عرفان در عاشورا
آیت‌الله‌العظمی عبدالله جوادی آملی
 

محبت عبارت است از تمایل پیدا کردن و راغب بودن به چیزی که موجب لذت و راحتی انسان می‌گردد که زاییده معرفت و ناشی از ادراک آن چیز است. از این رو کشش و تمایلی که در عالم جمادات وجود دارد مثل آهن و آهن‌ربا، جاذبه زمین و… چون ظاهراً ناشی از معرفت و ادراک نیست، محبت نامیده نمی‌شود. و نیز هر چه معرفت بیشتر باشد، محبت افزون‌تر می‌شود؛ چنان که هر چه کمال و موجبات لذت در محبوب بیشتر شود، محبت پررنگ‌تر می‌گردد: «الذین آمنوا أشد حبا لله» (بقره، ۱۶۵).

البته محبتی که انسان به خدا دارد، از سنخ محبت‌ دیگری است. او کمالات را از ذات خود دارد و دیگران از او. از این جهت محبت به او اصلی است و محبت به دیگران تبعی. محبت به او شهد خوشگواری است که هر کس چشید دل به او سپرد و از دیگران چشم پوشید. شرط رسیدن به کمال ایمان این است که انسان، خدا را از هر چیز، حتی از خودش بیشتر دوست داشته باشد. فلذا چیزی که امام‌حسین(ع) را واداشت در روز عاشورا از همه چیز بگذرد، اسیرالکربات (اسیر گرفتاری‌ها) گردد و هر مصیبت و اندوهی را تحمل کند، فقط عشق به خدای متعال بود. و این عشق چیزی نبود که ناگهان و در حادثه سفر کربلا پیدا شده باشد، بلکه در تمام دوران حیات آن حضرت این عشق وجود داشت و حادثه عاشورا در حقیقت ثمره و محصول این عشق و ارادت بود. مناجات‌هایی که از آن حضرت در دسترس ما وجود دارد، مخصوصا دعای عرفه، گویای این عشق و ارادت و نفوذ آن در اعماق وجود آن حضرت است.

یاد خدا در تمام احوال

ذکر خدا امری قلبی است که هر خیر و برکتی از آن ناشی می‌شود و ذکر زبانی، دعا، نماز، تلاوت قرآن و غیره از آن جهت که سبب به وجود آمدن این امر قلبی می‌شود، ذکر شمرده شده است. آنچه را قرآن کریم مایه آرامش قلب می‌داند (الا بذکر الله تطمئن القلوب) همین ذکر قلبی است. اینکه امام‌حسین(ع) چون کوه در مقابل انبوهی از اندوه ایستاد و هیچ گونه تردید، اضطراب، دودلی، ترس و وحشت را به خود راه نداد، بلکه ترس را ترسانده و تردید را مردد کرده بود، منشأش همین ذکر قلبی و توجه باطنی و اندرونی بود.

سالار شهیدان(ع) پیوسته نام خدا بر لب و یاد خدا در دل دارد موقع حمله به دشمن لاحول و لا قوه الا بالله العلى العظیم می‌گوید، هنگام احساس خطر مرگ انا لله و انا الیه راجعون بر زبان جاری می‌کند، هنگام رسیدن به کربلا، از بلاها و مصیبت‌های آن به خدا پناه می‌برد (اللهم أعوذ بک من الکرب و البلاء)، وقت عزیمت جوان دلاورش به میدان نبرد، خدا را شاهد می‌گیرد: «اللهم اشهد علی هؤلاء القوم فقد برز الیهم…» و بالاخره دشمنان خودش را سرزنش می‌کند و می‌گوید: «شیطان بر شما مسلط شد و یاد خدا را از دل و فکرتان برد ننگ بر شما و بر اهدافتان باد، ما ملک خدا هستیم و بازگشتمان به سوی اوست» و دهها و صدها نمونه دیگر که در جریان حادثه کربلا و زندگی آن حضرت و یارانش به وفور پیدا می‌شود. یکی از آنها اهمیت دادن به نماز است. حضرت با همه سابقه‌ای که در طول عمر شریف خود در نماز و عبادت داشت، عصر تاسوعا از برادرش خواست یک شب از امویان مهلت بگیرد تا در آن یک شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز با خدا داشته باشد.

در ظهر عاشورا که تنور جنگ به‌شدت گرم و درگیری و نبرد به نهایت درجه حدت خود رسیده بود، وقتی صحبت از نماز شد، به فکر اقامه نماز افتاد و فرمود: «نماز را به یادمان آوردی، خدا تو را از نمازگزارانی قرار دهد که به یاد او هستند. بله اکنون اول وقت آن است، از دشمنان بخواهید که دست از جنگ بشویند تا نمازمان را بخوانیم.» و چون آنها حاضر به تعطیل کردن جنگ نشدند، سعید بن عبدالله حنفی و زهیربن قین پاسداری از جان امام(ع) در حال نماز را به عهده گرفتند و در نهایت، این دو شهید سعید فدای نماز شدند.

اخلاص و رضا

امام‌حسین(ع) هدف اصلی سفر به کربلا را تحصیل رضای الهی می‌داند و لذا در آغاز سفر کنار قبر جد گرامی‌اش(ص) از خدا می‌خواهد که او را موفق به این کار بدارد: «از تو می‌خواهم که راهی پیش روی من بگذاری که رضای تو و رضای رسولت در آن است.» آن حضرت در مسیر سفر کربلا وقتی به منزل شراف رسید، پس از ملاقات با حر و سربازان او، هم بعد از نماز ظهر سخنرانی کرد و هم بعد از نماز عصر. در سخنرانی دوم فرمود: «مردم! اگر تقوای الهی را پیشه خود کنید و بپذیرید که حق در دست صاحبانش باشد، موجب رضای خدا خواهد بود.» آنگاه خود را معرفی کرد و فرمود: «ما اولی از دیگران هستیم.» این جمله روحیه تحصیل رضای الهی را در جامعه القا و تقویت می‌کند.

قبل از حادثه کربلا، سالهای آخر خلافت معاویه، امام‌حسین(ع) در سفر حج خطبه‌ای در منا خواند و از اوضاع جاری کشور اظهار ناخشنودی نمود. درپایان خطبه فرمود: «خدایا، تو می‌دانی که این تلاش‌ها و اقدام‌ها نه به منظور رقابت در سلطنت و حکومت است و نه به منظور دستیابی به ثروت و نعمت مادی. بلکه می‌خواهیم اصول و ارزش‌های دین تو را آشکار کنیم و آنها را ارائه دهیم و اصلاح در مملکت تو پدید آوریم و مظلومان از بندگان تو امنیت پیدا کنند و احکام و قوانین تو مورد عمل قرار گیرد.» مسئله «اصلاح در امت» در وصیتنامه امام‌حسین(ع) نیز که آن را قبل از حرکت از مدینه نوشته، آمده است. لیکن هیچ یک از اظهار معالم دین، اصلاح در بلاد، ایجاد امنیت برای مظلومان، احیای احکام الهی و مبارزه با بدعت، چیزی نیست که منافاتی با رضایت خدا داشته باشد یا غیر آن باشد، بلکه عین تحصیل رضای اوست. البته امام‌حسین(ع) این را خصلت شخصی خود نمی‌داند، بلکه خصلت اهل بیت را چنین برمی‌شمرد: «رضی الله رضانا أهل البیت».

توکل

امام‌حسین(ع) در طول سفر کربلا خدا را تنها تکیه‌گاه خودش می‌داند و همواره این مطلب توحیدی را اعلام می‌کند. در دومین سخنرانی خود در روز عاشورا، پس از آنکه هر دو سپاه آماده نبرد شدند، خطاب به سربازان عمرسعد فرمود: «دست در دست همفکرانتان دهید و با دوستانتان همداستان شوید تا کارها بر شما اشتباه نشود و آنگاه تصمیم نهایی خود را درباره من بگیرید و به من مهلت مدهید که سرپرست من خدایی است که قرآن را فرستاده و دوستدار و سرپرست صالحان است.» پس از نفرینی که درباره ناکثان عهدشکن کرد به خداوند عرضه داشت: «خدایا! تو پروردگار ما هستی، به تو توکل می‌کنیم و صیرورت ما به سوی توست.» و در همان روز عاشورا دستش را به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: «اللهم أنت ثقتى فى کل کرب: خدایا در هر مصیبتی تکیه گاه من تو هستی.»

در موقع وداع با اهل بیت فرمود: «بدانید که خدا حامی و حافظ شماست و به زودی شما را از شر دشمنان حفظ می‌کند و عاقبت کار شما را خیر می‌گرداند.» در واپسین لحظات عمر شریف خود وقتی که سر بر بالین شهادت گذاشت، در مناجات عرضه داشت: «ای خدای بلندمرتبه و دارای قدرت و جبروت… در حالی که ضعیفم از تو کمک می‌خواهم و استعانت می‌جویم و بر تو توکل می‌کنم و همین مرا کافی است….»

تحمل مصائب

عارف عالم را محضر خدا می‌داند و او را شاهد، حاضر و ناظر بر جمیع امور. این اعتقاد نه تنها مانع صدور گناه و خلاف از او می‌شود، بلکه سبب آسان شدن تحمل مصائب نیز می‌گردد. امام‌حسین(ع) در روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب، سرش را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا، تو شاهدی و می‌بینی که با پسر پیغمبرت چه می‌کنند!» چنان‌که پس از شهادت طفل شیرخوار دست مبارک خود را زیر گلوی او گرفت وقتی کف دستش پر از خون شد، آن را به طرف آسمان پاشید و گفت: «آنچه این مصیبت را بر من آسان می‌کند، این است که این مصایب در محضر خدا و منظر او واقع می‌شود و او می‌بیند.»

عارف معتقد است آنچه در عالم واقع می‌شود، قضای الهی است: «خواهرم! آنچه تقدیر خداست واقع خواهد شد.» بدین جهت در مقابل قضا و قدر الهی کاملا تسلیم و راضی است هم در ظاهر هم در باطن، هم در گفتار هم در کردار. برای او عزت و ذلت، فقر و غنا، راحتی و سختی، صحت و مرض یکسان است. امام‌حسین(ع) در این گفتار می‌فرماید: در هیچ یک از دو طرف شکست و پیروزی ظاهری، من ضرر نمی‌کنم. طبعا شاکر است و زبان شکایت نمی‌گشاید. چون می‌داند آنچه واقع می‌شود، مورد رضایت تکوینی خداست، گرچه تشریعاً بدان راضی نباشد.

حضرت در وصیتنامه خود که به محمدحنفیه نوشته، فرموده اند: «هر کس مرا رد کند و از یاری من سرباز زند، صبر می‌کنم تا خدا بین من و بین قوم اموی حکم کند که او بهترین حکم‌کننده است» و در آخرین لحظات نیز در مناجات خود عرضه می‌دارد: «پروردگارا بر قضا و حکم تو صبر می‌کنم.» نه تنها خود آن حضرت چنین است، بلکه اهل بیت و اصحاب خود را نیز توصیه می‌کند که در مقابل قضای الهی صبر کنند و تسلیم باشند. در روز عاشورا خطاب به عموزادگان و اهل بیت خود فرمود: «صبراً یا بنى عمومتى صبرا یا اهل بیتى»؛ چنان‌که خطاب به اصحابش نیز فرمود: «صبراً بنى الکرام» یعنی چون شما از خاندان کرامت هستید، باید صبر کنید. به خاطر القای همین روحیه است که زینب کبری می‌فرماید: هر چه دیدم زیبا بود: «ما رأیت الا جمیلا».

البته بسیاری از حقایق عالم برای ما مجهول است و ما فقط به ظواهر امور می‌اندیشیم و از آنها آگاهی پیدا می‌کنیم. از این رو ممکن است که تحمل مصیبتی برای ما سنگین باشد. اما اگر حقایق پشت پرده برای ما مکشوف گردد و بدانیم که خدا فقط خیر بندگان خود را می‌خواهد، سنگین ترین مصیبت را تحمل خواهیم کرد. اینها جلوه هایی از معنویت و عرفان کربلا بود که به طور اجمال مورد اشاره قرار گرفت.

نسخه مناسب چاپ