شیرجه به عمق فاجعه
خاطرات سرهنگ منصور قاسمی از عملیات جستجوی پیکر مسافران هواپیما
 

بعد از شلیک ناو آمریکایی به هواپیمایی مسافربری ایران در خلیج فارس، تیمی از امدادگران و غواصان به محل حادثه اعزام شدند. سرهنگ منصور قاسمی یکی از این غواصان بود که هنوز هم وقت گفتن از خاطرات آن روزها بغض می‌کند. خاطراتی که با گذشت سه دهه، هنوز هم جاندار و پررنگ در ذهنش مرور می  شوند. خودش می گوید: «خاطرات ۱۲ تیر ۶۷ اذیتم می کند و اثرات آن فاجعه هنوز در من باقی است.» سرهنگ قاسمی بخشی از خاطراتش را از سه هفته غواصی برای بیرون کشیدن اجساد قربانیان این گونه روایت می کند:

منطقه‌ای که هواپیما سقوط کرده بود، حدود ۳۰ تا ۳۵ متر عمق داشت و بستر دریا هم صخره‌ای و مرجانی بود. هواپیما در هوا متلاشی و در منطقه‌ وسیعی پراکنده شده بود؛ این موضوع کار غواصی را سخت می‌کرد. ما باید متر به متر کف دریا را می‌گشتیم تا می‌توانستیم اجساد متلاشی شده مسافران یا قطعات هواپیما را پیدا کنیم.

از ۲۹۰ مسافری که به شهادت رسیدند، توانستیم اجساد نزدیک به ۱۹۰ نفر را پیدا کنیم و پیکر حدود ۱۰۰ نفر از مسافران هرگز پیدا نشد. هواپیما هم آنقدر متلاشی شده بود که از مجموع آن هواپیمای ایرباس که هواپیمای بزرگی هم به شمار می‌رود، شاید حدود یک‌صدم آن را پیدا کردیم. موتورها، بال‌ها و تعدادی از صندلی‌ها هرگز پیدا نشدند.

بدترین وضعی که داشتیم جمع‌آوری اجساد بود که به علت شدت انفجار متلاشی شده بودند. وقتی در عمق دریا با این بدن‌های متلاشی شده مواجه می‌شدیم، قطعه‌ای از بدن مسافران، مثلاً دست‌وپاهای قطع شده را توی دستمان می‌گرفتیم و به سطح آب می‌آوردیم. من از نظر روحی تا ماه ها با مشکل مواجه بودم و تا حتی چند هفته نمی‌توانستم غذای درست‌وحسابی بخورم.

یکی از روزها هنگامی که داشتیم قطعات بزرگتر هواپیما را بالا می‌کشیدیم، به یک قطعه‌ای برخوردیم که هنوز سه صندلی به آن وصل بود و وزن زیادی داشت. همین‌طور که داشتیم در عمق آب بالا می‌آمدیم به سمت داخلی این قطعه چرخیدم تا پشت آن را ببینم و در این هنگام مادری را دیدم که هنوز روی صندلی نشسته و دختر بچه‌ای حدودا سه ساله را درآغوش گرفته بود. صحنه شدیدا متاثرکننده‌ای بود. این زن تا آخرین لحظه، بچه‌اش را رها نکرده بود و بعد از مرگشان هم، دست‌هایش دور بدن بچه قفل شده بود و حتی داخل آب هم بچه از مادرش جدا نشده بود. مادر چون کمربندش را باز نکرده‌بود، از صندلی هواپیما جدا نشده بود و با همان صندلی زیرآب رفته بود. آن لحظه چنان از دیدن این صحنه شوکه شدم که دهنی اکسیژن که در دهانم بود داشت شل می‌شد. اگر به خودم مسلط نمی‌شدم شاید خودم هم آنجا غرق می‌شدم. سریع چشم‌هایم را بستم و برگشتم. به نزدیکی سطح آب که رسیدیم گفتیم آن قطعه را متوقف کنند و گفتیم ملحفه‌ای بیاورند تا آن مادر و دختر را بپوشانیم و پس از آن به سطح آب آوردند. این بدترین صحنه‌ای بود که من با آن مواجه شدم.

این حادثه از نظر من یک جنایت بشری بود. هیچ چیز دیگری نمی‌شد اسمش را گذاشت؛ یک جنایت به تمام معنا… عملیاتی که ما انجام دادیم در حدود ۱۰مایلی جنوب شرقی جزیره هنگام و در محدوده آب‌های داخلی ایران بود و این نشان می‌داد که عملیاتی که ناو آمریکایی برای حمله به این هواپیما انجام داد با تجاوز به آب‌های ایران انجام شده بود.

نقل از: خبرگزاری نوید شاهد

Email this page

نسخه مناسب چاپ