نیایش
شرح دعای روز هفدهم و هجدهم ماه مبارک رمضان
آیت الله سید روح الله خاتمی(ره)
 

«دعای روز هفدهم»
اَللّهُمَّ اهدِنی فیهِ لِصالِح‌ِ الاعمالِ وَاقضِ لی فیه‌ِ الحَوآئِجَ وَالامالَ یا  مَن لا یَحتاجُ اِلَی التَّفسیرِ وَالسُّؤالِ یا عالِماً بِما فی صُدُورِ العالَمینَ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِهِ الطّاهِرینَ
خدایا راهنمائیم کن در آن به کارهای شایسته و برآور در آن حاجات و آرزوهای مرا ای کسی که نیازی به شرح حال و درخواست نداری ای دانا و آگاه بدانچه در دل مردم جهانیان است درود فرست بر محمد و آل پاکش
***
هدایت‌ مختص‌ خداست‌
در اینجا در واقع‌ دو دعا داریم؛ در دعای‌ اول‌ که‌ از بالاترین‌ دعاهاست، گفته‌ می‌شود: خدایا! مرا راهنمایی‌ کن‌ که‌ اعمال‌ خیر را بجا بیاورم، خدایا تو باید مرا هدایت‌ کنی‌ به‌ سوی‌ اعمال‌ صالحه، زیرا اصل‌ هدایت‌ و راهنمایی‌ کردن‌ از آن‌ خداست‌ و اگر هدایت‌ خدا نباشد کسی‌ هدایت‌ نمی‌گردد؛ «من‌ یضلل‌ الله‌ فلاهادی‌ له»۱ و کسی‌ را که‌ خدا هدایتش‌ نکند، هیچکس‌ دیگر نمی‌تواند او را هدایت‌ بکند، هدایت‌ مختص‌ به‌ خداست؛ یعنی‌ خداست‌ که‌ باید ما را به‌ سوی‌ خیر و صلاح‌ راهنمایی‌ بکند.
و آنگاه‌ می‌گوییم‌ «واقض‌ لی‌ فیه‌ الحوائج‌ والامال» حوائج‌ و نیازمندیها و آرزوهای‌ مرا برآورده‌ کن. آن‌ وقت‌ به‌ این‌ تعبیر به‌ خداوند توجه‌ می‌شود: «یا من‌ لایحتاج‌ الی‌ التفسیر و السؤ‌ال» می‌گوییم: خدایا من‌ دارم‌ با تو که‌ اینجور هستی، حرف‌ می‌زنم، تو کسی‌ هستی‌ که‌ اصلاً احتیاج‌ نداری‌ به‌ اینکه‌ بنده‌ بیاید و برایت‌ شرح‌ حال‌ بدهد یا سؤ‌ال‌ بکند، چون‌ تو برقلوب‌ ما و نیازها و احتیاجات‌ ما آگاه‌تری. واقعاً همینطور است؛ خداوند به‌ ما، از خودما به‌ یک‌ معنا آگاهتر است‌ و به‌ این‌ که‌ ما چه‌ احتیاجی‌ داریم، چه‌ نیازی‌ داریم. لذا در حضور حضرتش‌ لازم‌ نیست‌ که‌ برویم‌ و دردلمان‌ را پیش‌ خدا باز کنیم‌ و چیزهایی‌ را که‌ العیاذ بالله‌ خدا نمی‌داند بگوییم. خیر، نیازی‌ به‌ گفتن‌ نیست. در دعای‌ ماه‌ رجب‌ می‌خوانیم:«یا من‌ یعطی‌ من‌ سئله‌ یا من‌ یعطی‌ من‌ لم‌ یسئله…»
چون‌ ناظری‌ چه‌ گویمت‌
مقصود این‌ است‌ که‌ خداوند متعال‌ چه‌ سؤ‌ال‌ بکنی‌ و چه‌ سؤ‌ال‌ نکنی‌ هر چیزی‌ را که‌ باید به‌ انسان‌ بدهد، می‌دهد و احتیاجات‌ انسان‌ را برآورده‌ می‌سازد و جز خیر انسان‌ را هم‌ نمی‌خواهد و اگر یک‌ چیزی‌ را ندهد، قطعاً به‌ صلاح‌ بنده‌ نبوده‌ است‌ که‌ خدا به‌ او نداده‌ و هر چیزی‌ را که‌ صلاح‌ اوست، به‌ او می‌دهد و نیازی‌ ندارد که‌ ما برویم‌ و سؤ‌ال‌ بکنیم‌ یا به‌ خدا بگوییم‌ که‌ بده‌ یا نده.
خدا بردل‌ ما و بر نیازهای‌ ما آگاه‌تر از خود ماست. چه‌ بسا که‌ ما اصلاً توجه‌ نداریم‌ که‌ چه‌ احتیاجی‌ داریم، چه‌ نیازی‌ داریم، چه‌ چیز برای‌ ما خوب‌ است‌ یا چه‌ چیز برای‌ ما بد است. ولی‌ خدا همه‌ اینها را می‌داند. بنابراین‌ نیازی‌ نیست‌ که‌ برویم، شرح‌ و تفسیر بدهیم‌ که‌ این‌ حاجتها را داریم‌ تا خدا بفهمد که‌ ما این‌ حاجتها را داریم‌ «العیاذبالله» و آن‌ وقت‌ این‌ حاجتهای‌ ما را برآورده‌ سازد. خدا همه‌ اینها را می‌داند، بهتر از خودمان‌ هم‌ می‌داند.
حالا اینجا شاید سؤ‌الی‌ پیش‌ بیاید که‌ پس‌ دعا کردن‌ یعنی‌ چه؟! وقتی‌ که‌ خدا همه‌ چیز را می‌داند، احتیاجات‌ ما را هم‌ که‌ می‌داند، خدا می‌داند که‌ چه‌ چیز برای‌ ما خوب‌ است، چه‌ چیز برای‌ ما بد است، پس‌ چرا دعا کنیم؟ یا اصلاً نباید دعا بکنیم.
دربارهِ‌ این‌ سؤ‌ال‌ باید عرض‌ شود، اولاً اینکه‌ وقتی‌ به‌ درگاه‌ خدا دعا می‌کنیم‌ اقتراح‌ نکنیم‌ که: خدایا حتماً این‌ چیز را به‌ ما بده، بلکه‌ باید بگوییم: خدایا هرچه‌ به‌ صلاح‌ ماست‌ به‌ ما عطا بفرما و ثانیاً در دفع‌ آن‌ اشکال‌ می‌بینیم‌ که‌ در شرع‌ مقدس‌ اسلام‌ یعنی‌ در قرآن‌ کریم‌ و در اخبار و روایات‌ معصومین(ع) تأ‌کید شده‌ است‌ براینکه‌ به‌ در خانه‌ خدا بروید و حوائج‌تان‌ را از خدا طلب‌ کنید.
دعا، پرواز روح‌ به‌ عالم‌ ملکوت‌
باید گفت‌ که‌ بطور اجمال، دعا یک‌ مساله‌ دیگری‌ است. دعا برای‌ این‌ نیست‌ که‌ ما برویم‌ خدا را آگاه‌ کنیم‌ و بگوییم‌ که‌ تو چنین‌ چیزی‌ را به‌ ما بده‌ دعا، خودش‌ برای‌ انسان‌ یک‌ دستگاه‌ تربیتی‌ و تهذیب‌ است، دعا به‌ در خانهِ‌ خدا رفتن‌ است، و همین‌ رفتن‌ به‌ در خانه‌ خدا و از خدا چیزی‌ خواستن، ارزش‌ دارد.
این‌ برای‌ انسان‌ خوب‌ است، چرا؟ برای‌ اینکه‌ انسان‌ وقتی‌ به‌ در خانه‌ خدا می‌رود توجه‌ پیدا می‌کند و می‌فهمد که‌ آدمیزاد علی‌الاطلاق‌ فقیر است‌ و خدا غنی‌ مطلق‌ است. با این‌ عقیده‌ که‌ هرچه‌ بخواهد بشود، همان‌ می‌شود و هرچه‌ نخواهد نمی‌شود، همه‌ خیرات‌ به‌ دست‌ اوست، خداست‌ که‌ مبدا‌ جمیع‌ فیوضات‌ است‌ و اوست‌ که‌ همه‌ کاری‌ می‌تواند بکند،ولی‌ بنده‌ فقیر و محتاج‌ است، ذلیل‌ است‌ و این‌ ذلت‌ خود را در خانهِ‌ خدا گفتن‌ و از خدا خواستن، خودش‌ تذلل‌ در درگاه‌ خدا و کوچکی‌ به‌ خرج‌ دادن‌ در درگاه‌ خداوند است. اینها دلیل‌ برامید داشتن‌ به‌ خداست‌ و اینگونه‌ صفات‌ وقتی‌ در انسان‌ تقویت‌ بشود، بیانگر این‌ است‌ که‌ او به‌ مرتبه‌ عالیه‌ای‌ رسیده‌ است.
بنابراین‌ دعا صرفاً برای‌ این‌ نبوده‌ است‌ که‌ برویم‌ و بگوییم: خدایا! چنین‌ چیزی‌ به‌ ما بده‌ و خدا هم‌ به‌ ما بدهد یا ندهد. موضوع‌ این‌ نیست‌ . بلکه‌ گفته‌اند بروید در خانه‌ خدا دعا بکنید. البته‌ ممکن‌ است‌ خدا خودش‌ شرط‌ کرده‌ باشد که‌ اگر فلان‌ چیز به‌ مصلحت‌ بنده‌ نیست، ندهد و اگر دعا بکنم‌ و بخواهم‌ و مصلحت‌ من‌ باشد، بدهد. استجابت‌ دعا هم‌ هست، آن‌ به‌ جای‌ خود، ولی‌ دعا برای‌ این‌ کار نیست، دعا برای‌ نزدیک‌ شدن‌ انسان‌ به‌ حضرت‌ پروردگار است. اصلاً به‌ در خانهِ‌ خدا رفتن، خودش‌ موجب‌ تقرب‌ انسان‌ به‌ درگاه‌ خداوند است. دعا اظهار ذلت‌ کردن‌ در پیشگاه‌ خداست.
دعا برای‌ این‌ است‌ که‌ روح‌ انسان‌ را به‌ سوی‌ عالم‌ ملکوت‌ پرواز بدهد. یکی‌ از فلسفه‌های‌ دعا عبارت‌ است‌ از اینکه‌ تلقین‌ بکنم‌ برخودم‌ که‌ من‌ هیچ‌ چیز ندارم‌ و خدایا! تو هستی‌ که‌ همه‌ چیز داری‌ و این‌ مطلب‌ از ته‌ دل‌ باشد؛ هیچ‌ کس‌ نمی‌تواند حاجت‌ مرا برآورد جز تو، هیچ‌ کس‌ نیست‌ که‌ همه‌ چیز به‌ دست‌ او باشد جز تو، اینها را دردل‌ گذراندن‌ و در قلب‌ مستقر ساختن‌ و تلقین‌ برنفس‌ کردن، همه‌اش‌ چیزهایی‌ است‌ که‌ برای‌ ترقی‌ انسان‌ به‌ سوی‌ عالم‌ ملکوت‌ و قرب‌ به‌ درگاه‌ حضرت‌ ابدیت‌ مؤ‌ثر است. این‌ است‌ که‌ در آیه‌ شریفه‌ می‌فرماید: «قل‌ ما یعبوابکم‌ ربی‌ لولا دعاوِ‌کم»۲
بنده‌ها! اگر دعای‌ شما و آمدن‌ شما به‌ در خانهِ‌ من‌ نبود، اصلاً قابل‌ اعتنا نبودید! هیچ‌ ثمری‌ نداشتید و به‌ هیچ‌ دردی‌ نمی‌خوردید! شما وقتی‌ به‌ درد می‌خورید، وقتی‌ شریف‌ می‌شوید، وقتی‌ بزرگ‌ و بزرگوار می‌شوید که‌ دعا بکنید. دعا یعنی‌ خواندن‌ خدا، دست‌ تضرع‌ به‌ سوی‌ خدا دراز کردن، تذلل‌ کردن‌ در درگاه‌ خدا، دانستن‌ اینکه‌ غیر از خدا کسی‌ قاضی‌ الحاجات‌ نیست، دانستن‌ و اعتقاد پیدا کردن‌ به‌ اینکه‌ فقط‌ خداست‌ که‌ چیزی‌ به‌ کسی‌ می‌دهد، و اوست‌ که‌ چیزی‌ را از کسی‌ می‌گیرد. این‌ اعتقاد اگر در آدمی‌ قوی‌ بشود، باعث‌ می‌گردد که‌ زندگی‌ انسان‌ در دنیا و آخرت‌ از صلاح‌ و آسایش‌ برخوردار باشد.
پس‌ این‌ دعایی‌ که‌ می‌کنیم، نه‌ از باب‌ این‌ است‌ که‌ خواسته‌ باشیم‌ بفهمانیم‌ که‌ ما چه‌ چیز می‌خواهیم؛ نه! ما برای‌ خاصیت‌ دعا می‌آییم.
در قسمت‌ دیگر از این‌ دعا می‌گوییم: «واقض‌ لی‌ فیه‌ الحوائج‌ والامال» (و برآورده‌ ساز برای‌ من‌ در این‌ روز حاجتها و آرزوهایم‌ را).
آرزوهای‌ شایسته‌
معمولاً بندهِ‌ مومن، حاجت‌ و آرزویش‌ باید چیزی‌ باشد که‌ مربوط‌ به‌ امور اخروی‌ باشد نه‌ اینکه‌ مثلاً بگوید: مال‌ به‌ من‌ بده‌ یا چیزی‌ صرفاً دنیوی‌ به‌ من‌ بده.
این‌ حوائج‌ و آرزوهایی‌ که‌ در دعا می‌خواهیم، چون‌ ما در ماه‌ رمضان‌ می‌خواهیم‌ تزکیه‌ نفس‌ بکنیم، پس‌ مقصود، حوائج‌ دنیا و آخرت‌ است. در ادامه‌ این‌ دعا می‌گوییم: «یامن‌ لایحتاج‌ الی‌ التفسیر و السؤ‌ال» یعنی‌ای‌ کسی‌ که‌ نیازی‌ به‌ بیان‌ سؤ‌ال‌ نداری‌ (الف‌ و لام‌ در الحوائج‌ والامال، الف‌ و لام‌ استغراق‌ است‌ و عمومیت‌ دارد) جمیع‌ حوائج‌ و آرزوهایی‌ که‌ من‌ دارم، خدایا! آنها را برآور،ای‌ کسی‌ که‌ هیچ‌ نیازی‌ به‌ تفسیر و سؤ‌ال‌ کردن‌ نداری، یعنی‌ شرح‌ و بسط‌ دادن‌ احتیاجاتمان‌ و بیان‌ کردن‌ احتیاج‌مان‌ موردنیاز تونیست.
در آخر دعا نیز پیش‌ از ذکر صلوات‌ برمحمد و آل‌ محمد«ص» می‌گوییم: «یا عالماً بما فی‌ صدور العالمین»ای‌ خدایی‌ که‌ تو آگاهی‌ برهر چه‌ دردل‌ ما بگذرد. و هرچه‌ خواسته‌ باشیم، بر خداوند متعال‌ معلوم‌ است.
چنان‌ که‌ آمده‌ است: انسان‌ باید این‌ گونه‌ اعتقادی‌ را دربارهِ‌ خداوند متعال‌ داشته‌ باشد و اطمینان‌ قلبی‌ داشته‌ باشد که‌ او از هرچه‌ که‌ دردل‌ آدمیان‌ بگذرد آگاه‌ است، همانطور که‌ آمده‌ است: «لایحجب‌ عن‌ علمه‌ مثقال‌ ذره» (هیچ‌ ذره‌ای‌ در دنیا نیست، مگر اینکه‌ علمش‌ پیش‌ خداست‌ و از خدا پنهان‌ نخواهد بود).
این‌ است‌ که‌ می‌گوییم‌ آنچه‌ دردل‌ ماست‌ و آنچه‌ حاجت‌ داریم، آنچه‌ می‌دانیم، آنچه‌ اعتقاد داریم، افکار و اندیشه‌های‌ ما، افکار و اندیشه‌های‌ خوب‌ ما، افکار و اندیشه‌های‌ بد ما، آنچه‌ در دل‌ عالمیان‌ است، خدایا! تو بر همه‌ آنها آگاهی. تلقین‌ کردن‌ این‌ حرفها به‌ نفس‌ خودش‌ باعث‌ می‌شود که‌ اعتقاد قوی‌ بشود. وقتی‌ که‌ انسان‌ دائماً می‌گوید و اعتقاد هم‌ دارد که‌ خدا برآنچه‌ دردل‌ بندگانش‌ هست، آگاه‌ است، چنین‌ کسی‌ دیگر خیال‌ بد در ذهنش‌ وارد نمی‌شود و اندیشه‌های‌ ناصواب‌ در خودش‌ ایجاد نمی‌کند. به‌ جهت‌ اینکه‌ می‌داند خدا بر تمامی‌ اعمال‌ و حتی‌ افکار او آگاه‌ است.

پی‌‌نویس‌ها:
۱ـ سوره‌ مبارکه‌ اعراف‌ آیه‌ ۱۸۶
۲ـ سوره‌ مبارکهِ‌ فرقان‌ آیه‌ ۷۷: (ای‌ رسول‌ ما به‌ امت‌ بگو که‌ اگر دعای‌ شما «ناله‌ و زاری‌ و توجه‌ شما» نبود خدا به‌ شما چه‌ توجه‌ و اعتنایی‌ داشت؟…)
***
«دعای روز هجدهم»
اَللّهُمَّ نَبِّهنی فیهِ لِبَرَکاتِ اَسحارِهِ وَنَوِّر فیهِ قَلبی بِضیآءِ اَنوارِهِ وَخُذ بِکُلّ ِاَعضآئی اِلیَ اتِّباعِ آثارِهِ بِنُورِکَ، یا مُنَوِّرَ قُلوبِ العارِفینَ
خدایا آگاهم ساز در این ماه از برکات سحرهای آن و نورانی کن در آن دلم را به پرتو انوار آن و بگمار تمام اعضاء و جوارحم را به پیروی کردن آثارش به نور خود ای روشنی دهنده دلهای عارفان‌
***
در این‌ دعا عمده‌ مقصود این‌ است‌ که‌ از خدا بخواهیم‌ برکات‌ فراوانی‌ را که‌ در ماه‌ مبارک‌ رمضان‌ است، و نورانیت‌ هایی‌ را که‌ در این‌ ماه‌ است، به‌ واسطه‌ اعمال‌ صالحه، به‌ واسطه‌ عبادات، به‌ واسطه‌ توجهات‌ به‌ سوی‌ خدا، شامل‌ حالمان‌ گردانده‌ و در قلب‌ ما وارد کند و نیز باز می‌گوییم‌ خدایا! من‌ باید استفاده‌ بکنم‌ از ماه‌ رمضان.
خدایا! تمام‌ اعضاء و جوارح‌ مرا مُسخر کن‌ تا آثار خیری‌ را که‌ ممکن‌ است‌ انسان‌ در ماه‌ رمضان‌ برگیرد، من‌ هم‌ برگیرم، یعنی‌ با تمام‌ وجود آماده‌ بشوم‌ و به‌ دنبال‌ درک‌ نمودن‌ خیرات‌ ماه‌ رمضان‌ باشم.
‌‌غفلت‌ از برکات‌ ماه‌ رمضان‌
همه‌ می‌خواهیم‌ از این‌ فیوضاتی‌ که‌ در ماه‌ رمضان‌ هست، محروم‌ نشویم، طوری‌ باشد که‌ برای‌ ادراک‌ برکات‌ این‌ ماه، همه‌ اعضاء و جوارح‌ مان‌ به‌ کار بیفتد. چرا در این‌ جا تعبیر به‌ «نبهنی» می‌کند؟ ببینید گاهی‌ چیزی‌ می‌دانیم‌ و یک‌ وقت‌ است‌ که‌ از آن‌ چیز بی‌خبر هستیم.
اما زمانی‌ چیزی‌ را می‌دانیم‌ ولی‌ متوجه‌ نیستیم‌ که‌ آن‌ را می‌دانیم. مسلماً در میان‌ مسلمانان‌ کسی‌ نیست‌ که‌ از فضایل‌ و برکاتی‌ که‌ برای‌ ماه‌ رمضان‌ بیان‌ شده‌ است، خبر نداشته‌ باشد. در قرآن‌ کریم، در روایت‌ و در کتابها، آنهایی‌ که‌ اهل‌ کتاب‌ و مطالعه‌ بوده‌ اند،
خوانده‌ اند. آنهایی‌ هم‌ که‌ در کتاب‌ نخوانده‌ اند،
از وعّاظ‌ و گویندگان‌ شنیده‌ اند. همه‌ مسلمانان‌ می‌دانند که‌ این‌ ماه‌ فوق‌ العاده‌ پر برکت‌ است، ماه‌ رحمت‌ است، ماه‌ عزّت‌ است، ماه‌ شرف‌ است. ماهی‌ است‌ که‌ انسان‌ باید از برکاتش‌ استفاده‌ بکند، سفره‌ ضیافت‌ خدا افکنده‌ است‌ و باید با تمام‌ وجود از این‌ برکات‌ استفاده‌ بشود، این‌ را همه‌ افراد می‌دانند ولی‌ از آن‌ غفلت‌ دارند.
همه‌ ما اینها را می‌دانیم، ولی‌ خیلی‌ کم‌ پیش‌ می‌آید که‌ درست‌ از ماه‌ رمضان‌ استفاده‌ کنیم. کسی‌ که‌ چیزی‌ را می‌داند ولی‌ آن‌ را رعایت‌ نمی‌کند، می‌گویند از آن‌ چیز غفلت‌ دارد.
نظیر خواب‌ که‌ شما اگر علومی‌ داشته‌ باشید، وقتی‌ که‌ به‌ خواب‌ می‌روید دیگر این‌ علومتان‌ اصلاً نه‌ یادتان‌ است‌ و نه‌ به‌ آن‌ عمل‌ می‌کنید، در حالی‌ که‌ علم‌ جایی‌ نرفته‌ است، علم‌ باقی‌ است، زیرا به‌ مجرد این‌ که‌ شما بیدار بشوید، دوباره‌ همان‌ دانستنی‌هایتان‌ را می‌دانید. خواب، علم‌ را از بین‌ نمی‌برد. بله! یک‌ وقت‌ اگر مغز آدم‌ از کار بیفتد مثلاً ضربه‌ ای‌ بخورد ممکن‌ است‌ که‌ علم‌ او ناقص‌ بشود یا از بین‌ برود، ولی‌ آدم‌ خواب، گرچه‌ الان‌ بالفعل‌ هیچ‌ چیزی‌ نمی‌داند، اما چیزی‌ که‌ هست، این‌ خواب‌ به‌ منزله‌ پرده‌ ای‌ است‌ که‌ بر روی‌ معلومات‌ او افکنده‌ شده‌ است‌ و الاّ معلوماتش‌ از ذهن‌ او خارج‌ نشده‌ است.
لذا به‌ مجرد این‌ که‌ بیدار بشود، همان‌ معلومات‌ را دارد و به‌ همان‌ معلومات‌ هم‌ عمل‌ می‌کند. حالا همه‌ با این‌ که‌ می‌دانیم‌ ماه‌ رمضان‌ چقدر برکات‌ و خیرات‌ دارد و خداوند در این‌ ماه‌ چقدر بندگانش‌ را می‌آمرزد و چقدر جایزه‌ به‌ آنها می‌دهد یا اگر کسی‌ عباداتی‌ را که‌ خداوند در این‌ ماه‌ معین‌ کرده‌ به‌ جا بیاورد، چقدر ثواب‌ به‌ او داده‌ می‌شود (برای‌ مثال‌ کسی‌ که‌ یک‌ آیه‌ از قرآن‌ را بخواند، مثل‌ این‌ است‌ که‌ تمام‌ قرآن‌ را ختم‌ کرده‌ است؛ کسی‌ که‌ یک‌ رکعت‌ نماز در این‌ ماه‌ برپا دارد، مثل‌ این‌ است‌ که‌ هفتاد رکعت‌ نماز برپاداشته‌ است) این‌ برکات‌ را همه‌ ما می‌دانیم‌ ولی‌ چیزی‌ که‌ هست‌ از آنها غافلیم؛ خوابیم‌ و لذا به‌ دنبال‌ آن‌ نمی‌رویم.
اگر اینها را نمی‌دانستیم، باید دعا بکنیم‌ که‌ خدایا! ما را به‌ فضایل‌ و برکات‌ ماه‌ رمضان، دانا کن. این‌ که‌ نمی‌گوییم‌ دانا کن‌ برای‌ این‌ است‌ که‌ همه‌ ما می‌دانیم‌ که‌ برکات‌ ماه‌ رمضان‌ چقدر زیاد و خوب‌ است، ولی‌ چون‌ به‌ آن‌ عمل‌ نمی‌کنیم، مثل‌ آدمی‌ می‌مانیم‌ که‌ خواب‌ است‌ و درباره‌ هر چه‌ دارد اصلاً هوشیار نبوده‌ و دنبال‌ عمل‌ به‌ آن‌ چیز هم‌ نیست. این‌ است‌ که‌ تعبیر می‌کند به‌ «نبهنی» :
خدایا! مرا بیدار کن، من‌ خوابم، من‌ غفلت‌ دارم، به‌ جهت‌ این‌ که‌ نمی‌روم‌ تا از این‌ سفره‌ ضیافت‌ الهی‌ که‌ پهن‌ است، استفاده‌ کنم.
نور روشنی‌بخش‌ مومن‌
اگر انسان‌ این‌ همه‌ اعمال‌ خیری‌ را که‌ در ماه‌ رمضان‌ هست‌ به‌ جا بیاورد، وقتی‌ که‌ از این‌ ماه‌ مبارک‌ بیرون‌ می‌رود باید واقعاً پاک‌ شده‌ باشد و به‌ اصطلاح‌ صفا در دلش‌ پیدا شده‌ باشد. من‌ اینها را نمی‌دانم‌ ولی‌ غافلم، پرده‌ غفلت‌ بر چشم‌ من‌ افکنده‌ شده‌ است. خوابم. خدایا! مرا بیدار کن‌ تا در این‌ ماه‌ رمضان، از برکات‌ اسحارش‌ بهره‌ مند شوم. یعنی‌ آن‌ همه‌ فایده‌ ها و برکات‌ فراوانی‌ که‌ در سحرهای‌ ماه‌ رمضان‌ هست‌ که‌ همان‌ نفس‌ بیدار بودنش، اگر همراه‌ با توجه‌ به‌ خدا باشد ولو این‌ که‌ نماز شب‌ هم‌ نخواند، برکاتی‌ شامل‌ حالش‌ می‌شود. شاید یکی‌ از فلسفه‌ های‌ این‌ که‌ گفته‌ شده‌ است‌ مخصوصاً سحری‌ خوردن‌ در ماه‌ رمضان‌ مستحب‌ است، برای‌ این‌ است‌ که‌ انسان‌ ولو برای‌ سحری‌ خوردن‌ هم‌ که‌ باشد، بیدار شود.
ولی‌ این‌ جور نباشد که‌ بیدار شدن‌ در سحر یا نشستن‌ تا سحر، منحصر به‌ این‌ باشد که‌ شکم‌ را از غذا پر کند و همه‌ فکرش‌ این‌ باشد که‌ چقدر به‌ اذان‌ صبح‌ مانده‌ تا چیزی‌ بخورد و همه‌ اش‌ دنبال‌ شکم‌ باشد، بلکه‌ شایسته‌ است، دست‌ کم‌ در سحری‌هایش‌ هم‌ توجهی‌ به‌ خدا بکند تا این‌ که‌ برکات‌ سحر شامل‌ حال‌ او بشود. این‌ است‌ که‌ می‌گوید: «نبهنی» مرا بیدار کن‌ در این‌ ماه‌ از برای‌ برکات‌ سحرهای‌ این‌ ماه. «ونَوّر فیه‌ قلبی‌ بضیاء انواره».
‌‌نور ایمان‌ و پرتوی‌ از انوار ماه‌ رمضان‌
خدایا! دل‌ مرا نورانی‌ کن‌ و پرتوی‌ از نور ماه‌ رمضان‌ را در دل‌ من‌ بیفکن‌ تا دل‌ من‌ نورانی‌ بشود. واقعاً اگر انسان‌ در ماه‌ رمضان‌ به‌ اعمال‌ این‌ ماه‌ اخلاص‌ و توجه‌ داشته‌ باشد، نوری‌ فراراه‌ او واقع‌ می‌شود. پیشتر عرض‌ شد که‌ ارزش‌ عمل، به‌ اخلاص‌ و توجه‌ است‌ والاّ اعمال‌ ظاهری‌ تنها صورت‌ است. یک‌ قالب‌ است.
انسان‌ اگر قرآن‌ بخواند، به‌ قرآن‌ توجه‌ داشته‌ باشد، نماز بخواند، به‌ نماز توجه‌ داشته‌ باشد، در همه‌ اینها هم‌ اخلاص‌ داشته‌ باشد، اینها نور ماه‌ رمضان‌ است. اینها روشنی‌ است؛ روشنی‌هایی‌ که‌ خدا در دل‌ مومن‌ قرار می‌دهد که‌ چند جای‌ قرآن‌ می‌فرماید: «یسعی‌ نورهم‌ بین‌ ایدیهم»۱
مومنان‌ در روز قیامت، وقتی‌ که‌ می‌آیند چراغ‌ و نور ایمانشان‌ در جلوی‌ رویشان‌ واقع‌ می‌شود و ایشان‌ را راهنمایی‌ می‌کند. این‌ نور ایمان‌ را باید از ماه‌ رمضان‌ بگیریم‌ و از آن‌ استفاده‌ بکنیم‌ تا روشن‌ دل‌ بشویم. کسی‌ که‌ دلی‌ روشن‌ داشته‌ باشد، خدا می‌داند در همین‌ دنیا هم‌ با کمال‌ سعادت‌ زندگی‌ می‌کند. این‌ است‌ که‌ می‌فرماید: قلب‌ من‌ را نورانی‌ کن‌ در این‌ ماه، به‌ واسطه‌ ضیا و روشنی‌ انوار ماه‌ رمضان.
‌‌هدایت‌ اعضاء و جوارح‌
بند بعدی‌ دعا این‌ است: «وخذ بکل‌ اعضائی‌ الی‌ اتباع‌ آثاره»: یعنی: خدایا همه‌ اعضاء و جوارح‌ مرا بسیج‌ کن‌ به‌ سوی‌ این‌ که‌ از آثار این‌ ماه‌ استفاده‌ بکنند. یعنی‌ دستم‌ کارهایی‌ را که‌ باید انجام‌ بدهد در این‌ ماه‌ انجام‌ بدهد و زبان‌ و جمیع‌ اعضاء و جوارح‌ من‌ از آثار ماه‌ رمضان‌ بهره‌ ببرند.
انسان‌ با همه‌ این‌ اعضاء و جوارح، هم‌ می‌تواند اطاعت‌ بکند هم‌ می‌تواند معصیت‌ بکند. در اینجا عاجزانه‌ از درگاه‌ خدا می‌خواهیم‌ که: همه‌ اعضای‌ بدن‌ ما را برای‌ پیروی‌ کردن‌ از آثار خیری‌ که‌ در این‌ ماه‌ هست‌ به‌ کار بگیرد؛ «بنورک‌ یا منّور قلوب‌ العارفین» به‌ حق‌ نور توای‌ روشنی‌بخش‌ قلب‌ های‌ ایمان‌ آورندگان.
خدا نور است. غیر نور و روشنایی‌ چیزی‌ نیست. لذا می‌گوییم: «بنورک» به‌ حق‌ نورانیت‌ و تابناکی‌ تو، ای‌ کسی‌ که‌ تابناک‌ می‌کنی‌ قلوب‌ عارفان‌ را، و ای‌ روشنگر قلوب‌ کسانی‌ که‌ اهل‌ معرفتند. خوب‌ است‌ که‌ بنابر ظرافت‌ معنای‌ بند آخر این‌ دعا، حُسن‌ ختام‌ این‌ بحث‌ را این‌ آیه‌ مبارکه‌ قرار دهیم‌ که‌ می‌فرماید:
«اللّه‌ نورالسموات‌ و الارض»،۲ یعنی: خداوند نور و روشنایی‌بخش‌ آسمان‌‌ها و زمین‌ است.
پی‌نویس‌ها:
۱٫ سوره‌ مبارکه‌ حدید، آیه‌ ۱۲
۲٫ سورهِ‌ مبارکه‌ نور، آیه‌ ۳۵

Email this page

نسخه مناسب چاپ