یادداشت
صحنه را باز کنید(۲)
سید مسعود رضوی
با وجود مشکلات فراوان و تهدید اسب چوبی ترامپ، مطمئناً ما می‌توانیم بهترین راهکارها را در خاورمیانه و جهان برگزینیم و میهن عزیز و باستانی خود را به عنوان قدرت اول و مستقر و پایدار در این حیطه پرآشوب حراست نماییم.

هژمونی ایران، ماهوی و اقلیمی است. داشتنِ دستِ بالا در این اقتدار، برای حفاظت از امنیت و امتداد سیاست‌های منطقه‌ای آن ضروری است اما برتری ژئوپولیتیک و استراتژیک در جایی مثل خلیج فارس که این همه پول و اسلحه، و این همه سود و سودا نهفته و جمع شده است، کاریست دشوار و نیازمند خرد و شکیبایی و در عین حال آینده‌نگری.

یکی از بزرگان گفته بود: عمیق‌ترین دانش و مهمترین ارتش برای راهبران هر دولت و کشور شناخت سرزمین و ملتی است که بر آن حکومت می‌کنند. یعنی قدرت، برآیند دانایی است و رؤسای مملکت باید بدانند حاکمان چه کشوری هستند و ملتشان چه‌ها می‌خواهد، و نیز چه‌ها نمی‌خواهد!

نیروهای سیاسی و تدبیرهای آنان غالباً محصول نظریات گروهی اندک در حلقه معتمدان است. یعنی محفلی از افراد و دوستان و همکارانی که در طی طریق سیاسی و مدیریتی، با رئیس‌جمهور یا وزرا یا دیگر مدیران حکومت‌های موجود در آفتاب و سایه، همراه بوده‌اند یا توجه آنان را به نحوی جلب کرده‌اند.

تا اینجای کار که نوعی الیگارشی آسیایی و خاورمیانه‌ای شکل می‌گیرد برای ما همچون امری عادی و طبیعی است، اما عیب این حلقه بسته یا لویی‌جرگه‌های محدود و شخصی آن است که این حلقات به زودی منافع نامتوازن پیدا کرده و پس از مدتی راههای نقد و شفافیت را برای حفظ منفعت یا موقعیتشان می‌بندند. نگویید چنین نیست که سالها تجربه و هزار‌ها نمونه و شاهد برای این مدعا داریم.

دومین مشکل آن است که از ورود افکار و ایده‌های نو و مدیران خلاق و متفاوت به کاست‌های دیوانسالاری و مدیریت ممانعت کرده و در برابر تغییرات ضروری هم مقاومت می‌کند. البته واقعیات بازارهای سیاست و دست پنهان اقتصاد آنان را در نهایت مجبور به پذیرش واقعیات و تغییرات خواهد کرد. اما ممکن است زمان مفید از دست رفته باشد.

بازار به شدت رقابتی است و اگر کسی اهمال کند، فروشنده و مشتری تازه‌ای اقدام خواهد کرد. درست مثل راه‌های تجارت و گذرگاه‌های ترانزیت کالا، پول و آدمیزاد، که اگر راهی را ببندید دور می‌زند و راه تازه‌ای پیدا می‌شود. فقط ممکن است دیگر آن راه از سرحدات ما گذر نکند و زیر نظر بلدیه و نظمیه ما نباشد.

مثلاً از عشق آباد و باکو و جیهان بگذرد یا از مزار شریف به لاهور و بنادر پاکستان برسد و یا از آنکارا به سلیمانیه و بغداد و کویت برود و می‌دانیم و می‌دانید که سالها است در کنار اقیانوس در بهترین موقعیت اقتصادی در شمال دریای عمان، کالاهای چهارگوشه جهان پیاده نمی‌شود و حتی در تنب و ابوموسی و خارک و کیش هم گاهی پرنده پر نمی‌زند اما به جایش در ریگزارهای جنوب خلیج فارس، یعنی هزار کیلومتر و اندی آنسوتر از بندر جواهرگونه‌ای چون چابهار، کشتیها و هواپیماها و توریست‌ها و کالاها به ابوظبی و دبی و شارجه سرازیر می‌شوند.

رو ترش نکنید که حقیقت است و زور اقتصاد نهایتا ممکن است پشت سیاست را هم به خاک بمالد، چنان که همیشه مالیده است. خوب، این مقدمات و مطالب را در ذهن داشته باشید تا در ادامه و در یادداشت‌های روزهای آینده کالبدشکافی یا لااقل چکاپ کوچکی از اقتصاد خودمان و رقبایمان داشته باشیم.

به نظر راقمِ سطورِ فعلی، عجالتاً مهمترین و کلیدی‌ترین موضوع در حال حاضر برای ملت و دولت‌های آشکار و نهان در ایران، پیدا کردن راهی است برای جلوگیری از پیدا شدن طبقه تازه‌ای از دلالها و کاسبان تحریم. زیرا هرچه حلقه‌های تحریم تنگ‌تر شود، اقتصاد و بخصوص اقلام عمده آن که متعلق به ملت ایران است؛ یعنی نفت و مشتقات پتروشیمی و کالاهای معدنی بزرگ و ایضاً ارز و طلا و حتی خودرو و… به جای پیروی از قواعد سنتی وعرضه و تقاضا، در پس پرده امنیت و ضرورت‌هایی که عقلای دولتی فقط حکمتش را می‌فهمند پنهان خواهد شد و امکان نقد و حسابرسی به کلی منتفی خواهد شد.

شاید الان بتوان دریافت چرا عده‌ای به صورت شبانه‌روزی با لوایح پولشویی و‏fatf ‎‏ چنان مخالفت‌های غریب و شداد و غلاظی داشته و دارند. زیرا به غیر از کسانی که درست موضوع را درک نکرده‌اند و یا بد شنفته‌اند، سود برخی در امنیتی کردن اقتصاد است چنان که امکان رهگیری و جویش مبداء و مقصد پولها موجود و میسر نباشد و این ربط زیادی هم به شرکای ما ندارد زیرا می‌بینیم اتفاقاً الآن بیشتر دچار مانع و مشکل شده‌ایم و‌ ای بسا فشارها بیش و بیشتر هم بشود.

در چنین شرایطی، البته نباید نومیدانه با مسایل برخورد کرد. زیرا ایران همواره بوده و وجود عزیزش مستقل از این یا آن سیاستگر و دولتمرد و ایده و سیستم، باز هم خواهد بود. اما درهرحال وظیفه ما هشدار دادن است و نقد و شفاف‌سازی، نه صرفاً مجیز و مدح و تأیید. به اندازه کافی رسانه و خبرگزاری و خدمتگزار و رفیق رسانه‌ای دارید، اما مشفق منتقد، و منتقد راستگو و شجاع کم دارید. اگر آشتی ملی و باز شدن فضای سیاسی و رسانه‌ای محقق شود و همه بی‌هراس پا به میدان نقد و تحقیق و تحلیل بگذارند، آن کمبود هم برطرف خواهد شد. فعلاً با خوانندگان عالی‌مقام وداع می‌کنیم تا یادداشت بعد.‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ