طرحی برای پویا‌نمایی «مانگا»
در دعوت‌نامه ژاپن آمده است که به ماموران فوکوشیما لبخند بزنید؛ حتی با دیدن کلاه ژنده کودکی در میان کالاهای بر زمین ریخته یک سوپر مارکت، باز هم لبخند بزنید. در دل گفتم مانند اسکلت سر انسان است که در هر موقعیتی، «تمام دندان» لبخند می‌زند. جشنواره نبود، بلکه فراخوانی از سوی یک گروه صلح‌جو بود. دفتر کامپیوتری ما‌ ـ تپه ـ یک شاخه‌اش به توکیو رفته است.

تاکنون راه‌پیمایی‌های زیادی از سوی گروه‌های محیط‌زیستی در توکیو برپا شده است علیه از سرگیری فعالیت‌های نیروگاه‌های هسته‌ای دولت ژاپن؛ چون پس از انفجار فوکوشیما همه نیروگاه‌های هسته‌ای در سراسر ژاپن بسته شد، ولی اینک دولت دوباره همه را گشوده است. یک مستند تکان دهنده هم از انفجار نیروگاه هسته‌ای ساخته شده است و اینک قرار است چند پویانما(انیمه) با شخصیت «مانگا» ساخته شود برای جلب توجه کودکان و نوجوانان ژاپنی به انرژی‌های دیگر مانند باد، آب، خورشید، انرژی پوسته داخلی زمین. سرانجام ایده من در میان گرافیست‌های هندی، نروژی و یک ژاپنی، از ۵ ستاره، ۶ ستاره گرفت؛ انیمه آماده هنرمند ژاپنی از ۶ ستاره همه ستاره‌ها را ربود، ولی چون در هواداری با کنش‌وری انرژی هسته‌ای بود، از مسابقه کنار گذاشته شد و سرانجام طرح‌های من اول شد و بر پایه آن یک فیلم انیمه ۳۰ دقیقه‌ای در حال شکل گرفتن برای نمایش است. اینک دعوت شده‌ایم که برای دیدار از فوکوشیما و شهرک همجوار آن و دیدن آثار هنرمندان هوادار صلح در توکیو.

داستان انیمه‌ای که من ارایه داده‌ام، از بازی کودکان ژاپنی در کنار خرابه سوخته فوکوشیما آغاز می‌شود. یکی از دختربچه‌ها کلاهی بر سر دارد. بچه‌ها با دیدن ویرانه برج‌های خنک کننده می‌پندارند غار یافته‌اند و برای بازی به درون یکی از آن‌ها می‌روند. نزدیک به ۱۰ دقیقه فقط گفتگوی کودکان از درون برج به گوش می‌رسد و دوربین به درون برج نمی‌رود.

سرانجام کار، میان کارگردان انیمه با فیلمبردار ترسو، بگومگو در می‌گیرد؛ و گفت‌وگوی کودکان درون برج در داد و فریاد کارگردان و فیلمبردار گم می‌شود. فیلمبردار می‌گوید حاضر نیست برای یک انیمه جانش را از دست بدهد و سرانجام با قهر از صحنه بیرون می‌رود و کارگردان ناچار می‌شود خود دوربین به دست گیرد؛ ولی دیگر آوایی از کودکان شنیده نمی‌شود. کارگردان با سرک کشیدن به درون برج، با زاری بیرون می‌آید. دست‌اندرکاران انیمیشن زنگ می‌زنند به امداد. امدادگران می‌آیند و می‌گویند فقط گروه ربات‌های امداد‌گر می‌توانند برای نجات کودکان به درون برج‌ها بروند.

۳ ربات امدادگر را آزمایشی به درون غار می‌فرستند. پس از چند دقیقه ارتباط آن‌ها با بیرون قطع می‌شود و سپس انفجاری در برج رخ می‌دهد که گدازه‌هایش به بیرون زبانه می‌کشد. با گذشت سال‌ها مردم آن‌جا را به مکانی برای دور هم آمدن و دلداری بدل می‌کنند. گل می‌آورند و درختچه می‌کارند؛ اما در جهان جنگ هسته‌ای رخ می‌دهد و در نهایت فقط ۲ بومی وحشی در جهان زنده می‌مانند. اینک زمانی است که درختان جنگلی جای برج‌ها را گرفته‌اند و میمون‌ها بر شاخه‌هاشان آویخته‌اند. میمونی پایین می‌پرد و کلاه نیم سوخته یک کودک را می‌یابد و بر سر می‌گذارد. با آمدن ۲ آدم نخستین، میمون‌ها می‌گریزند: یکی از آن‌ها می‌پرسد: فکر می‌کنی اینجا قبلا چه بوده است؟

ع٫ درویشی

Email this page

نسخه مناسب چاپ