شیوع ترامپیسم در جامعه جهانی از منظر اصول جامعه‌شناسی
سعید کافی انارکی ـ ساربان‎ ‎*
 

‎غایت علوم و معارف بشری در عرصه بیکران عالم وجود، همانا یافتن و کشف مفتاحی است برای خزاین مکتوم در سرای هستی و برانداختن پرده از سیمای پر رمز و راز طبیعتی غریب و هزار چهره. امروزه گسترش روز افزون دامنه علم و تکامل آن در جنبه‌ها و ابعاد مختلف معرفتی، ظاهری پویا و مدرن را برای تمدن گذار گرای ما به ارمغان آورده است و فارغ از نواقص فاحش مدنیّت و محدودیّت‌های فراوان و غیر قابل انکار موجود در اجتماعات انسانی؛ دورنمای فردا و غایت و عاقبت دهر در چشم مردم خوشبین و امیدوار چیزی جز خیر محض و نایل شدن تدریجی انسان به کمالی مطلوب در «یک آرمان شهر سعادت جمعی» نخواهد بود.‏

در روزگار معاصر جامعه شناسان ایده آلیست بیان می‌دارند که؛ علوم اجتماعی به موازات سایر دانش‌ها با سرعتی شگرف در مسیر تعالی به پیش می‌تازد و با تجاربی غنی و مخزنی عظیم از داده‌هایی تاریخی که قدمتی به درازنای تاریخ تمدّن دارند، در زمره داعیه داران هدایت بشریّت در مسیر شکافتن سقف فلک و تغییر وضع موجود (‏Status quo‏) و در انداختن طرحی نو در سازمان جوامع انسانی هستند.‏

اما از سویی دیگر واقع‌گرایان استدلال می‌کنند که کاربست و اجرای اصول علوم اجتماعی و انسانی در جهان سیاست‌زده معاصر با منافع صاحبان قدرت و سرمایه جهان غرب در تناقض است و ایشان هرگز اجازت نخواهند داد که دانشگاهها و اندیشکده‌های آکادمیک؛ دیدگاهها و نتایج پژوهشهای علمی خود را که با مصالح بنیادین ایشان در تضاد است از صفحه کاغذ و تئوری به عرصه عمل و اجرای مادی نزدیک نمایند. بعنوان مثال؛ علوم انسانی و شاخه‌های مهم آن چون اقتصاد، حقوق و جامعه‌شناسی به سهولت استدلال و اثبات می‌کنند که در سیاره زمین برای زدودن دایمی فقر و محرومیّت؛ امکانات و مواهب طبیعی کافی وجود دارد و از طریق ایجاد سازکارهای اجتماعی مبتنی بر نوع دوستی، تعاون و همبستگی می‌توان بر گرسنگی، فقر و بی‌عدالتی در توزیع ثروت‌ها برای همیشه غلبه کرد. با این حال شبه تمدّن بشری، پس از گذار از هزاران سالی که با فقر و گرسنگی دست در گریبان است با وجود توانایی مسلم مادی به دلیل ناتوانایی معنوی هنوز نتوانسته است بر آن غالب آید.‏

‏در اینجا حاجت به ذکر نیست که خوشبینی و نگاه پر امید ایدآل‌گرایان در هنگامه نمایان شدن کج کارکردهای تأسیسات و نهادهای اجتماعی در به قهقرا رفتن چرخه ایّام؛ رفته رفته به یأسی عمیق و اضطرابی در خاطر بدل می‌گردد. چون نیک در کتاب تاریخ انسان بنگری؛ در خواهی یافت که از اعصار دورگذشته تا به امروز، سنگ سراچه دل‌های عدالت خواهان راسخ همواره به الماس آب دیده سُفته می‌شود و در نبردی باستانی که بین حق و باطل در جریان است برف عمر ما در آفتاب تموز زمان به رودبار شوره زار زمین می‌پیوندد.

قریب به بیست سال از آغاز هزاره سوم می‌گذرد. پس از پایان آخرین قرن هزاره دوم؛ با پشت سر گذاردن تجربیات تلخ و هولناکی چون دو نبرد جهانی خانمانسوز، جنگ سرد و هزاران منازعه داخلی و بین‌المللی که با ریشه‌های استعماری، عقیدتی و سیاسی؛ موجبات مرگ و بی‌خانمانی میلیونها انسان بی گناه را فراهم آوردند، از بانگ باطل طبل نظام سرمایه‌داری و شیپور غریب و گنگ کننده لیبرالیسم غربی؛ بشریّت در توهم پوچ و لغو پایان تاریخ و حرکت شتابنده و مستقیم تمدن به سوی مدینه فاضله بود که از صدای مهیب فرو ریختن برج‌های دوگانه نیویورک و انفجار بمبهای عظیم ایالات متحده در خاورمیانه به ناگاه از خواب غفلت برخاست و دریافت که تاریخ همچنان در مسیر تنازع به پیش می‌تازد و بذر صلح جاویدان هرگز در باغ زمستان؛ سبز نخواهد شد.‏

در طول این مدت وقایع نامبارکی چون واقعه یازدهم سپتامبر، جنگ افغانستان و عراق، پیدایش داعش، جنگ‌های داخلی سوریه و یمن؛ تجاوزات و تصرفات غاصبانه روزمره اسرائیل به اراضی فلسطین و جولان، قوت یافتن مجدد ناسیونالیزم‌ها و راست گرایی‌های افراطی در برابر تفکرات و نهادهای همگرا طلبی مانند اتحادیه اروپا که نمونه بارز آن اراده اکثریت مردم انگلستان بر جدایی آنها از نهاد پیشرو و متمدن همبستگی خواه اروپا و انتخاب فردی نابهنجار و پر حاشیه مانند آقای بوریس جانسون به نخست وزیری بریتانیا که برای سرعت بخشیدن به روند تخریب پایه‌های اتحاد و همبستگی بریتانیا و سایر دول اروپایی در شرایطی که او دارای سوابق عجبیی چون رسوایی جنسی و تمایل به ناهنجارگری در کارنامه زندگانی خویش است و از جهت تشابه در رویکردهای رفتاری اش به رئیس‌جمهور آمریکا؛ به ترامپ ثانی مشهور شده است. در عین حال کمی قبل‌تر انتخاب رئیس‌جمهوری ناگرانمایه در دموکراسی پر مدعای آمریکایی و تفوق اندیشه محافظه کاران نو و تند رو بر کاخ سفید، فسادهای مالی گسترده که در بین سران کشورهای جهان و از کره جنوبی و اسرائیل گرفته تا چین و ماچین و هندوستان، عدم توزیع عادلانه ثروت‌ها و منابع طبیعی زمین بین مردمان جهان، فقر، فساد، تبعیض و فحشا و امکان خریدن میلیونها برده جنسی به صورت موقت در روسپی خانه‌های غالب جوامع توسعه یافته یا ناپیشرفته عالم، توزیع گسترده مواد مخدر سنتی و صنعتی در جوامع و عدم موفقیّت دولتها در برچیدن این سودای مرگ از بازار مکاره دنیا و هزاران هزار معضل و مشکل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در سرتاسر گیتی؛ جملگی دلالت بر تفوق و پیروزی ارزش‌های کاذب نظام کاپیتالیسم بر اخلاق و مدنیّت مبتنی بر تعاون و نوع دوستی دارد.‏

اگر بسان جامعه‌شناسان مکتب ساخت ـ کارکرد‌گرا، جوامع انسانی را به مثابه یک ارگانیسم اجتماعی زنده با ارکان و اجزای اصلی و فرعی در نظر آوریم؛ می‌توان تمامی معضلات برشمرده شده فوق را به غدد اجتماعی سرطانی(‏Social Cancer‏) و ظهور بیماری‌های مهلک در ساختمان و نظام بسیار پیچیده و ارگانیک جوامع انسانی معاصر تشبیه کرد.

با امعان نظر در تجربیات دو دهه گذشته در سطح جامعه جهانی؛ امروز جایی برای انکار شکست نظریه «پایان تاریخ» و عدم تفوّق و بی‌لیاقتی لیبرالیسم سیاسی ـ اقتصادی در هدایت قافله فرهنگ و تمدن به سوی تعالی باقی نمانده است. مافیای قدرت و ثروت در مرکز سرمایه‌داری جهانی چنان نفوذ کرده‌اند که با تسلط بر رسانه‌ها ارتباط جمعی و اتّکا به قدرت پول؛ کارخانه دموکراسی پر مدعای غربی را دچار نتایج و ثمراث عجیبی چون دونالد ترامپ، برگزیت و بوریس جانسون کرده‌اند و صدها رجل و نسأ سیاسی برجسته و صاحب تجربه را در رقابت با قدرت صاحبان سرمایه ناکام و خانه نشین نموده‌اند.‏

بر این پایه امروز بر ما پوشیده نیست که پایان جنگ سرد؛ آغاز حرکت مستقیم و بی‌مانع انسان لیبرال به سوی بهشت کاپیتالیستیک نبود و دستاوردهای ناشی از گسترش و توسعه تمدّن انسان؛ هرگز از نتایج مکتب لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی نبوده است. با خروج بریتانیا از نهاد تمدن ساز اتحادیه اروپایی و انتخاب ترامپ ثانی (بوریس جانسون) بعنوان نخست وزیر این کشور در سرزمینی که خود را خاستگاه لیبرالیسم دانسته و به فیلسوفانی ساده دل چون جان لاک می‌بالد؛ داعیه لیبرالیست‌های غرب مبنی بر «قطعیّت» در توسعه پیشرو و مستقیم تمدّن به سمت تعالی غایی را بدون هیچ تردیدی باطل می‌نماید. فی‌الجمله موارد بیشماری از این دست؛ ادله محکم ما در کشف اصل «عدم قطعیّت مطلق» در استمرار تغییرات اجتماعی پیشرو (‏Progressivesocialchanges‏) و اثبات چرخش معکوس یا همان امکان حرکت قهقرایی جامعه به سوی تجارب و رویکردهای بدوی می‌باشد (‏Regressivechanges‏)‏‎ و پرداختن و اشارت به آنها از اهمیّت علمی فراوانی برخوردار است. ‏

در پژوهش‌های جامعه‌شناسی که مرتبط با تحلیل ساختار جامعه بین‌المللی هستند؛ رهیافت‌های تاریخی و تغییرات و نوسانات «ساخت ـ کارکردی» در جوامعی که به مثابه سیستم‌های اجتماعی پیچیده با برهم کنش و واکنش‌های بیشمار ما بین اجزا رفته رفته با یکدیگر متحد شده و با پیدایش ارگان‌ها و ارکان اصلی و فرعی در طول زمان، پیچیدگی‌های ارگانیک اجتماعی را توسعه بخشیده‌اند مورد بررسی قرار گرفته است و حدوث تکاملی یک جامعه جهانی که دارای قواعد نظام بخش جهانشمول است از نظر علمی تشریح گردیده است.۱‏

امّا در مقال جاری این قلم بر آن است تا صرف نظر از مباحث غامض انسان شناختی تکاملی ـ تاریخی با تکیه بر اصول «رویکرد ساخت ـ کارکردی» ظهور ترامپ در آمریکا و وقایع اخیر سیاسی انگلستان را با امعان نظر در کُنه ارگانیسم اجتماعی مستور در بطن جوامع لیبرال توضیح علمی دهد و آسیب‌شناسی (‏Social Pathology‏) آن را در مطمح نظر خوانندگان گرامی به ایجاز مطرح نماید.

در طول تاریخ تمدّن، همواره صاحبدلان فرزانه و مردان آزاده در آثار فلسفی یا ادبی خویش به نابسامانی زمان حال، دلسردی از فردا و حسرتی عمیق بر ادوار ماضی نگاه کرده‌اند و با اشاراتی پر سوز از چرخه ایّام شکوه‌های خود را در اوراق درخشان کتاب تاریخ ثبت نموده‌اند. افلاطون حکیم در «هفتمین نامه» که منسوب به او است به مریدانش چنین می‌گوید: «ای یاران هرچه بیشتر روش مردان سیاسی و چگونگی قوانین و رسوم روز را در نظر آوردم و هرچه پیرتر شدم تشخیص طرز تشکیل مدینه فاضله را دشوارتر یافتم. قانون و اخلاق با سرعتی سرسام آور رو به فساد می‌رود و من که همواره آرزومند یافتن مجال در اداره امور جامعه بودم از دیدن این وضع آشفته متحیر و مبهوت مانده‌ام. هرچند آنی از اندیشه بهبود اوضاع و اصلاح قوانین اساسی غافل نشدم ولی در نهایت دریافتم که نظامات معیوب و قوانین به آسانی اصلاح پذیر نیستند و اکنون تنها امید من به استقرار عدل در هیأت اجتماعات و نفس انسانی است…».‏

با امعان نظر در سیر تکوینی حرکت تاریخ به سمت تکامل بر ماپوشیده نمی‌ماند که این روند نه تنها از یک نظم منطقیِ پیش‌بینی‌پذیر و دارای سرعت یکسان در پیشروی برخوردار نمی‌باشد بلکه عوامل، شرایط و متغیر‌های پیدا وپنهان بی شماری در طول زمان آن را متأثر ساخته و گاه موجبات توقف توسعه مدنیّت و حتی عقبگرد قافله‌ کمال بشریّت را فراهم آورده‌اند. کمرنگ شدن ایده‌ها و مکاتب عدالت خواه و معتقد به اصالت جامعه در مقابل مسالک بی‌اخلاق، ناهمگرا و بی شفقت غرب که داعیه اصالت فرد را دارند، ظهورداعش و ارتکاب جنایاتی غیر قابل باور و ددمنشانه توسط آن، سلوک انعطاف ناپذیر و مجرمانه اسرائیل نسبت به زنان، کودکان و مردمان رنج دیده فلسطین در بزرگترین زندان جهان، شهر غزه و رخدادهای مأیوس‌کننده‌ بیشمار در اقصی نقاط این کره خاکی، به تحقیق؛ دلایل ما در اثبات ناکامی تفکر غالب لیبرالیسم و سیستم جهانی مبتنی بر کاپیتالیسم در شتاب مستقیم و بی‌مانع به سوی تکامل نهایی می‌باشد.‏

با کمی اغماض می‌توان قوانین حرکت در فیزیک کلاسیک و ریاضیات را به حرکت قطار تاریخ تمدن تعمیم داد و توجّه آن دسته از دانشمندان علوم اجتماعی را که طرفدار ضرورت مداخله علومی ناب نظیر ریاضی در شرح تئوری سیستم پیچیده اجتماعی هستند را به خویش جلب کرد.۲ ‏

با مثالی ساده می‌توان چنین گفت که «نزدیک‌ترین فاصله بین نقاط ‏A‏ وB ‎‏ خط مستقیمی است که بین این دو‎ ‎نقطه ترسیم می‌شود و مطابق با قوانین نیوتن» حرکت، به طور طبیعی در خط مستقیم امتداد خواهد داشت مگر اینکه متحرک با مانع یا نیرویی برخورد کند و از سیر مستقیم و شتاب نخستین خویش باز ماند (‏a=fرm‏). لذا متحرکی که تحت تأثیر یک نیروی خارجی نباشد؛ در سبیل راست با سرعت و شتابی ثابت تا بی‌نهایت به پیش می‌تازد». حال اگر مسیر کمال تاریخ را به شکل خطی مستقیم از نقطه‌ی «توحش مطلق» تا نقطه «تمدن ناب» شناسایی و تعریف کنیم، برآیند نیروهای اجتماعی سلبی و ایجابی بیشماری را بر این سیستم گذارخواه و تعالی طلب مشاهده خواهیم کرد که با انگیزه‌ها، مطامع و توان اثر گذاری متفاوت، آن را از مسیر حرکت مستقیم منحرف می‌کنند و این حرکت را در پیچیدگی‌های عمیق اجتماعی؛ گاه به بیراهه و گاه به بازگشت معکوس و قهقرایی وادار می‌نمایند. بر این اساس؛ عدم قطعیّت و «بی‌ثباتی در شتاب» در این ره بعنوان اصول علمی از نظر جامعه‌شناس تیز بین مستور نخواهد ماند.‏

‏ترسیم و توجیه این حرکت در مختصات زمانی گذشته و شرح پروسه تکامل(‏Evolution‏) سیستم اجتماعی تمدّن‌ها با عطف نظر به منابع و داده‌های تاریخی کار چندان دشواری نیست و با اطمینان و قاطعیّت می‌توان «کمال‌گرایی و تعالی طلبی انسان»، نیروهای معارض با این فرآیند و تأثیر و تأثر دیالکتیک این قوا را برهم از دوران باستان تا به امروز کشف و اثبات کرد و راه پر فراز و نشیب بشر در طول تاریخ را در مختصات مکانی و زمانی به نیکی ترسیم نمود.‏

‏ امّا کشیدن نقشه‌ راه در خصوص فردا به هیچ روی؛ کاری ساده و سهل نیست و همواره عوامل بیرونی و درونی پیدا و پنهان بیشماری، ارگانیسم اجتماعی ما را دستخوش اثرات شدید و خفیف خویش می‌نمایند. در چنین احوالی؛ پیش‌بینی، شناسایی، کشف و شناخت جامع این عوامل و محاسبه تعداد و شدت نیروها و همچنین آثار برهم کنش و واکنشهای بین آنها به هیچ وجهی بر ما مقدور نخواهد بود و لاجرم؛ علوم نابی چون ریاضیات در زمان حاضر بجز کمک به تحلیل داده‌های آماری و قیاس و استقرأ، قادر به ارائه خدمات دیگری به جامعه شناسی علمی نمی‌باشند.‏

در این رهگذر؛ شرایط جهان امروز با نگاه بر سبیل دنیای دیروز؛ پیش‌بینی فردا را بر اندیشمندان اثبات گرا (‏Positivists‏)‏‎ ‎دشوار و غامض کرده است. تجربه تلخ شکست جامعه ملل (‏League of Nations‏) و بروز دو جنگ بزرگ جهانی در قرن گذشته و غیره به بدبینی‌ها و حتی احتمال توقف سازمان ملل متحد کنونی و ناکامی حقوق بین‌الملل عمومی دامن می‌زند و در عرصه اندیشه، کسی نمی‌داند که فرجام تاریخ بعداز وقوع جنگ با سلاح‌های هسته‌ای و نابودی تمدن چه خواهد بود؟ امروزه وقایع انزجاربرانگیز بی‌شمار در اقصی نقاط گیتی رخ می‌دهند که جملگی آنها دلالت بر خودخواهی و خودپرستی شدید فردی و جمعی (‏Egoism‏) در انسان دارند؛ دگر عضوهای پیکره اجتماعی بنی آدم را در برابر کارخانه ی محنت آفرین نادانی، مغفول یا مرعوب کرده است و در هر گوشه و کنجی از این سیاره، اهریمن بی آزرم غرب در کمال خرسندی همچنان در سر تا سر گیتی به سوداگری جنون و مرگ می‌پردازد.‏

جمعیّت زمین روز به روز بی هیچ تناسب و قاعده‌ای افزایش می‌یابد و مطابق آمارها و اطلاعات موثق سازمان ملل هر روز بر ناتوانی و عجز محیط زیست در کشیدن بار طاقت فرسای بشر افزوده می‌شود. در بازارهای آزاد ملی و بین المللی، سود جویی و رقابت تنها مقولات با اهمیّت و مورد التفات بازرگانان و صاحبان ثروت است و سرمایه داری با ایجاد ارزشهای کاذب تقویت کننده مصرف گرایی مانند؛ فشنیزم، برندیزم و تبلیغ زندگی به اسلوب لاکچری تنها به سود جویی و استثمار ملتها می‌اندیشد. در رقابت برای سود جویی بیشتر و تنازع برای افزایش ثروت ؛ هیچ نیرویی را نمی‌توان یافت که قادر به مهار و کنترل هیولای خشن و ویرانگر سرمایه داری لیبرال مسلک غرب باشد. در دنیای معاصر هر ساله درآمد حاصل از فروش مواد مخدر بیش از درآمد حاصل از فروش کلّ نفت جهان است و نظامات حقوقی داخلی و بین‌المللی بعد از چندین دهه مبارزه قاطع هنوز نتوانسته‌اند اسباب ریشه کن شدن همیشگی این بلای خانمانسوز را فراهم آورند. امروزه در جهانی بسر می‌بریم که تنها ۶۲ نفر از کلان اغنیای مشهورش، صاحب ثروتی به اندازه کلّ دارایی۰۰۰ر۰۰۰ر۶۰۰ر۳ نفر مردمان محروم و فقیر (یعنی بیش از نیمی از جمعیت فعلی جهان) می‌باشند و بی‌عدالتی، تبعیض، فقر، محرومیت و اختلاف فاحش موجود در بین طبقات، روند توسعه تفکرات فضیلت محور و همبستگی‌های اجتماعی را به‌ طور جدّی به چالش کشیده است.۳ بنابراین بی‌هیچ تردید در رویکرد غالب لیبرالیسم سیاسی ـ اقتصادی غرب، بی‌اخلاقی سیاسی و عدم التفات به منافع مشترک بشری؛ یک ضرورت بقأ و اصلی بنیادین در نبرد اصالت‌های موهوم و شدیداً متعارض افراد در دوران نامیمون تفوّق «مکتب اصالت فرد» به شمار می‌آید.‏

منافع ملّی مغایر دولت‌ها و رقابت قدرت‌های جهانی بر سر منابع ثروت؛ روند کمال تمدن را دچار سرگردانی و حرکت در بیراهه ی زمان کرده است و مصداق بارز این امر؛ ضربه سخت وارده از سوی بریتانیا به پیکره و سیستم همبستگی نهادی اتحادیه اوپا می‌باشد و پوشیده نخواهد بود که حتی می‌توان خروج انگلستان از اتحادیه اروپا را برخلاف مصالح عالیه بشریت و فلسفه صلح جاویدان بین‌المللی تلقی کرد. امروزه برخی از صاحبنظران و اندیشمندان علوم سیاسی، قویاً معتقدند که مقولاتی نظیر برگزیت(‏Brexit‏)، ترامپیسم (‏Trumpism‏)‏‎۴‎‏ و گرایش غالب دولت‌ها و احزاب حاکم به عوامگرایی‌هایی(‏Populism‏) ‎که با توسل به آن مبانی قدرت خویش را تحکیم می‌کنند می‌تواند خطر اعلان بیدار باش مجدد به تفکّرات و تمایلات نژادپرستانه افراطی و تکرار آنچه که در سال ۱۹۳۳موجب روی کار آمدن حزب نازی و هیتلر در آلمان گردیده باشند‎‏.‏۵

از دیگر سوی؛ در واکنش به گرمایش زمین، آسیب‌های جبران ناپذیر وارده به زیست بوم و آثار منفی و پر خطر آن برای نسل‌های آینده؛ حقوق بین‌الملل عمومی، حرکتی بسیار کُند و نسبتاً غیر نافذ را در ایجاد الزام و تکلیف برای دول در این خصوص در پیش گرفته و وجدان عمومی جامعه جهانی در مطمح نظر رئیس‌جمهور آمریکا به اندازه‌ای بی ارزش و فاقد اعتبار است که این تاجر بی‌فضل در نهایت وقاحت و خونسردی از پاره کردن توافق زیست محیطی پاریس و بی‌اعتباری اسناد بیست و دومین کنفرانس تغییرات آب و هوایی سازمان ملل در مراکش به دلیل مغایرت مفاد آنها با منافع ملی و مصالح صاحبان ثروت در کشورش سخن به میان آورد و در چند نقض عهد فاحش بین‌المللی و بی‌سابقه نه تنها از پیمان زیست‌محیطی پاریس که از توافق ۱+۵ موسوم به برجام نیز که داستان و عوارضش برخوانندگان این سطور پوشیده نیست، خارج شد.‏

توصیف جامع احوال غم انگیز ایّام معاصر و اراده بی فتوّت امپراطوری ثروت که سواران بی کرامتش با مرکب بیداد بر قلوب پریشان آزادگان عالم می‌تازند در مجال این دیباچه نمی‌گنجد و اشارت مختصر فوق تنها چند برگی ازدفتر قطور ((آسیب شناسی اجتماعی)) انسان در گستره یک جامعه جهانی است.‏

روش تحلیل کلان‌نگر(‏Macro Level orientation‏) یا همان مکتب ساخت ـ کارکردی؛ پیکر زنده جامعه بین‌المللی را به مثابه یک سیستم اجتماعی در مطمح نظر پژوهشگران این رهیافت قرار می‌دهد. این رویکرد از طریق عاریه بردن قواعد شکلی و اندام وارگی یک ارگانیزم زنده، با بررسی ارتباط ساختاری جز به کل و کل به جز در سیستم‌های زیستی و در نهایت تعمیم آنها به همبستگی پیچیده ی سازمانی جوامع بشری به مطالعه ساختاری ارگانیزم‌های اجتماعی و روابط کارکردی(‏functional‏) آنها می‌پردازد. لذا تشریح روند تکامل تاریخی،بررسی چگونگی و چرایی افزایش پیچیدگی‌ها و راههای نایل شدن به اهداف بنیادین‎ ‎ارگانیسم که در وهله نخست حفظ حیات کل سیستم و سپس استمرار حرکت تکاملی آن است در این روش مورد تتبع و پژوهش قرار می‌گیرند.‏

پس در این بینش؛ ظهور اجزای کج کارکرد و ضد سیستم در سازمان جامعه که بدون التفات به منافع کلّی ارگانیسم و قواعد حیات جمعی، تنها در صدد تأمین منافع خود به قیمت از بین رفتن منافع سایر اجزا و منافع کلّی سیستم هستند از نظر نگارنده این سطور بعنوان؛ سلولهای اجتماعی سرطانی (‏SocialCell Cancer‏) طبقه‌بندی و نامگذاری می‌شوند.‏

در اینجا درمان یا عدم درمان این سلولها کاملاً نسبی است و در صورت عدم موفقیّت سیستم در نابودی و انهدام خطر، آنها با تکثیر خود موجبات بر هم خوردن نظم جمعی، مختل شدن یا توقف کارکرد و در نهایت مرگ قطعی ارگانیسم را فراهم می‌کنند. حتی در صورت پیروزی ارگانیسم بر این سلول‌های مرگ آفرین تا مدّت‌های مدید پس از گذار از آنها آثار شوم و عوارض ظهور ایشان بر «ساخت و کارکرد» سیستم؛ اثرات منفی عمیقی را بر جای می‌گذارد. بعنوان مثال چه کسی می‌تواند منکر این دیدگاه باشد که؛ «دولت اسلامی عراق و شام(داعش) یک سلول سرطانی مخرب و تکثیر پذیر است و صرف نظر از دلایل ظهور آن، ناتوانی چند ساله سیستم معیوب بین المللی در جلوگیری از پیدایش و نابودی کامل آن، نمی‌تواند کابوس مخوف ارگانیسم اجتماعی معاصر باشد؟ ‏

هرچند تاریخ به بما نوید می‌دهد که بشریت در تمام ادوار دور و نزدیک گذشته به کرّات با چنین کج‌روی‌ها و ظهور عناصر مخرّب تمامیت خواه مواجه بوده است و در جدال باستانی و تکرار شونده بین نیروهای نیک و بد؛ سرانجام «اراده عمومی خیرخواه» بر «اراده‌های منفرد شرور» غالب و مستولی گردیده؛ امّا هرگز نمی‌توان در چهارچوب اصول اثبات‌گرایی علمی، با اطمینان گفت که روند این ظفر و پیروزی‌های نسبی، تا ابد استمرار دارد و کاروان تمدّن گهی تند و گاه آهسته مستمراً مسیر پر فراز و نشیب تعالی را به پیش خواهد پیمود. حقیقت تلخ چیزی جز این نیست که سیستم حقوقی جامعه جهانی و عدالت بین‌المللی در زمان حاضر؛ در مواجهه با عناصر ضد سیستم؛ نسبتاً ناکارآمد و ناتوان عمل کرده و در تقابل با سلول‌های پیش بینی ناپذیر و مخرب اجتماعی فوق‌الذکر می‌تواند به سرعت، علیل و عاجز گردد. ‏

حقوق بین‌الملل عمومی علیرغم تمام پیشرفت‌ها و خدمات انکار ناپذیرش به تمدن، هنوز تابعی از سیاست بین‌المللی و منافع ملی قدرت‌های برتر جهان است و با وجود «اصل ممنوعیت توسل به زور و جنگ» در این نظام حقوقی، امروزه در دنیا به اندازه ده بار نابودی کره زمین سلاح و بمب هسته‌ای وجود دارد. مطابق اطلاعات افشا شده توسط هیلاری کلینتون نامزد انتخابات ریاست جمهوری دوره قبل آمریکا؛ در این کشور «مدت بین صدور دستور آتش توسط رئیس‌جمهور و شلیک سلاح اتمی، تنها چهار دقیقه است» و حال که کرسی کاخ سپید در اختیار فردی است که علی الظاهر؛جنون قدرت در او بر عقلانیت و منطق استیلا دارد، فشردن دکمه نابودی تمدّن توسط وی و هم مسلکانش با امعان نظر در تجارب تاریخی هرگز مطلقاً بعید به نظر نمی‌آید.‏

در پایان باید گفت؛ فلسفه سیاسی ـ اقتصادی لیبرالیسم غرب که بر غالب مناسبات اقتصادی و سیاسی جهان استیلا و سلطه عملی دارد؛ از منظر جامعه‌شناختی و رویکرد ساخت ـ کارکردی، توانایی بخشیدن یک انتظام عینی و نظم مبتنی بر عدالت و اخلاق را در بین اجزای اصلی و فرعی ارگانیسم جامعه بین‌المللی معاصر را ندارد و به وجهی اجتناب ناپذیر؛ سلول‌های سرطانی خطرناک و گاهاً مهارناپذیری را در بطن خود بروز و ظهور می‌دهد. این مکتب بی‌اعتبار؛ با مسموم کردن و فریب افکار عمومی از طریق تلقین ارزش‌های کاذب مادی؛ دیو شهوت و آز و حرص و خشم را در کالبد موهوم دموکراسی‌های لیبرال، چونان فرشته نجات بشریّت جلوه می‌دهد و نتیجه آنکه در عصر ما؛ محیط زیست، صلح و امنیّت بین المللی و تمامی دستاوردهای برآمده از هزاران سال توسعه تدریجی تمدن انسانی مانند سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا و غیره را باچالش‌های بزرگ و بنیاد بر افکنی از سوی داعیه داران خود مواجه می‌نماید.‏

‏لازم به ذکر می‌دانم که هدف از تقریر این مقاله هرگز اشاعه بدبینی و نگاه منفی به فردای بشریت نیست و به رسم اختصار در آن تنها از دورنمای کج روی‌های محتمل الوقوع و آسیب شناسی علمی تمدّن سخن بمیان آمد. ولی با اینهمه هنوز از مزرع سبز فلک و سپهر بیدار بخت؛ مژده نصرت و آواز درآ به گوش دل می‌آید و ما چون سایر عدالت جویان تاریخ و حافظ شیرازی همچنان به سابقه ی لطف ازل امیدوار خواهیم بود.‏

* ‏(وکیل دادگستری)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی‌نویس:

‏۱ـ کافی انارکی ـ سعید ـ درآمدی بر جامعه‌شناسی حقوق بین‌الملل ـ با دیباچه داوود هرمیداس باوند ـ چاپ دوم ۱۳۹۵ ـ انتشارات خرسندی- تهران

۲- Kazuko Hirose Kawaguchi- A Social Theory of International law. International relations as a complex system- page 12 – Toward an integerated understanding of Society-Part one, The Theory of action System-Basic‎‏ ‏consepts pf Mathematics. Preparation for an Axiomatic theory-Springer.2003-London‎

۳-https:ررwww.oxfam.orgرsitesرwww.oxfam.orgرfilesرfile_attachmentsرbp210-economy-one-percent-tax-havens-180116-en_0.pdf‏

۴ـ در نوامبر سال ۲۰۱۶ موسسه معتبر لغت شناسی کلینز(‏Collins‏) واژه «ترامپیسم» را به عنوان یکی از ده لغت برتر سال به دیکشنری خود اضافه کرده است و رسانه‌های معتبری نظیر نیویورک تایمز، گاردین و غیره از این واژه استفاده کردند. معنی کلمه ترامپیسم «دفاع از سیاست‌های دونالد ترامپ وعدم اعتقاد به تأسیسات و رویکردهای سیاسی متداول و متعارف و جهد مبتنی بر زور و قدرت برای تحقق منافع ملی آمریکا است».‏

۵-Danielle Pletka- senior vice president for foreign and defense policy studies at the American Enterprise Institute- Brexit could be a wake-up call, or “it could be 1933 all over again”‎

۶-http:ررwww.politico.comرmagazineرstoryر۲۰۱۶ر۰۶رbrexit-change-europe-britain-us-politics-213990

نسخه مناسب چاپ