یادداشت
صحنه را باز کنید (۱)
سید مسعود رضوی
ماجرای اقتصاد و سیاست ایران در سال جاری مانند معمای دشواری است که چندین مجهول دارد اما کسی به روی خودش نمی‌آورد و همه مسئولان وانمود می‌کنند که مشکلی و ایضاً هیچ بحران و مخاطره‌ای در کار و در راه نیست و فقط برخی کمبودهای جزیی داریم که مثل «خس و خاشاک» بی‌ارزش است و به سرعت و سبک‌ساری از سر راهمان برداشته خواهد شد. به عبارت دیگر ما تدبیرهای ضروری و الزامات مفید و لوازم اساسی را خودمان تدبیر و تهیه کرده و با کف با کفایتمان در وقتِ لازم به جامعه و مردم بازخواهیم داد و حل مشاکل خواهیم کرد.

این حلّ‌المسائلِ دولتی و مدیریتی در کشور ما سوابق طولانی دارد و برای خودش مکتب و مسلکی، و راه و روشی محسوب می‌شود که حکایتش طولانی و ماجراهایش شنیدنی است! مردم به این مرام می‌گویند «حرف درمانی» و همان است که نیاکانمان آن را «وعده‌های سرخرمن» می‌نامیدند. حرف است و مخارجی هم ندارد. اغلب قول و وعده‌ها هم البته مشمول مرور زمان می‌شود و با شلوغی و سیل و هزار مشکل تازه اصلاً به یاد نمی‌ماند. تازه اگر هم در خاطر کسی باشد مگر طلب دارند یا ما چیزی را برای مردم و مخاطبانمان امضا کرده‌ایم؟! ما چیزهایی گفته‌ایم و شما هم شنیده‌اید والسلام.

اما همه می‌دانیم که اوضاع و احوال عوض شده و این شیوه نه یک ایراد، بلکه هزار عیب دارد که نمی‌توان حتی یک موردش را پوشاند و نادیده گرفت. از جمله مشکلات این وضع و روش، به دلیل حضور و تعدد رسانه‌های ارتباطی و شبکه‌های اجتماعی و اینترنت و ثبت و تکرار وقایع و تصاویر و مطالب و سخنرانیها و وعده‌های پر آب و تاب دیگر در اذهان باقی می‌ماند و بعد از مدتی بازتولید و تکرار می‌شود.

تاریخنگاری به کلی تغییر کرده و همین امر، یعنی ثبت و بازتولید وقایع و اسناد و سخنان و مدارک مبتنی بر بدعهدی یا کذب، موجب بدبینی و بیاعتمادی و بدتر از همه موجب ویرانی عهد و ارکان اخلاق اجتماعی می‌شود. لذا درک کنید که از مهم‌ترین اصول فرهنگ و اعتقادات ما پس از ایمان به حق، «اوفوا بالعقود و اوفوا بالعهود» است.

نمی‌توان تاریخ را در لوح سیاهش تکرار کرد و لذا در اینجا نکاتی را که برخی خوش ندارند بازگویی کنیم دوباره مطرح می‌کنیم. آن هم نه از سر لجاج و عناد که برای تجربه و عبرت و عدم تکرار! چگونه عهدهای بزرگ از یاد رفته و وعده و آرمانی که دولت و وکیل و مدیری بر آنها توافق کرده و اصلاً برای تحققش به آن کار گمارده شده است، گاهی نادیده و کوچک شمارده شده و می‌شود؟

گزارش وزیر اقتصاد به مردم چندان خوشایند نیست و سال ۱۳۹۸ را که تازه آغاز کرده‌ایم به سالی پر از تورم و رکود و مسئله و مشکل بدل خواهد ساخت. سیل فروردین و مصایب و بلایای طبیعی هم بر مشکلات جاری و ساری بسیار افزوده و لذا حق است که بپرسیم، با کدام چشم‌انداز دنبال شغل و گشایش اقتصادی و امید به بهبود اموریم؟ سرمایه‌های اصلی در توسعه زیرساختها و تولید مشاغل برای نیروی جوان و جذب بیکاران بیش از توان بازار چه سرانجامی دارد.

همچنین تجارت خارجی و مسئله تحریم‌های آمریکایی و عدم تمدید معافیت فروش نفت برای شرکا و خریداران سنتی نفت ایران نیز بر کمیت و کیفیت مشکلات امروز افزوده و آیا باید منتظر باشیم تا تبعاتش مجدداً گریبان ما و بقیه مردم و حکومت و دولت را بگیرد؟

تمام مقدماتی که بالاتر ذکر شد برای آن است که یادآوری کنم یک بار در هنگامه تحریم‌های آمریکا و سازمان ملل، کشورمان دچار مصایبی بزرگتر از هر بلای طبیعی و مصنوعی شد و فساد و رانت و ایلغاری که در دولت‌های نهم و دهم کشور را در بر گرفت، هنوز موضوع پرونده‌ها و افشاگری‌های بزرگ است.

کسب و کار مافیایی و نامشروعی که تحت عنوان‌های مختلف شکل گرفت و از واسطگی افرادی چون بابک زنجانی و رضا ضراب سر درآورد و تا گم‌شدن دکل و انتقال میلیاردها دلار به حسابهای واسطه در کشورهای ثالثه و رابعه رسید و نهایتاً در کانادا و آنتالیا و استرالیا و کالیفرنیا خانه های مجلل برای امثال خاوری و باختری(!) فراهم کرد، ممکن است باز هم تکرار شود و تازه یادمان باشد در آن زمان نه سیل بود و نه چنین خزانه محدودی که صندوق ذخیره ارزی باید برای لحظات و روزهای سخت‌تر از سیل و توفان باقی باشد و حراست شود.

پس اگر کسانی میخواهند الزام و التزامی دهند و تضمین کنند که آن غائله و غوغا و آن کسب و کارهای نامشروع و ارتباطات مافیایی دوباره تکرار نمی‌شود باید راهی برای شفافیت و حساب رسی و دادن بیلان به افکار عمومی هم بیابند. نمی‌شود آشتی ملی میان جناح‌ها و جریان‌های عمده سیاسی را نادیده گرفت و با بیان کلی از وحدت و انسجام ملی سخن گفت ولی تا ابد مردم را از سرنوشت مال و اموال و اقتصادشان در شرایط سخت و پیچیده‌ای مثل تحریم‌های سابق و کنونی محروم کرد و از آنها فقط انتظار ایستادگی داشت.

در صحنه‌های نمایش و تئاتر هم لحظه‌هایی هست که نمایش باز می‌شود و بازیگران به وسط مردم می‌روند و در لابلای جمعیت بازی می‌کنند و به این ترتیب فاصله را میان صحنه و نمایش و بازیگر و تماشاگر برمی‌چینند. اینگونه هم مخاطب به هنرمند نزدیک می‌شود و هم شور و شوق تازهای برانگیخته می‌شود.

الان وقت است که قدری صحنه باز شود تا بدانیم سرنوشت سرمایه‌ها و اقتصاد ملی با کدام مکانیسم و چگونه قرار است مدیریت و محافظت شود. مردم این بار گذشت نخواهند کرد و نامحرم هم نیستند. باید بدانند واسطه‌ها چه کسانی هستند.

در این بازی دشوار مردم بزرگوار ایران خوب میدانند که چرا قرار است ایستادگی کنند. اما دولت و نظام هم باید بگویند و روشن کنند که چگونه و با چه برنامه عملی و مشخّصی این مقاومت و ایستادگی باید انجام گیرد و به چه کیفیتی سرانجام یابد؟ چگونه دست واسطه‌ها کوتاه و بریده می‌شود؟ و… در باره این موضوع در یادداشت بعد هم توضیحاتی داده خواهد شد. ‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ