نیایش
شرح دعای روز دوازدهم ماه مبارک رمضان
آیت الله سید روح الله خاتمی(ره)
 

اَللّهُمَّ زَیِّنّی فیهِ بِالسَِّترِ وَالعَفافِ وَاستُرنی فیهِ بِلِباسِ القُنُوعِ وَالکِفافِ وَاحمِلنی فیهِ عَلَی‌ العَدلِ وَالانصافِ وَ امِنّی فیهِ مِن کُلِّ ما اَخافُ بِعِصمَتِکَ یا عِصمَه‌َ الخآئِفین‌

خدایا در این ماه مرا به زیور پوشش از گناه و پاکدامنی بیارای و جامه قناعت و اکتفای به مقدار حاجت را به برم کن و وادارم کن در این روز به عدالت و انصاف‌ و ایمنیم بخش‌ در آن از هر چه که از آن می‌ترسم به نگهداری خودت ‌ای نگهدارنده ترسناکان

***

ستر و عفاف، زینت‌ انسان‌ مؤ‌من‌ است‌

در این‌ دعا صفات‌ حسنه‌ای‌ که‌ اسباب‌ زیور و زینت‌ انسان‌ می‌شود و عیب‌ و نقص‌های‌ انسان‌ را پنهان‌ می‌کند، از خدا خواسته‌ شده‌ است. خواسته‌ اول‌ این‌ است‌ که‌ می‌فرماید: خدایا! مرا به‌ دو خصلت‌ ستر و عفاف‌ زینت‌ و آرایش‌ بده. «ستر» به‌ معنای‌ پرده، سایه‌بان، پناهگاه‌ و هر چیزی‌ که‌ انسان‌ را حفظ‌ کند، آمده‌ است. «عفاف» همان‌ معنای‌ عفت‌ را دارد. «عفت» یعنی‌ این‌ که‌ آدم‌ زیر بار معصیت‌ یا کار ناشایست‌ نرود و کار زشت‌ و ناروا انجام‌ ندهد.

امیرالمؤ‌منین‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌ سلام‌الله‌ علیه‌ می‌فرماید: «زینه‌ الفقر العفه» یعنی، آدمی‌ که‌ فقیر است‌ اگر عفّت‌ داشته‌ باشد، این‌ عفت‌ چنان‌ فقر را آرایش‌ می‌دهد که‌ فقر او بسیار زیباتر از غنای‌ دیگران‌ خواهدبود.

خلاصه‌ درقسمت‌ اول‌ دعا می‌گوییم: خدایا! در این‌ روز ستر و پوشش‌ بر ما قرار بده‌ و ما را به‌ صفت‌ حیا و شرم‌ متّصف‌ بفرما و ما را به‌ عفّت‌ نفس‌ و خود نگاهداری‌ از کار زشت‌ موفق‌ بدار. در ادامهِ‌ این‌ دعا می‌گوییم: «واسترنی‌ فیه‌ بلباس‌ القنوع‌ و الکفاف»، «قنوع» به‌ معنای‌ قناعت‌ است.

لباس‌ بی‌بدیل‌ قناعت‌

قناعت، یعنی‌ این‌ که‌ انسان‌ به‌ هر چیزی‌ که‌ خدا به‌ او داده‌ است‌ راضی‌ باشد و به‌ آن‌ اکتفا کند و افزون‌طلبی‌ نداشته‌ باشد. اگر به‌ همان‌ مقداری‌ که‌ امرت‌ می‌گذرد، اکتفا کنی‌ و از خدا راضی‌ باشی‌ که‌ این‌ را به‌ تو داده‌ است، قناعت‌ پیشه‌ کرده‌ای. گاهی‌ قناعت‌ را بد معنی‌ می‌کنیم. قناعت‌ را به‌

کم‌خوردن، خانهِ‌ بد داشتن، زندگی‌ تنگ‌ داشتن‌ و از قبیل‌ این‌ها معنا می‌کنیم‌ که‌ چنین‌ معنایی‌ صحیح‌ نیست. بلکه‌ معنای‌ قناعت‌ همان‌ گونه‌ که‌ گفته‌ شده‌ این‌ است‌ که‌ انسان‌ به‌ داده‌های‌ خداوند راضی‌ باشد؛ حالا اگر خانهِ‌ او کوچک‌ است‌ به‌ همان‌ خانه‌ کوچک‌ اکتفا کند؛ اگر لباس‌ او متوسط‌ است‌ به‌ همان‌ اندازه‌ بسنده‌ بکند؛ خلاصه‌ طمع‌ نداشته‌ باشد. طمع‌ مقابل‌ قناعت‌ است. چنان‌ چه‌ فردی‌ همواره‌ افزون‌طلب‌ باشد و وضع‌ زندگی‌اش‌ را توسعه‌ بدهد یا خیال‌ می‌کند که‌ کمبودی‌ در زندگی‌اش‌ هست، ناراحت‌ بشود که‌ چرا زندگی‌ام‌ این‌ طور است؟ این‌ نقطه‌ مقابل‌ قناعت‌ است.

«کفاف» در این‌ قسمت‌ از دعا درخواست‌ می‌کند که: خدایا! مرا لباس‌ قناعت‌ و لباس‌ کفاف‌ بپوشان، دیگر خواسته‌اش‌ هم‌ این‌ است: «واحملنی‌ فیه‌ علی‌العدل‌ والانصاف» عدل‌ و انصاف‌ قریب‌ به‌ یکدیگرند.

معنای‌ عدل‌ و اقسام‌ آن‌

عدل‌ یعنی، کارِ بجا کردن‌ و این‌ که‌ انسان‌ حد وسط‌ کارها را انجام‌ بدهد؛ نه‌ در کارش‌ افراط‌ داشته‌ باشد و نه‌ تفریط. خلاصه‌ این‌ که‌ حقّ هر کاری‌ را به‌ طور شایسته‌ ادا بکند و در حد اعتدال‌ زندگی‌ بکند. این‌ معنای‌ عدل‌ است. حالا این‌ عدل‌ (همچون‌ احسان‌ که‌ معنای‌ آن‌ را قبلاً گفتیم) دارای‌ دو جنبه‌ است: یک‌ وقت‌ عدل‌ به‌ خود انسان‌ است؛ یعنی، همه‌ کارهای‌ شخصی‌ فرد بر میزان‌ عدل‌ است، مثلاً خدا را عبادت‌ می‌کند. عبادت‌ خدا عدل‌ است، چون‌ حقّ خدا این‌ است‌ که‌ عبادتش‌ بکنی. یا فرض‌ کنید که‌ انسان‌ وقار داشته‌ باشد و متواضع‌ باشد؛ این‌ها از عدل‌ است، زیرا انسان‌ مأمور به‌ داشتن‌ وقار و تواضع‌ است. اما گاهی‌ این‌ عدل‌ به‌ غیر است. عدل‌ به‌ غیر، یعنی‌ با جامعه‌ و افراد آن‌ با عدالت‌ رفتار بکند، به‌ گونه‌ای‌ که‌ حقّیِ را که‌ افراد جامعه‌ شایستگی‌ آن‌ را دارند، به‌ ایشان‌ بدهد، نه‌ این‌ که‌ حقّی‌ از آن‌ها پایمال‌ و ضایع‌ نکند. بلکه‌ هر چه‌ حقّ جامعه‌ هست‌ و هر چه‌ را حقّ فرد است، به‌ خوبی‌ ادا نماید.انصاف‌ به‌ معنی‌ نصف‌ و نیم‌ کردن‌ است. انصاف‌ بدهد یعنی، واقعاً هر مقداری‌ که‌ باید به‌ او بدهد. همان‌ سهم‌ و نصیبش‌ را به‌ او بدهد، نه‌ کم‌تر و نه‌ بیش‌تر. در این‌ باره‌ قرآن‌ کریم‌ می‌فرماید: «ان‌الله‌ یأمر بالعدل‌ و الاحسان»۱ یعنی: به‌ درستی‌ که‌ خداوند امر می‌کند به‌ عدالت‌ داشتن‌ و نیکوکاری.

از این‌ رو، در این‌ جا می‌گوییم‌ خدایا! مرا وادار بر این‌ که‌ به‌ عدالت‌ و انصاف‌ زندگی‌ و رفتار بکنم: «وامنی‌ فیه‌ من‌ کل‌ ما اخاف» و مرا ایمن‌ قرار بده، از هر چیزی‌ که‌ می‌ترسم.

ترس‌های‌ مطلوب‌

انسان‌ از بسیاری‌ چیزها می‌ترسد، ولی‌ شایسته‌ است‌ انسان‌ از این‌ بترسد که‌ نقصی‌ به‌ ایمانش‌ وارد بیاید. ترس‌ از دیگران‌ و ترس‌ از امور دنیوی‌ مذموم‌ است؛ ترس‌ از این‌ که‌ فقیر یا مریض‌ بشوم‌ یا این‌ که‌ دشمن‌ بر ضد من‌ کار بکند، این‌ها ترس‌هایی‌ است‌ که‌ مذموم‌ است. انسان‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ نباید از این‌ چیزها بترسد. بلکه‌ باید تنها از خدا بترسد و از هیچ‌ چیز دیگر نترسد. «کل‌ ما اخاف» هم‌ که‌ این‌ جا می‌گوییم‌ مقصود آن‌ مواردی‌ است‌ که‌ انسان‌ بترسد ایمانش‌ از دست‌ برود، انسان‌ بترسد که‌ در معصیت‌ واقع‌ بشود یا بترسد که‌ عاقبت‌ به‌ خیر نشود. چنین‌ خوف‌هایی‌ مطلوب‌ است. با این‌ همه، می‌فرماید که: خدایا! از هر چیزی‌ که‌ از آن‌ می‌ترسم‌ مرا ایمن‌ بدار و اطمینان‌ خاطر به‌ من‌ عطا کن.در آخرین‌ بند این‌ دعا به‌ وصف‌ عصمت‌ و نگاهداری‌ خدا چنگ‌ می‌زند و می‌گوید: خدایا، به‌ حق‌ این‌ نگاهداری‌ که‌ تو بر خود فرض‌ کرده‌ای‌ که‌ بندگانت‌ را نگاه‌بداری، پس‌ آن‌هایی‌ که‌ از تو می‌ترسند، تو آن‌ها را نگاهداری‌ کن. در این‌ جا به‌ برگردان‌ کوتاهی‌ از دعای‌ روز دوازدهم‌ می‌پردازیم.

خدایا! مرا به‌ زیور ستر و زیور عفاف‌ آرایش‌ بده. و بپوشان‌ بر من‌ لباس‌ قناعت‌ و لباس‌ کفاف‌ را؛ و بر آن‌ بدار مرا که‌ من‌ به‌ عدل‌ و انصاف‌ رفتار کنم‌ و ایمن‌ ساز مرا از هر چیزی‌ که‌ می‌ترسم، به‌ حق‌ آن‌ نگاهداریِ تو، که‌ نگاهداری‌ می‌کنی‌ بندگانت‌ را.ای‌ کسی‌ که‌ عصمت‌ بخش‌ به‌ خائفان‌ هستی، و کسانی‌ را که‌ از تو می‌ترسند و خوف‌ دارند، تو آن‌ها را نگاه‌ می‌داری‌ و به‌ آنان‌ امان‌ می‌دهی.

پی‌نویس:

۱ سورهِ‌ مبارکهِ‌ نحل، آیهِ‌ ۹۰

Email this page

نسخه مناسب چاپ