گفتگو با یکی از مؤلفان کتاب‌های درسی پیرامون ضرورت آموزش‌های زیست‌محیطی در مدارس
صلح با طبیعت آموختنی است
سمیه میرزایی
 

چند سال پیش از آقایی که شلنگ آب را مدتی طولانی برای آب دادن یک باغچه کوچک مقابل در خانه‌اش باز کرده بود، خواهش کردم تا با در نظر گرفتن شرایط بحرانی کشور در بحث کم‌آبی، آب را به اندازه مصرف کند و آن را هدر ندهد. پاسخش بسیار جالب بود. گفت، خانم! در شرایطی که بسیاری از مسؤولان کشور مملکت را به تاراج می‌برند و به هیچ‌کس و هیچ چیز رحم نمی‌کنند، شما از من می‌خواهید در مصرف چند قطره آب صرفه جویی کنم! شاید در نگاه اول بیش از هر چیز، بی‌اعتمادی مردم به مسئولان و تبعات آن از پاسخ این هموطن دریافت شود؛ موضوعی که به تنهایی برای آن باید مرثیه‌ها سرود، اما آنچه مد نظر این گزارش است، بی‌مهری ما به محیط‌زیست و تمامی مواهب و نعمت‌های خدادادی است؛ بی‌مهری نسبت به مجموعه ای از حیات گیاهی، جانوری و منابعی که حفظ آنها برای ادامه زندگی ضروری است. 
اگر حفظ محیط‌زیست یکی از اصلی‌ترین چالش‌های جهانی برای زندگی آینده انسان است، این چالش حتما برای ما در ایران با توجه به شرایط سخت آب و هوایی و ویرانی‌های ناشی از بی‌مسؤولیتی ما و مسؤولان، توأمان با یکدیگر، دشوارتر خواهد بود. احساس مسؤولیت در قبال طبیعت و علاقه برای حفظ آن از کودکی باید شکل بگیرد، اما به باورعبدالحسین وهاب‌زاده، عضو کمیته آموزشی اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت و از ایده‌پردازان مدارس طبیعت در کشور، ‌توجه به محیط‌زیست به انگیزه و علاقه نیاز دارد؛ علاقه‌‌ای که باید در دوران کودکی ایجاد شود و این در حالی است که این دوران طلایی با آموزش انبوه حفظیات و تست‌های کنکور در کلاس‌های درس تلف می‌شود.
بی‌واسطه با طبیعت
او در ریشه‌یابی این موضوع با تأکید بر لزوم تحول در نظام آموزشی کشور در گفتگو با ایبنا گفته است: تا زمانی‌که شیوه‌های تدریس در نظام آموزش و پرورش اصلاح نشوند و کودکان فرصتی برای یادگیری مهارت‌‌های زندگی نداشته باشند و ارتباط با طبیعت را به‌طور ملموس، بی‌واسطه و خود‌انگیخته تجربه نکنند، به مطالعات محیط‌زیست و طبیعت علاقه‌مند نخواهند شد. به صِرف مطرح شدن موضوعات محیط‌زیست در منابع درسی، هیچ طَرفی نمی‌بندیم و به‌عبارتی دیگر انعکاس این مطالب در کتاب‌ها کافی نیست؛‌ بچه‌ها باید از نزدیک، طبیعت را تجربه کنند.
اگر کودکان ما در دوران طلایی عمر خود یعنی سنین پنج تا ۱۲ سالگی، نزدیکی با طبیعت را تجربه کردند، عاشق طبیعت خواهند شد. مطالعه درباره محیط‌زیست از این زمان آغاز می‌شود. بعد از ایجاد انگیزه که به‌واسطه لمس طبیعت آغاز شده، کودک با یک دریا مطالب خواندنی روبه‌رو می‌شود. معتقدم مطالب خواندنی درباره محیط زیست فراوان هستند، اما آنچه وجود ندارد انگیزه است که باید ایجاد شود. ما از تجربه آشنایی با طبیعت حرف می‌زنیم، یعنی بچه‌های ما باید در دوران طلایی زندگی خود مستقیم و بدون آموزش بیرونی، طبیعت را تجربه کنند؛ جریانی که حق طبیعی کودک است. این حق باید از سوی همه به رسمیت شناخته شود و قانون باید این موضوع را به‌عنوان حق طبیعی کودک به رسمیت بشناسد.
مترجم کتاب «کودک و طبیعت» در ادامه تأکید می‌کند: نظام آموزشی باید این حق را به رسمیت بشناسد، شهر باید این حق را به رسمیت بشناسد. در حال حاضر شهر‌‌های ما به‌هیچ‌وجه دوستدار کودک نیستند. کودک جرأت ندارد در سبزه‌ها قدم بگذارد یا گل بچیند. کودک برای ورود به حیاط مجموعه زندگی خود اجازه ندارد. حضور در محله از سوی والدین ممنوع شده و محیط‌های باز، دور افتاده‌اند و در دسترس نیستند و در نتیجه کودکان ما از طبیعت محروم ‌شده‌‌اند.
برای احیاء حق کودک در رابطه با تجربه بی‌واسطه و خود‌انگیخته طبیعت، شهر باید تجدید سازمان شود. قانون و نظام آموزش باید رویکرد خود را تغییر دهند. تا این تغییرات ایجاد نشوند ما نمی‌توانیم کودکانمان را به طبیعت و کتاب‌های این حوزه علاقه‌مند کنیم. اگر یک کتابخانه کتاب پیش چشمشان بگذاریم، باز هم کودکان به موضوع طبیعت و محیط‌زیست علاقه‌مند نخواهند شد.
تعامل متقابل با طبیعت
سعید راصد، از مؤلفان کتاب‌های درسی و از کارشناسان دفتر تألیف و برنامه‌ریزی درسی سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی وزارت آموزش و پرورش  در گفتگو با ما، با اشاره به نحوه تعامل ما با محیط‌زیست می‌گوید: انسان به عنوان موجودی که صاحب شعور است، باید در نقش مدیر هستی، قدرت فهمیدن و درک تمامی موجودات اعم از گیاهان و حیوانات را داشته باشد. متأسفانه در بسیاری مواقع انسان‌ها به دلیل منفعت‌طلبی، فقط نفع زمانی، شخصی و محدوده جغرافیایی خود را درنظر می‌گیرند. در حالی که باید رفتار «صلح محور» یا «سلام محور» اساس تعامل انسان و طبیعت باشد. «سلام» از ریشه «سِلم» به معنای تعامل متقابل مدنظر است. انسان باید به گونه‌ای رفتار کند که در «سلام» با همه اجزای طبیعت باشد.
وقتی انسان در این تعامل متقابل، عهده‌دار مسؤولیتی از اجزای طبیعت می‌شود، باید با توجه به مسؤولیتش در ارتباط با هستی، آن را تمام و کمال انجام دهد. این موضوع باید به صورت کامل توسط همه افراد جامعه از جمله جامعه آموزش و پرورش، نویسندگان کتاب‌های درسی، اولیاء مدرسه و خانه، کاملاً فهمیده شود.
اگر قرار باشد ما بدون توجه به نقش و مسؤولیت خود در مقابل «هستی»، رفتار کنیم و فقط نفع شخصی خود را درنظر بگیریم، نتیجه همانی می‌شود که الآن شاهد آن هستیم؛ از بین رفتن طبیعت و رفتار مستبدانه در مقابل آن. زمانی که افراد نسبت به حقوق و تکالیف خود آگاه باشند، حق همه اجزای طبیعت اعم از آسمان، زمین، گیاه و حیوان را هم به تناسب توانمندی خود رعایت خواهند کرد. رعایت این حق گاهی با تفکیک زباله، گاهی با کاشت یک گیاه و گاهی با رفتار مهربانانه با یک حیوان معنا می‌شود. مثلاً اگر ما مسیری را می‌رویم و در سر راهمان کبوتری مشغول دانه خوردن است رفتار صلح‌آمیز با طبیعت ایجاب می‌کند مسیرمان را عوض کنیم و مزاحم دانه خوردن پرنده نباشیم. این رفتار به معنای صلح با پرنده است.
وی با تأکید بر ضرورت این آموزش‌ها در مدارس ادامه می‌دهد: آگاهی لازم در ارتباط با حقوق و تکالیف ما در قبال هستی و چگونگی نحوه تعامل ما باید از طریق آموزش به ویژه آموزش‌های دوره پیش‌دبستانی و ابتدایی و حتی قبل از آن از طریق خانواده‌ها و مهدهای کودک انجام شود؛ چون آموزش در کودکی مانند حکاکی بر روی سنگ است. باید از طریق آموختن به بچه‌ها بیاموزیم که آنها وارد جهانی شده‌اند که باید نقش و وظایف خود را در قبال آن ایفا کنند.
در حال حاضر در کتاب‌های ادبیات و دینی نکاتی در ارتباط با رفتار و رفاقت با حیوانات در اشعار فارسی یا شرح احادیث وجود دارد، اما متأسفانه نکته اینجاست که آموزشِ صرفاً تئوری نتیجه‌بخش نیست. آموزش‌ها باید عملی و در تعامل با محیط انجام شوند، اما چون این شکل از آموزش هزینه، انرژی و مسؤولیت دارد، انجام نمی‌شود. اروپایی‌ها در آموزش‌های زیست‌محیطی از ما موفق‌ترند، چون مسئولیت، هزینه و انرژی لازم برای نهادینه کردن این آموزش‌ها به فرزندانشان را می‌پردازند.
یادگیری مشاهده‌ای
سعید راصد، موضوع دیگری که در کنار آموزش‌های رسمی حائز اهمیت است و حتی بیش از آن باید مورد توجه باشد را یادگیری مشاهده‌ای و تأثیر آن در ارتباط با آموزش مسائل محیط‌زیستی در کودکان می‌داند و می‌گوید: «ماکارنکو» یکی از متخصصان کار با کودک اهل روسیه معتقد است: «اگر می‌خواهیم در مسائل تربیتی کودکان موفق باشیم باید به اصل همگونی و هماهنگی تمامی عناصر تأثیرگذار در تعلیم و تربیت توجه کنیم.» از نظر من، این نکته در یادگیری سواد محیط‌زیستی کودکان نقش بسزایی دارد.
پدر، مادر، رسانه‌ها، شهر و همه عناصر تربیتی که مقابل چشم کودکان هستند، در این یادگیری نقش دارند. سئوال اینجاست آیا تمامی این عناصر سهم خود را در تربیت زیست‌محیطی بچه‌ها پرداخت می‌کنند؟ پاسخ قطعاً خیر است. متأسفانه کودکان بسیاری از بدآموزی‌ها را از تلویزیون یاد می‌گیرند. بازیکنی که در یک مسابقه فوتبال، ۵۰ بار آب دهان روی چمن می‌ریزد و این رفتار از تلویزیون پخش می‌شود، مصداق بارز رفتار مشاهده‌ای است که تمامی آموزه‌های تربیتی را پیش کودکان و نوجوانانی که آن برنامه و رفتار را مشاهده می‌کنند بسیار کم اثر می‌کند. همیشه به خاطر داشته باشیم به دلیل قدرت یادگیری مشاهده‌ای، این رفتارها ملاک ذهنی افراد می‌شوند، از این رو معتقدم که به موضوع تربیت به ویژه تربیت زیست‌محیطی نباید یک بعدی نگاه کرد.
یکی از مهم‌ترین چالش‌هایی که ما در تربیت زیست‌محیطی بچه‌ها با آن مواجهیم، زشتی‌هایی است که کودکان در رفتار والدین‌شان در تعامل با طبیعت می‌بینند. وقتی والدین در کنار یک جاده جنگلی اتراق  و زباله‌هایشان را همان جا رها می‌کنند بدون آنکه به استفاده نفر بعدی از طبیعت و به سلامت آن فکر کنند، تأثیرگذاری عمیق بر تربیت زیست‌محیطی کودک مشاهده‌گر خود دارند.
 باید به بچه‌ها یاد داد که نگهداری از محیط‌زیست اطرافمان، الزامات خود را دارد. وقتی ما از طبیعت اطراف بهره می‌بریم، باید به مسئولیت‌مان هم در قبال آن واقف باشیم. هر کسی هم باید برای الگوشدن از خودش شروع ‌کند. برای مثال من حدود یک سال و نیم است که زباله‌ها را تفکیک می‌کنم و بعد در باغچه حیاط خانه با دفن کردن زباله‌های تر، آنها را به کمپوست تبدیل می‌کنم یا با مدیریت مصرف مواد غذایی در خانه‌مان، سعی داریم تولید زباله و پسماند مواد غذایی را کم کنیم که راهکاری اصولی‌تر و زیربنایی‌تر است. وی به فضای فیزیکی خشک و غریبه با طبیعت مدارس تأکید دارد و می‌گوید: چطور می‌توان از مدارس موجود برای الگوسازی در تربیت زیست‌محیطی بچه‌ها استفاده کرد وقتی بسیاری از مدارس ما حتی یک درخت هم در حیاط مدرسه یا اطراف آن ندارند؟ اصلاً‌ هیچ اثری از زیبایی‌های طبیعت در بسیاری از مدارس ما به چشم نمی‌خورد، چون مدارس ما کارکرد خود را از دست داده‌اند، چون اکثر مدیران مدارس فقط به تست‌زنی و کنکور فکر می‌کنند.
نکته پایانی اینکه، به خاطر داشته باشیم، بچه‌‌ها «آنی» می‌شوند که ما هستیم نه آنچه ما می‌گوییم یا می‌خواهیم. به قول حضرت علی(ع)، مردم بر دین ملوکانشان هستند. وقتی در سطح کلان، مسئولان نسبت به حفظ محیط‌زیست علاقه‌ای ندارند، باید شاهد تأثیرگذاری آن در رفتار مردم هم باشیم. در آموزش و پرورش هم باید تفکر حفظ محیط‌زیست در تمامی سطوح از وزیر تا مؤلف تمامی کتاب‌های درسی در همه مقاطع مورد توجه باشد تا شاهد نهادینه شدن مهربانی با طبیعت در بچه‌ها باشیم.

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ