدا هست، فائز هم‌ هست‌ و هر کسی‌ فائز است، مقرب‌ درگاه‌ خدا هم‌ هست.

در فراز پایانی‌ دعای‌ این‌ روز از حق‌ تعالی‌ به‌ عنوان‌ غایت‌ طلب‌ درخواست‌ کنندگان‌ یاد می‌کنیم‌ و مراتب‌ احسان‌ او را واسطه‌ دستیابی‌ به‌ خواسته‌هایمان‌ قرار می‌دهیم‌ و می‌گوییم:«باحسانک‌ یا غایهّ`‌الطالبین». پس‌ به‌ طور اجمال‌ معنای‌ این‌ دعا چنین‌ شد که: «خدایا! قرار بده‌ این‌ روز، مرا از متوکلین‌ بر خودت؛ از کسانی‌ که‌ توکل‌ به‌ خدا می‌کنند: «واجعلنی‌ فیه‌ من‌ الفائزین‌ لدیک» و قرار بده‌ در این‌ روز مرا از رستگاران‌ و سعادتمندان‌ در نزد خودت‌ و قرار بده‌ مرا از مقربین‌ و نزدیکان‌ درگاه‌ خودت، «باحسانک‌ یا غایه`‌الطالبین» به‌ مقام‌ احسان‌ و بخشش‌ها و خوبی‌های‌ تو، به‌ حق‌ احسان‌ تو،‌ای کسی‌ که‌ غایت‌ و منتهای‌ آرزوی‌ طلب‌کنندگانی؛‌ای خدایی‌ که‌ هر کسی‌ طلبی‌ می‌کند، هر کسی‌ چیزی‌ می‌خواهد، غایت‌ و منتهای‌ طلب‌ او تو هستی.

پی‌نویس:

۱- سوره‌ مبارکه‌ مائده‌ آیه‌ ۲۳

۲- سوره‌ مبارکه‌ ابراهیم‌ آیه‌ ۱۲

۳- سوره‌ طلاق‌ آیه‌ ۳

۴- سوره‌ مبارکه‌ نور آیه‌ ۵۲

***

«دعای روز یازدهم»

اَللّهُمَّ حَبِّب اِلَیَّ فیهِ الاحسانَ وَکَرِّه اِلَیَّ فیهِ الفُسُوَِق وَالعِصیانَ وَحَرِّم عَلَیَّ فیهِ السَّخَطَ وَالنّیرانَ بِعَونِکَ یا غِیاثَ ا لمُستَغیثینَ

خدایا، دوست گردان نزد من در این ماه احسان و نیکی را و ناخوش دار در پیش من در این روز، فسق‌ و نافرمانی و گناه را و حرام گردان در این روز بر من خشم کیفربار و آتش (سوزان) را به کمک خودت‌ای فریادرس فریادخواهان‌

***

والاترین‌ ارزش‌ بنده؛ عشق‌ به‌ نیکی‌ها

در این‌ دعا نیز همچون‌ اکثر ادعیهِ‌ قبلی‌ سه‌ چیز از خدا طلب‌ می‌کنیم. اول‌ این‌ که‌ «حبب‌ اِلَی فیه‌ الاحسان» یعنی: خداوندا! احسان‌ را برای‌ من‌ دوست‌ داشتنی‌ بدار؛ می‌خواهم‌ چنان‌ باشد که‌ احسان‌ را دوست‌ بدارم. احسان، به‌ معنای‌ نیکی‌ کردن‌ است، این‌ معنا اعم‌ است. انسان‌ کار خوب‌ که‌ می‌کند اعم‌ از این‌ است‌ که‌ این‌ کار نیکش، به‌ حال‌ دیگری‌ هم‌ مفید باشد یا نه. یعنی‌ این‌ نیکی، به‌ دیگری‌ هم‌ تجاوز بکند یا این‌ که‌ نه‌ فقط‌ برای‌ خودش‌ نیکی‌ کرده‌ است. گرچه‌ نیکی‌ کردن‌ به‌ دیگران، نیکی‌ کردن‌ به‌ خود هم‌ هست. مقصود این‌ است‌ که‌ این‌ جا دیگر صرفاً و مستقیماً به‌ دیگری‌ نیکی‌ نکرده‌ است. چون‌ گاهی‌ از روی‌ قصد و نیت‌ به‌ دیگران‌ نیکی‌ می‌کند. مثلاً شما انفاق‌ می‌کنید، از ضعفا دستگیری‌ می‌کنید، محرومان‌ را زیر بال‌ رحمت‌ خود قرار می‌دهید، نادان‌ را عالم‌ می‌کنید؛ این‌ها احسان‌ به‌ دیگری‌ است. البته‌ احسان‌ به‌ دیگری‌ که‌ می‌کنی، نیکی‌ به‌ خودت‌ هم‌ کرده‌ای. یعنی‌ خوبی، هم‌ عاید خودت‌ می‌شود و هم‌ عاید دیگران. ولی‌ یک‌ وقت‌ این‌ است‌ که‌ احسان‌ یک‌ کار خوب‌ کردنی‌ است، که‌ اثرش‌ مستقیماً به‌ دیگری‌ باز نمی‌گردد، مثل‌ نماز خواندن، روزه‌ گرفتن، عبادت‌ کردن، حج‌ رفتن، زیارت‌ رفتن‌ و جز این‌ها. آن‌ چه‌ برشمردیم، کارهایی‌ است‌ که‌ انسان‌ برای‌ خودش‌ می‌کند.

این‌ جا بهتر است‌ که‌ احسان‌ را به‌ همان‌ معنای‌ اعم‌ بگیریم، یعنی‌ به‌ طور کلی‌ نیکی‌ کردن، اعم‌ از این‌ که‌ این‌ نیکی‌ کردن‌ به‌ دیگری‌ هم‌ باز گردد یا خیر. نکته‌ دیگری‌ که‌ در این‌ دعا هست، این‌ است‌ که‌ یک‌ وقت‌ می‌گوییم‌ خدایا! ما را توفیق‌ بده‌ که‌ کار خوب‌ بکنیم، یا به‌ دیگران‌ احسان‌ کنیم، گاهی‌ نه، بالاتر از این‌ها است؛ می‌گوییم: خدایا! اصلاً احسان‌ را برای‌ ما دوست‌ داشتنی‌ قرار بده؛ یعنی، طوری‌ باشیم‌ که‌ کار خوب‌ کردن‌ را دوست‌ بداریم؛ عشق‌ بورزیم‌ به‌ کار خوب‌ کردن، این‌ است‌ ارزش‌ بنده‌ مؤ‌من.

زیرا بسا که‌ انسان‌ کار خوب‌ می‌کند ولی‌ باکراهت؛ دوست‌ نمی‌دارد، حالش‌ راندارد. مثلاً صبح‌ از خواب‌ بلند شده، خوابش‌ می‌آید و هوا خیلی‌ سرد است، حالا باید وضو بگیرد و نماز بخواند، البته‌ می‌رود، نماز هم‌ می‌خواند و قصد قربت‌ هم‌ دارد، ولی‌ نماز را از روی‌ کراهت‌ می‌خواند نه‌ از روی‌ میل. عشق‌ به‌ نماز خواندن‌ ندارد، از ترس‌ خدا یا برای‌ اطاعت‌ امر خدا می‌خواند ولی‌ به‌ این‌ کار عشق‌ نمی‌ورزد. یا انفاق‌ می‌کند و چیزی‌ به‌ مردم‌ می‌دهد، ولی‌ داعیه‌های‌ دیگری‌ دارد و در هر حال‌ خوشش‌ نمی‌آید، این‌ کاری‌ که‌ آدم‌ به‌ زور یا با کراهت‌ انجام‌ بدهد، آن‌ ارزش‌ را ندارد.

این‌ جا هم‌ نمی‌گوییم‌ که‌ خدایا ما را وادار به‌ کار خوب‌ کن، بلکه‌ می‌گوییم: خدایا! «حبب‌ الَی فیه‌ الاحسان» یعنی: کار خیر را برای‌ من‌ دوست‌ داشتنی‌ قرار بده. آن‌ گونه‌ باشد که‌ من‌ با عشق‌ و شوق‌ و علاقه‌ کار خوب‌ بکنم، نه‌ این‌ که‌ با کراهت‌ و دشواری‌ آن‌ را انجام‌ بدهم، عاشق‌ کار خیر باشم، میل‌ به‌ کار خیر داشته‌ باشم‌ و کاملاً امور خیر را دوست‌ داشته‌ باشم. «و کّره‌ الی فیه‌ الفسوق‌ و العصیان» یعنی: خدایا! گناه‌ و معصیت‌ کردن‌ را برای‌ من‌ مکروه‌ بدار، از معصیت‌ متنفر باشم. مهم‌ این‌ است‌ که‌ از گناه‌ نفرت‌ داشته‌ باشیم، و الاّ خیلی‌ از معصیت‌ها را آدم‌ نمی‌کند، چون‌ اسبابش‌ فراهم‌ نیست‌ یا به‌ دلایل‌ دیگری‌ معصیت‌ نمی‌کند. نه‌ از باب‌ این‌ که‌ معصیت‌ را زشت‌ بدارد، نه، دلش‌ می‌خواهد معصیت‌ بکند، مثلاً دوست‌ می‌دارد که‌ فرضاً غیبت‌ بکند، دوست‌ می‌دارد که‌ دروغ‌ بگوید، ولی‌ تحفظ‌ می‌کند یا برای‌ رضای‌ خدا، یا برای‌ جهتی‌ دیگر. این‌ چندان‌ ارزش‌ ندارد، این‌ دروغ‌ نگفتن‌ و این‌ غیبت‌ نکردن‌ وقتی‌ ارزش‌ پیدا می‌کند که‌ انسان‌ از دروغ‌ بدش‌ بیاید، از شراب‌ خوردن‌ بدش‌ بیاید، از زنا کردن‌ بدش‌ بیاید و از همهِ‌ این‌ بدی‌ها متنفر باشد. آن‌ وقت‌ مؤ‌منی‌ است‌ که‌ ایمان‌ در اعماق‌ قلبش‌ قرار گرفته‌ است. خلاصه‌ مؤ‌من‌ باید به‌ مرتبه‌ای‌ برسد که‌ اصلاً خوشش‌ بیاید که‌ کار خوب‌ بکند و بدش‌ بیاید که‌ کار بد انجام‌ بدهد. این‌ دعا، این‌ دو منظور را بیان‌ می‌کند و از خدا می‌خواهم‌ که‌ من‌ چنان‌ باشم‌ که‌ کار خوب‌ را دوست‌ بدارم‌ و وقتی‌ که‌ دوست‌ می‌دارم، قهراً انجام‌ می‌دهم‌ و کار بد را زشت‌ بدارم‌ و از آن‌ گریزان‌ باشم.

بند سوّم‌ دعا این‌ است: «و حرّم‌ علی‌ فیه‌ السخط‌ و النیران». این‌ به‌ این‌ معنی‌ است‌ که: خدایا! آتش‌ خشم‌ و غضب‌ خودت‌ را بر من‌ حرام‌ کن. باز این‌ جا نکتهِ‌ ظریفی‌ است‌ و آن‌ این‌ که‌ یک‌ دفعه‌ می‌گوییم: خدایا! مرا عذاب‌ مکن‌ و یک‌ بار می‌گوییم: خدایا! عذابت‌ را بر من‌ حرام‌ کن. اگر ما برسیم‌ به‌ مرتبه‌ای‌ که‌ خدا عذابش‌ را بر ما حرام‌ بکند، معنایش‌ این‌ است‌ که‌ ما دیگر آن‌ گونه‌ باشیم‌ که‌ اصلاً معصیت‌ نکنیم‌ تا این‌ که‌ مستحق‌ آتش‌ جهنم‌ تو نشویم.

ما را از استحقاق‌ عذاب‌ بیرون‌ ببر و راه‌ انحراف‌ و بیرون‌ رفتن‌ از مسیر طاعت‌ و سرباز زدن‌ از عبادت‌ خودت‌ را بر روی‌ من‌ مسدود کن، تا این‌ که‌ دچار خشم‌ و غضب‌ تو نگردم. اگر دقت‌ کنیم‌ می‌بینیم‌ که‌ در قرآن‌ کریم‌ نیز به‌ مطلب‌ فوق‌ اشاره‌ شده‌ است. آن‌ جا که‌ می‌فرماید: «حبب‌ الیکم‌ الایمان‌ و زینه‌ فی‌ قلوبکم‌ و کره‌ الیکم‌ الکفر و الفسوق‌ و العصیان» خدا منت‌ گذارده‌ است‌ بر شما و ایمان‌ را در دل‌ شما دوست‌ داشتنی‌ قرار داده‌ است‌ که‌ شما ایمان‌ را دوست‌ می‌دارید و فسوق‌ و عصیان‌ را در دل‌ شما و پیش‌ شما مکروه‌ و منفور قرار داده‌ است. در آخر این‌ دعا توسل‌ می‌جوییم‌ و چنگ‌ می‌زنیم‌ به‌ صفت‌ یاری‌ رسانی‌ خداوند و می‌گوییم: «بعونک‌ یا غیاث‌ المستغیثین» ببخشای‌ بر من‌ لذت‌ انجام‌ خوبی‌ها را و لذت‌ ترک‌ بدی‌ها را و حرام‌ کن‌ بر من‌ جهنم‌ را.‌ای پروردگاری‌ که‌

فریاد رس‌ فریادکنندگان‌ هستی.

Email this page

نسخه مناسب چاپ