شیراز و شاه‌چراغ (ع)
دکتر عبدالوهاب نورانی وصال
 

بیژن سمندر

ای شاه نور و چلچراغ! آقوی آقام یا شاچراغ

یِه کِش دیگه جارُم بزن، بُکن صِدام یا شاچراغ۱

از در بگی، بوْ پا میام؛ از دار بگی، بو پر میام۲

می‌خوام به پابوست بیام، با سر میام یا شاچراغ

بسته‌ت منم، خسته‌ت منم؛ پابند گلدسته‌ت منم

زنجیر عشقت همه جوْ، بسته به پام یا شاچراغ۳

دنیا چه بی مهر و وفان، مردم چه بی‌ذوق و صفان

شیرازیا تو رو دارن، کاکوی کاکام یا شاچراغ

شیراز ما چُویمون داره، اهلش به تو ایمون داره

حفظش بکن نَیذو بچاد، نیذو بچام یا شاچراغ۴

شیرازیا رو دوشته‌ باش، هوای این رو دوشته باش

بَبَه بَبَم، بُووای باوام؛ آقوی آقام یا شاچراغ۵

پی‌نوشت‌های سروده شیرازی:

۱ـ یک بار دیگر جار بزنرر۲ـ بوْ: بارر۳ـ جوْ: جارر ۴ـ چویمون: چایمان، سرمازدگی، ناخوشیرر ۵ـ دوشته: داشته. ببه: فرزند عزیز٫ بووا: بابا. کاکا: برادر.

Email this page

نسخه مناسب چاپ