یادداشت/شهروندان و مشارکت مدنی -۴
شهروندان را تنها نگذاریم
سید مسعود رضوی
نکاتی که در یادداشت‌های پیشین درباره مشارکت مدنی و فقدان پیوندهای اجتماعی گفتیم، افزون بر تمام مسایلی است که ما در مواجهه با تقابل‌های سیاسی و تحریمهای اقتصادی داریم. تجارب ما به گونه‌ای است که مدام از داشته‌ها و سرمایه‌های اصلی کشور هزینه می‌کنیم.‏
‏درحال حاضر تولید ثروت و داشته‌های ما در حد و اندازه‌ای نیست که قادر باشیم بسیاری مواریث تاریخی و مخازن زیست محیطی و معادن و سرمایه‌های بنیادین مانند آب و نفت را به خوبی و برای آینده حفظ کنیم و یا از آن به عنوان افزونه‌های تولید و توسعه بهره‌مند شویم.
خام فروشی، یک طرف و فرار مغزها و مهاجرت متخصصان کم یا بیش از طرفِ دیگر، خروج مقدار قابل توجه و غیر قابل توجیهی پول و ارز از کشور، بدون آن که ما به ازای مناسبی به جای آن وارد شود، و دهها موضوع مشابه موجب فرسایش همه‌جانبه شده است.
ندیدن و نگفتن، یا انکار این موضوعات و مسایل هم فایده‌ای ندارد. طبقه‌ای که از رانت و کسب و کار تحریم‌ها فربه شده و طی دو دهه اخیر توانست در داخل صاحب ملک و املاک و کسب و کار سودآوری شود و در خارج نیز جای پایی در هرکجا که جاذبه مسافری و توریستی دارد گذاشته است، بر اساس استثمار و تباهی دهها میلیون ایرانی و نابود کردن امیدهای چند نسل از جوانان و خانواده‌های مستأصل و متوسط یا فقیر بدین راحت و ثروت دست یافته است.
اگر این جابجایی ثروت موجب توسعه صنعتی یا گردشگری، یا خرج زیرساخت‌های شاهراهی و ریلی و هوایی می‌شد، و یا ایجاد مشاغل متنوعی را شاهد بودیم، حرفی نبود و می‌شد تصور کرد که مردم باید تاوان رشد و توسعه را بدهند تا مدارج تمدن و مخارج تولید ثروت فراهم شود. اما هیهات که به رغم این همه داشته و استعداد و جهاد و اجتهاد و… نصیب شایسته و بایسته‌ای نبرده‌اند.
بلکه در تمام جوانب هم با آمارهای منفی روبرویند، الا رشد ارز و قیمت کالاهای پایه و امثالهم. خوب، حالا اگر افزونی فساد اداری و بزه و تضادهای اخلاقی و فرهنگی را به فرسایش بافتهای زیست شهری و محیط زیست و امثالهم بیفزاییم، چه نتایجی باید بگیریم؟
بیان مشکلات لازم است و کسی نباید به بهانه‌های واهی مانع شود زیرا نکاتی که گفته شد، باید موجب جویش راه‌حلهایی شود. راه دیگری هم نیست! درحقیقت وقتی مشکلات عظیم درکار است، تصمیمات بزرگی هم باید گرفته شود. اما‌ ای مسئولان گرامی و عزیز، این تصمیمات نباید معطوف به رسانه‌ها و مردم باشد و خموشی پرسش و اعتراضات را هدف بگیرد. بلکه باید در عرصه‌های سیاست‌گزاری و کیفیت سرمایه‌گذاری و مخارج و درآمدهای ملی و کیفیت بازیابی انسجام ملی، و بالا بردن رضایت اجتماعی و نشاط اقتصادی باشد و در این ریل و راه‌ها تصمیم‌سازی کرد.‏
‏این نوع تصمیم‌گیری و ایستادگی کردن در برابر مسئولیت‌ها و نتایجی که به بار خواهد آورد، نیازمند شجاعت و باور به مردم ایران و هویت و غیرت ملی است. کسی که چشم به بیرون از مرزها دارد و تکیه بر این ملت و این هویت و این کشور ندارد، طبعاً غرور و غیرتش هم با غیر تقسیم می‌شود.
موضوع شهرها و مشارکت شهروندان نیز در هزارتوی همین تصمیم‌گیری‌های کلان معطل و معوق مانده است. اینک درحالی که سازمان‌های شهرداری و نهادهای دولتی، برای پرداخت حقوق و معوقات مشکل دارند، باید چاره سازی برای پروژه‌ها و برنامه‌های عمرانی هم داشته باشند. اینجاست که اگر بتوان راهی برای مشارکت جمعی یافت، گام بزرگی رو به جلو برداشته خواهد شد.
یک پیشنهاد این است که شهرداری به جای تکیه بر دولت و بودجه‌های مأخوذ از آن، با ارائه اوراق قرضه، کیفیت خدمات عمومی را بالا برده و بهای خدمات و ارزش افزوده آن را نیز بالاتر ببرد. بالا رفتن نرخ مشارکت به واسطه عرضه سهام و نظارت و تشریک مساعی عمومی، یک راه‌حل قابل ارائه و باسابقه است. اما به شرط ارائه شفاف سهام و رعایت انصاف و عدالت! یعنی در شرایط برابر برای شهروندان و با سقف مشخص، و در صورت تأیید حضور فیزیکی و مشارکت کاری یا مسکونی شهروندان.‏
‏اشکال خصوصی‌سازی در ایران غالباً این بوده و هست که اندکی از رانتبران و رانتخواران از اطلاعات مرتبطه بهره بردند و نهایتاً به جای اعتلا و نوسازی صنایع و واحدهای تولیدی و خدماتی، اصل سرمایه را برای فروش یا دریافت تسهیلات بانکی بزرگ هرز داده‌اند. در نتیجه طبقات مهمی از شهرنشینان در کشور فقیر شده و نهاد دولت غیرقابل اعتماد قلمداد گردید و یک عده هم یک شبه میلیاردر شدند.
در کشورهای بی‌عقبه اتحاد جماهیر شوروی و اروپای شرقی چنین اتفاقاتی رخ نداد و چنین نتایجی مشاهده نشد. زیرا اگر صنایع و اماکن و حتی تسلیحات و منابع و معادن واگذار شد و افراد پرنفوذ از آنها بهره گرفتند، اما بانکها تخلیه نشدند تا به اسم وثیقه، کل سرمایه‌های صوری و اسمی مزبور به جای پول مردم وارد گاوصندوقهای بانکهای بزرگ شود و بانک مرکزی هم ضمانت غارتگران را به تمهیدات متنوع عهده‌دار شود. باری، به این هم راضی نشدند، صندوقها و بانکهای غریب و عجیبی برای کلاهبرداری خلق شد و نامش را صندوقهای اعتباری نهادند و این قصه و افسانه‌ای است که ما را به این روزگار دچار کرده است. پس تعجب نباید کرد که ارز کم و نایاب است و در سه چهار مرحله ارزش پول ملی به بیماری سقوط آزاد از قله اعتبار سقوط کرد. بگذریم.‏
شهرهای ایران مجمع تضادهای بزرگ است. از یک طرف سرشار از تاریخ و مفاخر و زیبایی، و از سوی دیگر مالامال از مشکل و آلودگی و آسیب‌های اجتماعی. رضایتمندی اجتماعی در سطح نامناسبی قرار دارد و دامنه مشکلات و اختلافات و کشمکش‌های فرساینده نیز به سطح نامطلوبی رسیده که ممکن است عواقب آن غیر قابل کنترل و بسیار پرهزینه باشد. بنابراین باید هرچه زودتر تصمیمات بزرگ گرفت و با مردم در میان نهاد و به کمک شهروندان پروژه‌های حیاتی و بارآور برای نجات شهر و به میدان آوردن شهروندان به اجرا نهاده شود. مردم را باید از خانه‌های تنهایی به درآورد…‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ