یادداشت
صلح و مصلحت
سید مسعود رضوی
در شرایط حساس و غریبی که هر لحظه یک بمب خبری منفجر می‌شود و ذهن و اندیشه ما را درگیر می‌کند؛ و با وجود تهدیدات فراوان و پر و پیمانی که دشمنان قسم خورده و متحدان بی‌فکر و نادانشان در خارجه و داخله به میدان آورده‌اند، حکم عقل این است که بر اساس موقعیت ویژه کنونی، یعنی شرایط حال و منافع درازمدت کشورمان، بهترین تصمیمات گرفته شود و بدون توجه به کاتالیزورها و تحریک‌کنندگانی که منشاء اهدافشان دقیقاً معلوم نیست، راه‌حل‌هایی برای برون رفت از شرایط کنونی و ترسیم نقشه‌های آینده بیابیم.‏

با اشاره به وقایع چند روز گذشته در خلیج فارس که به موازات حضور شینزو آبه در ایران و طرح احتمالی مذاکره میان ایران و آمریکا تشدید شده، باید اولویت ما بر عناصر راهبردی و منافع کلان کشورمان استوار باشد. تصمیم‌گیری در شرایط مه‌آلود و در مسیر لغزنده کنونی، می‌تواند تبعات جبران‌ناپذیر یا منافع بزرگ به همراه داشته باشد.‏

کشور و نظام سیاسی ایران، از مزیت چند وجهی بودن و چند سویگی در ساختار سیاسی برخوردار است. نیروهای مختلف بر اساس مؤلفه‌های متفاوت در آن نقش ایفا می‌کنند و بر آن تأثیر می‌گذارند. این ویژگی مردمسالاری است و حتی اگر در بخشی ازین جمهوریت، ناکارآمدی و به اجزای آن نقدی وارد باشد، اکنون زمان بحرانی و حسّاسی است که جز منافع ملی و حفاظت از کشور و مردم نباید به چیز دیگری اندیشید.‏

تصور کنونی در رسانه‌ها بر وقایع و انفجارهای خلیج فارس متمرکز شده و آمریکا به همراه رژیم نژادپرست و ایدئولوژیک صهیونیستی، همراه با مستعمرات ایالات متحده در حوزه‌های نفتالود خلیج فارس، تلاش مضاعفی برای ارجاع توجهات و کشاندن افکار عمومی به سوی دولت و نیروهای نظامی ایران به مثابه متهم دارند. طبیعی است که در تخاصم و برخورد منافع منطقه‌ای و بین‌المللی، انتظاری جز این هم نباید داشت.

دشمنان ما متحد هستند و تمام منافع استراتژیکشان را‌ علیه ایران و اقتدارات برون مرزی و استحکامات و ارتباطات درون کشور متمرکز ساخته‌اند. از امروز به بعد هیچ سناریویی در این خطه از جهان نامحتمل نیست، زیرا بازی نفت و انرژی، و اتساع منافع و بازارهای اقتصادی وارد مراحل بسیار متفاوتی نسبت به دهه‌های قبل شده و بعد از این با شتابی افزونتر خواهد شد.‏

از یک سو آمریکا و کانادا با منابع عظیم و تازه نفتی درحال بازی با روسیه و اوپک هستند و از سوی دیگر همین کشورها به اضافه بریتانیای پسابرگزیت و استرالیا و برخی متحدان اسکاندیناویایی و کشورهای نوظهور اروپای شرقی، بلوک قدرت نوینی را شکل داده‌اند. اقتصادهایی که در نزاع و رقابت با چین و قدرتهای مولد شرق دور و آسیای جنوب شرقی، به عنوان یک دوئل بزرگ در اوایل قرن بیست و یکم می‌نگرند.‏

درست در همین نقطه ما باید تصمیمات استراتژیک بگیریم و سرنوشت و منافع آینده نظام و کشور را در داخل و در منطقه مشخص کنیم. این به معنی انفعال نیست، بلکه بدان معناست که ده برابر سابق باید در دیپلماسی منطقه‌ای و جهانی فعال شویم و اقتصاد و ترانزیت ایران را فعال کنیم. خط ترانزیت ایران بر تمام قدرتها و برنامه‌های متکی به پتروپول در خلیج فارس برتری دارد.

علاوه بر این، لازم است بلافاصله تمهیدات لازم برای آرام‌کردن فضای منطقه به نفع هژمونی سیاسی و اکونومی ایران اندیشیده و مهیا شود. هیچ کشوری نباید ذره‌ای در توان و عظمت ایران شک کند. اما جنگ، عظمت و اقتدار ما را تضمین نخواهد کرد. اقتصاد و بازگشت ایران به پروسه ترانزیتی و انرژی و گشایش بازارهای قدرتمند ماست که رقبا را به گربه رقصانی و لرزش و هراس واداشته است.‏

‏این ایده که عرب‌ها خرج جنگ احتمالی آمریکا علیه ایران را تقبل می‌کنند، رویای نتانیاهو است که در رویاهای بن‌سلمان هم تکرار می‌شود، اما نه آمریکا مایل است چنین ریسک‌هایی را پذیرا شود و نه به صلاح ایران است که در تور مستعمراتی آمریکا در منطقه بیفتد. سلاح برتر ما صلح‌طلبی و صلح‌جویی ماست. اگرچه قدرت دفاع ما هر متجاوزی را برجای خواهد نشاند، اما جنگ بدترین گزینه و آخرین آزمون است.‏

‏آتش افروزان روزهای اخیر، ممکن است توان مهار جرقه‌هایی را که می‌زنند نداشته باشند، پس باید بزرگان مهام و مهار امور را به دست گیرند و فضای ملتهب را مدیریت کنند. منتظر هستیم تا ببینیم، اخبار جدید چه گزینه‌هایی به ما خواهد سپرد. ‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ